فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٥١ - ١٦٠٥ ١٥٩٣ ١٥٧٥ ١٦٠٦ ١٦٠٩ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٥٨٣ ١٦٠٧ ١٥٧٥ ١٦٠٥ ١٥٨٥      
انگيزه هاى مولا از به كارگيرى اين صيغه، يكى نيست; براى مثال، گاهى به منظور استهزا، و گاهى براى زجر و ردع به كار رفته است كه در هر كدام «صيغه نهى» مصداق آن معنا خواهد بود.
نكته:
كسانى كه دلالت صيغه نهى بر حرمت را لفظى مى دانند، در اين كه آيا صيغه نهى در حرمت ظهور دارد يا در چيز ديگر، اختلاف نموده اند و به طور كلى در مسئله پنج ديدگاه وجود دارد:
١. در حرمت ظهور دارد;
٢. در كراهت ظهور دارد;
٣. مشترك لفظى ميان حرمت و كراهت مى باشد;
٤. مشترك معنوى ميان حرمت و كراهت مى باشد;
[٥]توقف در مسئله
مرحوم «مظفر» ظهور صيغه نهى در حرمت را مى پذيرد، اما آن را از باب حكم عقل مى داند، نه از نوع دلالت لفظى وضعى[٣]
[١]آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٨٢
[٢]عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ٢، ص ٤٠٢
[٣]مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٠٥
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ١، ٢، ص ١١٢.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٣٩٤.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ١، ص ٤٥.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص ٤.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ٢، ص ١٠٤.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص ١٨١.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٥٨.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٢١٥.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٣٥.
خضرى، محمد، اصول الفقه، ج ١، ص ٢٣٤.
حيدر، محمد صنقور على، المعجم الاصولى، ص ٩٣٧.
معانى عام
ر.ك: معناى عام
معانى غير استقلالى
ر.ك: معناى غير استقلالى
معانى غير مقصود
ر.ك: معناى غير مقصود
معانى لغوى
معناى رايج نزد اهل لغت و داراى لفظ وضع شده
معانى لغوى، معناهايى است كه ميان اهل لغت رواج دارد و الفاظى در مقابل آنها و براى دلالت بر آنها وضع گرديده است. اين معانى معمولا در كتاب هاى لغت جمع آورى گرديده است.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٣٣.
فاضل لنكرانى، محمد، مباحث اصولى، ص ١٧٥.
معانى لفظ امر
ر.ك: معانى ماده امر
معانى ماده امر
بحث پيرامون معانى مختلف ماده امر و چگونگى دلالت ماده بر آنها
ماده امر در معانى زيادى به كار رفته است، از جمله:
١. «طلب»، مانند: «امرتك بكذا; من فلان كار را از تو مى خواهم»;
٢. «شىء» مانند: «رأيت اليوم امرا عجيبا; امروز چيز عجيبى را ديدم»;
٣. «شأن»، به معناى حالت و كيفيت، مانند: «شغلنى امر كذا»;
٤. «فعل»، به معناى كار و عمل خارجى با قطع نظر از حيثيت انتساب آن، مانند: «و ما امر فرعون برشيد; كار فرعون، كار پسنديده اى نيست;
٥. «فعل عجيب»، مانند: «فلما جاء امرنا...; هنگامى كه آن كار عجيب ما آمد (وقت آن رسيد)»;
٦. «حادثه»، مانند: جئت لامر كذا; به خاطر فلان حادثه آمدم».
در اين كه ماده امر براى اين معانى، مشترك لفظى است يا مشترك معنوى، يا در برخى حقيقت و در برخى مجاز مى باشد، ميان اصوليون، اختلاف وجود دارد.
كسانى كه به اشتراك لفظى اعتقاد دارند ميان خود اختلاف دارند; برخى ماده امر را مشترك لفظى ميان طلب و فعل دانسته و ساير معانى را به اين دو برمى گردانند; عده اى هم چون مرحوم «آخوند» آن را مشترك لفظى بين طلب و شىء، و برخى نيز آن را مشترك بين طلب و شأن دانسته اند.
نكته:
در اين كه ماده امر (به معناى طلب) در وجوب ظهور دارد يا در استحباب يا در معنايى ديگر، چند ديدگاه وجود دارد:
١. در وجوب ظهور دارد;
٢. در استحباب ظهور دارد;
٣. مشترك لفظى ميان وجوب و استحباب مى باشد;
[٤]مشترك معنوى بين وجوب و استحباب بوده و براى «مطلق طلب» وضع شده است
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٨١.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٢٢٤.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ١، ص ٢٥٧.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٦٧.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٢، ص ٥.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٣، ص ١٢٣ و ١٨١.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ١، ٢، ص (٥٢-٤٩).