فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٨١٨ - ١٦٠٥ ١٦٠٨ ١٥٩٠ ١٦٠٨ ١٥٩٣ ١٦٠٤ ١٦٠٧ ١٥٧٥ ١٦٠٤ ١٦٠١ ١٥٧٥ ١٥٩٢      
موضوع برائت شرعى
ر.ك: مجراى برائت شرعى
موضوع برائت عقلى
ر.ك: مجراى برائت عقلى
موضوع تعارض
فعل داراى ادله متعارض در مورد حكم آن
موضوع تعارض، عبارت است از فعلى كه درباره حكم آن، ادله متعارضى وارد شده كه هر يك ديگرى را نفى و تكذيب مى كند; براى مثال، در مورد بيع عذره انسان، دليلى مى گويد. «ثمن العذرة سحت» و دليلى ديگر مى گويد: «لا بأس ببيع العذره»; دليل اول، فروختن كود انسانى را جايز نمى داند و دليل دوم آن را جايز مى داند; در اين جا بيع عذره انسان، موضوع تعارض است.
خويى، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ٣، ص ٣٤٦.
موضوع حكم
مكلّف مخاطَب تكليف شرعى
موضوع حكم، مجموع چيزهايى است كه فعليت حكم مجعول بر آنها توقف دارد; براى مثال، فعليت وجوب حج، بر وجود مكلف مستطيع متوقف است; بنابراين مكلف مستطيع، موضوع حكم وجوب حج است; به بيان ديگر، موضوع حكم، مكلفى است كه شرايط عامه تكليف و شرايط خاص آن حكم و تكليف خاص را دارد و بعد از آن، حكم در حق او جعل شده و فعليت يافته است; يعنى فرض شده كه فعل خارجى را كه طلب يا زجر مولا به آن تعلق گرفته است انجام مى دهد و يا ترك مى نمايد; پس مكلفى كه شرايط تكليف، هم چون عقل، بلوغ و غيره را دارا است و طلب فعل يا ترك آن از او خواسته شده، موضوع تكليف به شمار مى آيد.
در مثال بالا، به فعل حج كه وجوب به آن تعلق گرفته، متعلق تكليف، و به شخص عاقل و بالغ و مستطيع كه انجام اين كار از او خواسته شده، هر چند هنگام خطاب مولا حاضر نباشد (وجودش مفروض گرفته شده باشد) «موضوع حكم» گفته مى شود.
در كتاب «فوائد الاصول» آمده است:
«لا اشكال فى ان كل حكم له متعلق و موضوع و المراد من المتعلق هو ما يطالب به العبد من الفعل او الترك كالحج و الصلوة و الصوم و غير ذلك من الافعال، و المراد بالموضوع هو ما اخذ مفروض الوجود فى متعلق الحكم، كالعاقل البالغ المستطيع مثلا و بعبارة اخرى المراد من الموضوع هو المكلف الذى طولب بالفعل او الترك بما له من القيود و الشرائط من العقل و البلوغ و غير ذلك»[١]
نكته:
در قضاياى شرعى، مثل: «الخمر حرام»، موضوع حكم، خمر خارجى يا عنوان خمريت، و متعلق حكم، شرب خمر (فعل مكلف در خارج)، و حكم آن، حرمت است. از اين رو در بسيارى از موارد در اصول، موضوع حكم به اين معنا به كار مى رود; بنابراين، بهتر است ميان موضوع تكليف يا حكم، كه مكلف است، و موضوع حكم در قضاياى شرعى، فرق گذاشته شود.
[١]نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ص ١٤٥
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٩٤.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ١٢١.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٣٢٩.
موضوع علم اصول
ر.ك: موضوع اصول فقه
موضوع علم اصول فقه
ر.ك: موضوع اصول فقه
موضوع له الفاظ
معناى ملحوظ هنگام وضع لفظ براى آن
موضوع له، معناى معينى است كه لفظ براى آن وضع مى شود; به بيان ديگر، واضع در هنگام وضع، اول بايد معنا را تصور كرده، سپس لفظ را نيز تصور كند، تا بتواند لفظ را در مقابل معنا قرار دهد، مانند: «حيوان مفترس (درنده)» كه موضوع له لفظ «اسد» است.
نكته:
ميان اصوليون بحث است كه آيا موضوع له الفاظ، ذوات معانى و نفس معانى است يا اين كه قيد «مراد بودن» و «تعلق اراده» به صورت شرطيت و يا جزئيت، در موضوع له الفاظ نقش دارد.
نيز ر.ك: اراده.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ١، ص ٥٦٦.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ١، ص ٨٩.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٥٤.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٧٣.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٣١.
مؤول
ر.ك: لفظ مؤوّل
ميزان اجتماع و امتناع
ر.ك: ملاك باب اجتماع
ميزان تعارض
ر.ك: معيار تعارض