فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٤٨ - ١٦٠٥ ١٥٩٣ ١٥٧٥ ١٦٠٦ ١٦٠٩ ١٥٨١ ١٥٨٧ ١٦٠٦ ١٦٠٨ ١٦٠٢ ١٥٧٦ ١٥٨١      
نكته سوم:
مرحوم «محقق نائينى»، معانى اسما را اخطارى مى داند; يعنى اين معانى در بايگانى ذهن وجود دارد و با شنيدن لفظ، معنا در ذهن مخاطب خطور مى كند; اما معانى حروف را ايجادى مى داند; يعنى ميان اجزاى كلام ربط ايجاد مى كند[٥]
نكته چهارم:
معناى حرف غير از معناى حرفى است; معناى حرفى شامل معناى حروف و معناى هيئت ها مى شود.
١. آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص (٢٧-٢٥).
[٢]نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٣٤
[٣]اصفهانى، محمد حسين، نهاية الدراية فى شرح الكفاية، ج ١، ص ١٦
[٤]مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٤٥
٥. نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص (٣٥-٣٤).
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص (٢٥-٢٢).
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص (٥٠-٣٨).
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٨٢.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ١، ص (٣٨٧-٣٤١).
محمدى، على، شرح اصول فقه، ص (٣٩-٣٦).
معانى حسن و قبح
معانى مختلف وتعيين محل نزاع ميان متكلمان
حسن و قبح در سه معناى مختلف به كار مى رود:
أ) حسن و قبح به معناى كمال و نقص; براى مثال، وقتى گفته مى شود: «فلان امر حسن است» يعنى براى نفس انسان كمال است، و يا وقتى گفته مى شود: «فلان امر قبيح است»; يعنى براى نفس نقص به شمار مى آيد.
حسن و قبح به اين معنا، هم وصف افعال اختيارى انسان است و هم وصف متعلقات افعال انسان.
حسن و قبح به اين معنا مورد نزاع عدليه و اشاعره نيست، بلكه اشاعره نيز قبول دارند كه حسن و قبح به معناى كمال و نقصان، يك امر عقلى است و عقل در فهم آن مستقل است.
ب) حسن و قبح به معناى لذت و ألم يا ملائمت و منافرت با نفس; براى مثال، وقتى گفته مى شود: «فلان امر قبيح است» يعنى با طبع انسان ناسازگار بوده و انسان از آن تنفر دارد، و يا وقتى گفته مى شود: «فلان امر حسن است» يعنى با طبع انسان سازگارى داشته و براى او خوشايند است. حسن و قبح به اين معنا، هم وصف افعال اختيارى انسان قرار مى گيرد و هم وصف متعلقات افعال انسان. به لحاظ حسن و قبح به اين معنا، اشيا به سه دسته تقسيم مى شود:
١. امورى كه بالفعل داراى حسن يا قبح مى باشد;
٢. امورى كه بالفعل نه حُسن دارد و نه قبح، ولى به لحاظ عواقب خوب يا بدى كه دارد، انسان آنها را به خوبى و بدى متصف مى كند;
[٣]امورى كه بالفعل قبيح بوده و نفس از آنها متنفر است، ولى به لحاظ عواقب مثبت و خوبى كه دارد، عقل آن را نيكو مى شمارد، مانند: خوردن داروى تلخ كه بالفعل مورد تنفر است
حسن و قبح به اين معنا نيز مورد نزاع عدليه و اشاعره نيست.
ج) حسن و قبح به معناى مدح و ذم; براى مثال، وقتى گفته مى شود: «فلان كار حسن است» يعنى فاعل آن نزد عقلا مستحق مدح و ستايش است، و يا وقتى گفته مى شود «فلان كار قبيح است» يعنى فاعل آن نزد عقلا مستحق ذم و نكوهش است. حسن و قبح به اين معنا مخصوص افعال اختيارى است.
نزاع اشاعره و عدليه در اين معناى حسن و قبح است; اشاعره معتقدند عقل عقلا جداى از بيان شارع نمى تواند درك كند اين كار حسن است يا قبيح، ولى عدليه مى گويند: عقل عقلاى عالم به طور مستقل اين معنا را درك مى كند.
ميان معانى سه گانه حسن و قبح رابطه عام و خاص مطلق برقرار است; به اين معنا كه برخى از كارها ممكن است داراى حسن و قبح به هر سه معنا باشد، مانند: علم آموزى و احسان كه هم كمال براى نفس است و هم خوشايند آن، و هم نزد عقلا سبب استحقاق مدح مى گردد، و برخى از كارها امكان دارد يكى از معانى سه گانه حسن و قبح را داشته باشد، مانند: غنا و آوازخوانى كه به خاطر ملائمت و خوشايندى با نفس پسنديده است، ولى حسن به معناى اول و سوم نيست; يعنى آوازخوانى يك كمال براى نفس نيست و عقلا نيز حكم به بايسته بودن غنا نمى كنند.
نكته:
برخى براى حسن و قبح چهار معنا بر شمرده و معتقدند حسن در معناى مصلحت و قبح در معناى مفسده نيز به كار مى رود[١]
[١]حيدر، محمد صنقور على، المعجم الاصولى، ص ٥١١
بحرالعلوم، محمد، الاجتهاد اصوله و احكامه، ص ٩٣.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٢١٠.
فخر رازى، محمد بن عمر، المحصول فى علم اصول الفقه، ج ١، ص ١٢٣.
اصفهانى، محمد تقى بن عبد الرحيم، هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين، ص ٤٣٣.
معانى حقيقى
ر.ك: معناى حقيقى
معانى حكايى
ر.ك: معناى حكايى
معانى خاص
ر.ك: معناى خاص