فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٥٦٢ - ١٥٩٣ ١٥٧٥ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٥٨٧ ١٥٧٨ ١٥٩٤ ١٥٨٥ ١٥٧٥ ١٦٠٢ ١٦٠٩      
معناى شمول و فراگيرى است.
در كتاب «انوار الاصول» آمده است:
«ان العام معناه الشمول لغة و عرفا»[١]
در اصطلاح علم اصول، از عام تعريف هاى متفاوتى ارايه شده است:
[١]عام لفظى است كه مفهوم آن همه افراد و مصاديقى را در بر مى گيرد كه صلاحيت انطباق بر آنها را دارد
در كتاب «انوار الاصول» آمده است:
«ما يكون مستوعباً لجميع الافراد التى يصدق عليها بمفهوم اللفظ»[٢]
[٢]عام لفظى است مانند «كل» در مثال «اكرم كل عالم» كه همه مصاديق مدخول خود (عالم) را كه صلاحيت انطباق بر آنها را دارد در بر مى گيرد
در كتاب «تهذيب الاصول» آمده است:
«مادل على تمام مصاديق مدخوله مما يصح ان ينطبق عليه»[٣]
برخى معتقدند مفهوم عام و خاص از مفاهيم روشنى است كه به تعريف نياز نداشته و تعريف هاى موجود از نوع شرح لفظ مى باشد.
نكته اول:
رابطه ميان عام و خاص، رابطه نسبى و اضافى است.
نكته دوم:
گاهى لفظ عام بر خود حكم اطلاق مى شود، نه بر لفظى كه موضوع حكم است; يعنى گفته مى شود اين حكم عام است، به اين اعتبار كه تمام افراد موضوعش را شامل مى گردد.
٢ و ١. مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٨٥.
[٣]خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٤٥٩
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٣٩.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢١٨.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٥١.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ١٧٣.
فخر رازى، محمد بن عمر، المحصول فى علم اصول الفقه، ج ٣، ص ٢٢٢.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ١١٦.
زحيلى، وهبه، الوجيز فى اصول الفقه، ص ١٩٣.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٤٠.
رشاد، محمد، اصول فقه، ص ١٦٠.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٢، ص (٥١٩-٥١١).
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٧، ص (٥٨١-٥٧٩).
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص ٣٥١.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٥٢.
عام آبى از تخصيص
عام مقاوم در برابر تخصيص به دليل ظهور قوى تر نسبت به خاص
معمولا عام، قابل تخصيص است، زيرا خاص يا به خاطر اين كه براى عام قرينه است يا به دليل اين كه ظهور آن قوى تر از عام است، بر عام مقدم است; اما گاهى به واسطه عوارضى مثل لزوم تخصيص اكثر كه مستهجن بودن آن در نزد عرف روشن است و يا به دليل وجود قرينه اى كه ظهور عام را بر ظهور خاص مقدم مى نمايد، عام، آبى از تخصيص مى گردد.
بنابراين، عام آبى از تخصيص، عامى است كه به واسطه عوارضى، ظهورى قوى تر از خاص پيدا كرده و غير قابل تخصيص مى گردد، مانند عموم هاى تعيين كننده وزن آب كر، كه چون در مقام تعيين دقيق وزن آب كر مى باشد قابليت تخصيص آنها از بين مى رود.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ٢١٢.
عام ابدالى
ر.ك: عام بدلى
عام احوالى
لفظ مفيد شمول حكم به حسب حالات مختلف موضوع
عامى كه شمول و سريان آن به حسب احوال افرادش مى باشد، عام احوالى نام دارد، مانند: «اكرم زيدا فى كل حالة»، كه حكم اكرام به زيد تعلق گرفته است و چون زيد يك فرد بيشتر نيست نمى توان شمول افرادى را براى او تصور كرد، ولى چون حالات متفاوتى دارد، شمول نسبت به حالات او لحاظ شده و اكرام زيد در هر حالتى، مورد توجه مولا است، چه در حال فقر چه در حال غنا، و چه در حال عدالت چه در حال فسق و چه غير آنها.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص (١٠٩-١٠٨).
عام ازمانى
لفظ مفيد شمول حكم نسبت به زمان هاى مختلف موضوع
عام ازمانى، عامى است كه شمول و سريان آن به حسب زمان لحاظ شده است، مانند: «يجب الصدق ابداً» يا «يحرم الخمر دائما»; يعنى راست گويى در همه زمان ها ضرورت دارد و مى گسارى هميشه حرام است.
نيز ر.ك: عموم زمانى.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ١٧٤.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ١٠١.
عام استغراقى
لفظ مفيد شمول حكم نسبت به همه افراد موضوع به طور مستقل
عامى كه موضوع حكم قرار گرفته، به گونه اى كه حكم بر تك تك افراد موضوع به طور جدا گانه بار شده است، عام استغراقى نام دارد.
در عام استغراقى، شمول و سريان افرادى به گونه اى لحاظ