فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٥٦١ - ١٥٩٣ ١٥٧٥ ١٦٠٥      
حجيت ظواهر، ظهور وضعى است، به شرط آن كه متكلم قرينه اى خلاف آن اقامه نكند.
نكته:
مشهور اصوليون، ظهورى را كه مستند آن وضع باشد، در تعارض با ظهورى كه مستند آن اطلاق باشد، مقدم مى دانند.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٥٣٦.
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٢، ص ١٤٦.
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٢، ص ٣٨٥.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٤٢.
«ع»
عادت
شيوه مستمرّ نزد فرد يا گروه خاص
عادت، به معناى روش و شيوه عملى يا گفتارى مستمر در نزد فرد يا گروه خاص است; به بيان ديگر، عادت، به روشى گفته مى شود كه فرد يا گروهى بدان خو گرفته و آن را تكرار مى نمايد، البته تعريف هاى متعددى براى عادت و رابطه آن با عرف وجود دارد.
برخى عرف و عادت را يكى دانسته اند. بعضى نيز مانند «ابو محمد غزالى» ميان عرف و عادت تفاوت مفهومى گذاشته، ولى از نظر مصداق آنها را يكى دانسته اند. گروهى هم عادت را اعم مطلق از عرف دانسته اند، زيرا عادت، به فردى و جمعى تقسيم مى شود، ولى عرف، همان عادت جمعى است.
نيز ر.ك: عرف; عناصر عادت.
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٤١٩.
مهريزى، مهدى، كتابشناسى اصول فقه شيعه، ص ٣٣.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٠٤.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ٢، ص (٨٢٩-٨٢٨).
جعفرى لنگرودى، محمد جعفر، دانشنامه حقوقى، ج ٢، ص (٥٨-٥٧).
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص (٢٥٥-٢٥٤).
جناتى، محمد ابراهيم، منابع اجتهاد (از ديدگاه مذاهب اسلامى)، ص (٣٩٤-٣٩٢).
عادت جمعى
شيوه مستمرّ ميان همه يا بيشتر مردم، يا قوم و گروه خاص
عادت جمعى، مقابل عادت فردى، و به معناى روش و سيره مستمر عملى يا گفتارى همه يا بيشتر مردم، قوم يا گروه خاصى است.
نيز ر.ك: عرف.
بحرالعلوم، محمد، الاجتهاد اصوله و احكامه، ص ٨٣.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ٢، ص ٨٢٨.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٢٥٤.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٢٤٤.
عادت فردى
تكرار مستمرّ قول يا عمل توسط يك فرد
عادت فردى، مقابل عادت جمعى، و به معناى تكرار مستمر قول يا عمل، توسط يك فرد است، به گونه اى كه جزء طبيعت ثانوى و خوى وى محسوب مى شود.
بحرالعلوم، محمد، الاجتهاد اصوله و احكامه، ص ٨٣.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٢٤٤.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٢٥٤.
عاصى
ترك امتثال تكليف واقعىِ احراز شده
عاصى، مقابل مطيع بوده و به مكلفى گفته مى شود كه از راه قطع و يا حجت معتبر، تكليف را احراز كرده تكليف بر او منجز شده ولى در مقام امتثال، اقدام به مخالفت با آن نموده است و عنوان متجرى نيز بر وى صادق نباشد براى مثال، مكلف در مى يابد كه خمر، حرام است ولى در مقام امتثال، مخالفت نموده و مرتكب شرب آن مى گردد و در واقع نيز خمر خورده و اشتباه نكرده است به چنين كسى «عاصى» اطلاق شده و در نظر عقل مستحق عقاب است.
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى، ج ١، ص ١٣٣.
بروجردى، حسين، نهاية الاصول، ص ٤١٧.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٤، ص (٥٣-٥٢).
خمينى، روح الله، انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية، ج ١، ص ٤٦.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٣٠١.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٣، ص ٥٠.
عالم اخبارى
ر.ك: اخباريون
عالم اصولى
ر.ك: اصوليون
عالم جعل
ر.ك: مرحله انشا
عالم ملاك
ر.ك: مرحله اقتضا
عام
لفظ شامل تمام مصاديق مدخول آن
عام، در لغت، به معناى فراگير بودن و شامل شدن، و عموم، به