فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٥٦٥ - ١٥٩٣ ١٥٧٦ ١٥٧٥ ١٥٨٣ ١٥٧٨ ١٥٨٤ ١٥٧٥ ١٥٧٨ ١٦٠٩      
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٩٢.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص ١٩٥.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٨٢.
شهيدثانى، زين الدين بن على، تمهيد القواعد، ص ١٤٧.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٥٢.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٨، ص ١٠٣ و (٨٩-٨٨) و ١٠٣.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ٢، ١، ص ١٨٥.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص (١٧٦-١٧٢).
عام و خاص مطلق
دو لفظ، يكى شامل همه مصاديق ديگرى، و ديگرى شامل بخشى از مصاديق آن يكى
اگر دو عنوان كلى به گونه اى باشد كه يكى (عام) بر همه مصاديق ديگرى صدق كند، ولى ديگرى (خاص) فقط بر پاره اى از مصاديق اولى صدق نمايد، آنها را عام و خاص مطلق مى گويند، و رابطه ميان مفاهيم آنها را عموم و خصوص مطلق مى نامند; براى مثال، در «اكرم العلماء الا الفساق منهم» عنوان «عالم» اعم است از عالم عادل و فاسق و هر دو را شامل مى گردد، ولى عنوان «عالم فاسق» فقط بر بعضى از افراد عام صادق است; بنابراين، عنوان عالم «عام مطلق» و عنوان «عالم فاسق» نسبت به آن «خاص» است و رابطه اين دو را عموم و خصوص مطلق مى گويند.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٢٥٤و٢٥٦.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٣١٤.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ١٥٦.
عام و خاص من وجه
دو لفظ، هر كدام شامل بخشى از مصاديق لفظ ديگر
به دو عنوان كلى كه هر يك نسبت به ديگرى از يك نظر عام و از نظر ديگر خاص باشند عام و خاص من وجه مى گويند و رابطه ميان مفاهيم آن دو را عموم و خصوص من وجه مى نامند; به بيان ديگر، دو مفهوم كه در شمول بر بعضى از مصاديق (قلمروها) با هم اشتراك و در شمول بر بعضى ديگر جدايى داشته باشند، رابطه عام و خاص من وجه دارند، همانند دو مفهوم انسان و سفيد، چون بعضى از انسان ها سفيدند و بعضى سفيدها انسان، اما همه انسان ها سفيد نيستند و بعضى از سفيدها نيز انسان نمى باشند.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٢٥٤ و ٢٥٦.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٣١٤.
عامين من وجه
ر.ك: عام و خاص من وجه
عبادت (اخص
اعمال مشروط به امتثالِ به قصد قربت
عبادت (اخص)، مقابل عبادت (اعم) بوده و عبارت است از اعمال و افعالى كه فقط بايد به قصد «تقرب الى الله تعالى» انجام شود; يعنى شرط صحت آنها و سقوط امرشان، امتثال با قصد قربت است و در غير اين صورت، امر آنها امتثال نگرديده و ساقط نمى شود و سبب اشتغال ذمه مكلف به اعاده و يا قضا مى گردد، مانند: نماز و روزه.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٣٢١.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٦٠٥.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٢، ص ٣٢١.
عبادت (اعم
اعمال داراى قابليت امتثال به قصد قربت
عبادت به معناى اعم، مقابل عبادت به معناى اخص بوده و هر كارى را كه قابليت دارد به قصد قربت انجام شود در بر مى گيرد; يعنى اگر مكلف آن را به قصد قربت انجام دهد، مستحق ثواب مى شود، چه قصد قربت كردن براى صحت آن لازم باشد عبادت اخص و چه لازم نباشد.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٦٠٥.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٢، ص ٣٢١.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٣٢١.
عبادت تقديرى
ر.ك: عبادت شأنى
عبادت ذاتى
فعل بى نياز از امر شارع در صدق عبادت بر آن
عبادت ذاتى، مقابل عبادت غير ذاتى بوده و به عبادتى گفته مى شود كه بر امر شارع و مولا متوقف نمى باشد، بلكه عملى است كه عرف و عقلا آن را ذاتاً عبادت مى دانند، هر چند هيچ امرى هم به آن تعلق نگرفته باشد; به بيان ديگر، عبادت بودن آن متوقف بر قصد قربت نيست، مانند: سجده، خضوع، خشوع و تسبيح، كه اگر بدون قصد قربت نيز انجام بگيرد عبادت مى باشد، و از اين رو سجده براى غير خدا جايز نيست.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢١٨.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٧، ص ١٩٧.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص ١٨٤و٢١٨.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٣، ص ٢٩٦.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ٢،١، ص ٤٦٣.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٦٠٧.