فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٨٩٥ - ١٦٠٨ ١٥٩٠ ١٥٩٣ ١٥٧٥ ١٥٨٧ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٦٠٩ ١٥٩٣ ١٥٧٦ ١٥٧٥ ١٥٨٣ ١٥٧٥ ١٥٧٨      
وصف مناسب مؤثر
ر.ك:مناسب مؤثر
وضع
ر.ك:وضع الفاظ
وضع ادوات
ر.ك:وضع حروف
وضع استعمالى
ر.ك:وضع تعيينى استعمالى
وضع اسم
بحث درباره چگونگى وضع الفاظ اسما
وضع اسما، عبارت است از وضع الفاظ اسما براى معانى مستقل.
در مورد چگونگى استقلال اسما دو نظريه است:
١. استقلال، هنگام وضع: موضوع له اسما، معانى مستقلى است; به خلاف حروف;
٢. استقلال هنگام استعمال: موضوع له اسما و حروف در عدم استقلال يكسان مى باشد، اما در مرحله استعمال، لحاظ اسما استقلالى است; به خلاف حروف (نظريه مرحوم «آخوند» در كفايه).
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص (٢٤-٢٣).
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٨٣.
همان، ج ٢، ص ٦٥.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٧.
شيرازى، محمد، الاصول، ج ١، ص ٢١.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٣٩.
وضع اسماى اجناس
وضع اسما براى ماهيات مبهم و مهمل
اسم جنس، يكى از مصاديق مطلق است.
وضع اسما براى معانى و مفاهيم كلى كه صرفاً بر ماهيت بدون لحاظ خصوصيات و افراد آن دلالت مى نمايد، وضع اسماى اجناس نام دارد.
در كتاب «منتهى الدراية» آمده است:
«ان اسم الجنس قد وضع للماهية المبهمة المهملة التى لم يلاحظ معها اعتبار من الاعتبارات اصلا فلفظ «رجل» مثلا، وضع للطبيعة التى لم يلاحظ معها شىء من الخصوصيات التى يمكن اقترانها بها...»١
[١]جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٣، ص ٦٨٢
شيرازى، محمد، الاصول، ج ٥، ص ٦١.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ٣، ص ٢٤٤.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ١٩٥.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٨٢.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٥٢٥.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٣٩٨.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٤١.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ١٥٠.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٤٦.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ٣٤٧.
وضع اسماى اشاره
كيفيت وضع اسماى دلالت كننده بر اشاره و ايجاد آن در خارج
اسماى اشاره براى دلالت بر نفس اشاره وضع شده است.
اصوليون درباره وضع اسماى اشاره اختلاف دارند; برخى معتقدند در اسماى اشاره وضع عام و موضوع له خاص است; يعنى (براى مثال) واضع هنگام وضع كلمه «هذا» مفهوم كلى مفرد مذكر را تصور كرده، سپس لفظ «هذا» را براى افراد و مصاديق مذكر قرار داده است، مانند: «هذا الرجل» و «هذا الكتاب»، و برخى ديگر، هم چون مرحوم «آخوند» معتقدند وضع عام و موضوع له عام است و تشخص از طريق نحوه استعمال ايجاد مى گردد.
در كتاب «كفاية الاصول» آمده است:
«ان المستعمل فيه فى مثل اسماء الاشارة والضمائر ايضا عام و ان تشخصه انما نشأ من قبل طور استعمالها، حيث ان اسماء الاشارة وضعت ليشار بها الى معانيها»[١]
[١]آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٧
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٣٩.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ١، ص ٩١.
آذرى قمى، احمد، تحقيق الاصول المفيدة فى اصول الفقه، ص ١٤٨.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٢٢.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٤٩.
وضع اسماى عبادات
كيفيت وضع در اسماى عبادات صحيح و اعم، عموم و خصوص وضع و موضوع له
منظور از وضع اسماى عبادات، جعل و اعتبار الفاظ از سوى شارع براى دلالت بر عبادات مى باشد. منظور از عبادت، عملى است كه در آن «قصد قربت» معتبر مى باشد، مانند: الفاظ «صلوة»، «صوم» و «زكات» كه براى معانى شرعى وضع شده است.
اصوليون درباره وضع الفاظ عبادات، اختلاف دارند; عده اى مانند مرحوم «مظفر» معتقدند الفاظ عبادات براى اعم از صحيح و فاسد وضع شده است[١]
و برخى هم چون مرحوم «آخوند خراسانى» اعتقاد دارند الفاظ عبادات براى عبادات صحيح وضع شده است[٢]