فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٨٦ - ١٦٠٥ ١٦٠٢ ١٦٠٨ ١٦١٧ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٥٧٨ ١٥٧٥ ١٥٨٧ ١٥٧٨ ١٥٩٣ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٦٠٤      
اما در مقدمات وجود، مكلف وظيفه دارد به قصد توصل به ذى المقدمه، آنها را تحصيل نمايد.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٢٥٤.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١١٧.
شهابى، محمود، تقريرات اصول، جزء ٢، ص ٦٦.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٥٧.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ٢، ص ٢٥.
محقق داماد، مصطفى، مباحثى از اصول فقه، ج ٢، ص ١١٩.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ١، ص ١٣٢.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٦٤.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٤، ص ٣٣٩.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ص ٢٧١.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ص ٢٧١.
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٢، ص ١٧٥.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٤، ص (٥٤٤-٥٤٢).
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ١٨٢.
مقدمه وجودى شرعى
مقدمه دخيل در تحقق خارجى ذى المقدمه به لحاظ شرع
مقدمه وجودى شرعى، مقابل مقدمه وجودى عقلى بوده و به مقدمه اى گفته مى شود كه بر اساس لحاظ و اعتبار شارع، وجود ذى المقدمه در خارج، به وجود آن منوط گرديده است، مانند: وضو نسبت به نماز، كه امتثال نماز، بر وجود وضو متوقف است و اگر وضو نباشد، نزد شارع نماز صحيح موجود نمى گردد.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ٢٢٧.
مقدمه وجودى عقلى
مقدمه دخيل در تحقق خارجى ذى المقدمه به لحاظ عقل
مقدمه وجودى عقلى، مقابل مقدمه وجودى شرعى بوده و به مقدمه اى گفته مى شود كه به حسب لحاظ و اعتبار عقل، وجود ذى المقدمه در خارج، به وجود آن منوط گرديده است; به بيان ديگر، امتثال امر شرعى نسبت به ذى المقدمه بر وجود آن مقدمه متوقف است، بدون آن كه شارع آن را قيد ذى المقدمه قرار داده باشد، مانند: پيمودن مسافت نسبت به حج واجب براى شخصى كه دور از مكه است.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ٢٢٧.
مختارى مازندرانى، محمد حسين، فرهنگ اصطلاحات اصولى، ص ٢٤٣.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٢٠٨.
مقصد اصول فقه
ر.ك: فايده اصول فقه
مقلَد
ر.ك: مرجع تقليد
مقلِّد
شخص تقليد كننده از مجتهد در احكام شرعى
مقلِّد (به كسر)، در اصطلاح اصول فقه كسى است كه در عمل به فروعات دين، به رأى و فتواى مجتهد در فقه، استناد مى نمايد. چنين شخصى نه خود مجتهد است تا قدرت استنباط احكام شرعى را داشته باشد و نه قريب به اجتهاد است كه بتواند احتياط نمايد. وى طبق ارتكاز عقلايى خود كه جاهل بايد به عالم رجوع نمايد، در عمل به فروعات دينى، به مجتهدى كه نسبت به فروعات دينى عالم است، رجوع نموده و فتواى او را بدون درخواست دليل از او قبول مى كند و نسبت به احكامى كه مرجع تقليد او استنباط نموده مسئول نيست.
اصولى ها معتقدند مكلفين غير از معصوم(عليه السلام)، يا مجتهد هستند و يا مقلِّد، ولى اخبارى ها معتقدند همه مكلفين، مقلّد ائمه معصومين(عليهم السلام)بوده و به طور كلى مجتهد وجود ندارد.
خويى، ابوالقاسم، التنقيح فى شرح العروة الوثقى، ص (١٧-١٢).
بحرالعلوم، محمد، الاجتهاد اصوله و احكامه، ص ١٧٧.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٤، ص ٣٤٥.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ج ٢، ص ٢٤٢.
اسنوى، عبد الرحيم بن حسن، زوائد الاصول، ص ٤٤٤.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٣٩.
ابو زهره، محمد، اصول الفقه، ص ٣٧٤.
مقوّمات استصحاب
ر.ك: اركان استصحاب
مقوّمات استعمال
شروط تحقق استعمال
مقوّمات استعمال، به آن دسته از شروط اساسى گفته مى شود كه قوام استعمال به آنها بستگى دارد و بدون آنها، استعمال محقق نمى شود.
اين شروط عبارت است از:
١. لزوم صلاحيت داشتن لفظ براى دلالت بر معنا. اين صلاحيت، يا ناشى از وضع واضع است همانند استعمال حقيقى يا ناشى از پذيرش طبع سليم همانند استعمال مجازى الفاظ، بر اساس ديدگاه برخى از اصولى ها و يا ناشى از مناسبت ذاتى ميان لفظ و معنا همانند دلالت شخص لفظ بر نوعش;
٢. لزوم وجود تغاير ميان مستعمل و مستعمل فيه، زيرا لفظ، دال و معنا، مدلول است و اتحاد دال و مدلول محال مى باشد;
٣. لزوم لحاظ لفظ و معنا، به گونه اى كه در جانب معنا، لحاظ استقلالى و در جانب لفظ، لحاظ آلى باشد;