فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٦٨ - ١٦٠٥ ١٦٠١ ١٦٠٧ ١٦٠٨ ١٦٠٥ ١٦٠٥ ١٥٨٢ ١٥٧٥ ١٦٠٤ ١٦٠١      
اين كه غايت در مغيّا داخل است يا نه، تنها در «حتى» ى جاره جريان دارد، اما در «حتى» ى عاطفه چون غايت به واسطه عطف، به طور يقين در مغيّا هست، اين بحث جا ندارد; براى نمونه، در جمله «مات الناس حتى الانبياء» چون «حتى» دلالت مى كند بر اين كه انبيا نيز خواهند مرد، ديگر اين بحث مطرح نمى شود.
نكته سوم:
بحث درباره داخل بودن غايت در حكم مغيّا، در جايى تصور دارد كه قدر مشتركى باشد و براى داخل شدن در حكم مغيّا و يا در حكم پس از غايت صلاحيت داشته باشد، اما اگر اين قدر مشترك وجود نداشت، بحث از داخل بودن غايت در حكم مغيّا جا ندارد; نمونه آن، آيه: (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ)٢ است كه درباره مرفق (آرنج) هم مى تواند حكم مغيّا كه وجوب شستن جارى شود و هم حكم بعد از غايت (بازو) كه عدم وجوب شستن است.
[١]مائدة (٥)، آيه ٦
حايرى، عبد الكريم، دررالفوائد، ص (٢٠٥-٢٠٤).
ابو زهره، محمد، اصول الفقه، ص ١٤١.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص (٢٤٧-٢٤٦).
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٢٥.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٦٣.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ص (٥٠٥-٥٠٤).
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٥١.
خضرى، محمد، اصول الفقه، ص ١٤٢.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ص (١٧٠-١٦٧).
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٣٥.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٤٥٤.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ص ٤٩٧.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٢٦٨.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ١٤٦.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ٢، ص ٢١٩.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص ٣٢٧.
مفهوم قضيه شرطيه
ر.ك: مفهوم شرط
مفهوم قضيه لقبيه
ر.ك: مفهوم لقب
مفهوم لقب
بحث از انتفا يا عدم انتفاى حكم در صورت انتفاى لقب
مقصود از لقب نزد اصوليون اعم است از اين كه اسم جنس باشد، مثل: «رجل ومرأة» يا علم شخص باشد، مثل: «محمد و على»، يا جامد باشد يا مشتق.
در اين كه لقب (مثل: «اطعم الفقير») مفهوم دارد (يعنى غير فقير را اطعام نكن) يا ندارد، اختلاف است، اما بيشتر عالمان شيعى و سنى براى آن مفهومى قائل نيستند.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٣٠.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٥٠.
ابو زهره، محمد، اصول الفقه، ص ١٤١.
اسنوى، عبد الرحيم بن حسن، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول، ص ٢٦١.
زحيلى، وهبه، الوجيز فى اصول الفقه، ص ١٧٣.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٧٩.
خضرى، محمد، اصول الفقه، ص ١٤٤.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ٢، ص ٥٠٢.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٢٨٣.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٥١.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ١، ٢، ص ١٧٩.
حيدر، محمد صنقور على، المعجم الاصولى، ص ٨٨٤.
مفهوم مخالف
انتفاى سنخ حكم از موضوع مقيد با انتفاى قيد، به دلالت التزامى
بخشى از مدلول جمله كه از سخنان گوينده فهميده مى شود، و متكلم آن را به زبان نمى آورد، مفهوم نام دارد. مفهوم به موافق و مخالف تقسيم مى شود.
مفهوم مخالف، دلالت التزامى (لزوم بيّن به معناى اخص) منطوق كلام است بر انتفاى طبيعى حكم از موضوع مقيد، هنگامى كه قيد موضوع منتفى باشد، مانند: «اگر آب كر باشد چيزى او را نجس نمى كند»، كه مفهوم مخالف آن اين است كه: «اگر آب كر نباشد و با شىء نجس برخورد كند نجس مى شود».
تفاوت مفهوم موافق با مفهوم مخالف اين است كه در مفهوم موافق، سنخ حكمى كه براى مفهوم ثابت مى شود با سنخ حكم منطوق از نظر نفى و اثبات يكسان است، اما در مفهوم مخالف، سنخ حكم در مفهوم با سنخ حكم منطوق از نظر نفى و اثبات يكى نيست.
از آن جا كه قيدهاى متفاوتى در كلام عقلا براى موضوع متصور است، مفهوم مخالف هم به حسب آنها به انواعى تقسيم مى شود، كه برخى از آنها به اين قرار است:
[١]مفهوم حصر و استثناء; ٢. مفهوم زمان; ٣. مفهوم شرط; ٤. مفهوم عدد; ٥. مفهوم غايت; ٦. مفهوم لقب; ٧. مفهوم مكان; ٨. مفهوم وصف
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١١٤و١٦٨.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٢٢٨.
زحيلى، وهبه، الوجيز فى اصول الفقه، ص ١٧١.
رشاد، محمد، اصول فقه، ص ١٣٤.
جعفرى لنگرودى، محمد جعفر، مقدمه عمومى علم حقوق، ص ٢٥٥.