فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٧٠ - ١٦٠٥ ١٦٠٢ ١٥٧٥ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٥٨٠ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٦٠٤      
[١]إسراء (١٧)، آيه ٢٣
٢. حيدر، محمد صنقور على، المعجم الاصولى، ص (٨٨٧-٨٨٦).
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١١٣.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ص ١٠٦.
محمدى، ابوالحسن، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه، ص ٧١.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ٨٨.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٤٢.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٥٥٥.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ١٥١.
شهيدثانى، زين الدين بن على، تمهيد القواعد، ج ١، ص ١٠٨.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٦٩ و ١٨٢.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٩٨ و ٥٠١.
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٣١٧.
رشاد، محمد، اصول فقه، ص ١٣٤.
مفهوم موافق مساوات
ر.ك: مفهوم مساوات
مفهوم نفى و اثبات
ر.ك: مفهوم حصر و استثنا
مفهوم وصف
انتفاى سنخ حكم متعلق به موصوف با انتفاى وصف آن
مفهوم وصف، به معناى انتفاى طبيعى حكم موصوف در صورت انتفاى وصف آن است، مثل: «فى الغنم السائمة زكاة; گوسفند بيابان چر زكات دارد، كه مفهوم آن اين است كه: «در صورت علوفه خوار بودن گوسفند، زكات به آن تعلق نمى گيرد. درباره ثبوت يا عدم ثبوت مفهوم وصف سه ديدگاه وجود دارد:
١. وصف مطلقاً داراى مفهوم بوده و حجت است;
٢. وصف مطلقا داراى مفهوم نبوده و حجت نيست;
[٣]اگر از وصف عليت استفاده شود مفهوم دارد، وگرنه مفهوم ندارد
در اين كه منظور از «وصف» در مفهوم وصف كدام است، ميان اصولى ها اختلاف است; برخى از آنان مى گويند: منظور فقط وصف نحوى است كه تنها نعت را شامل مى شود، و برخى ديگر مى گويند: اعم از وصف نحوى و اصولى است; يعنى هر چيزى كه بر موضوع عارض شود و بتواند آن را قيد بزند، خواه در اصطلاح نحوى به آن نعت بگويند يا نگويند; بنابراين، وصف اصولى اعم از وصف نحوى است و شامل حال، تميز، اضافه و جار و مجرور نيز مى گردد.
نكته اول:
در ميان اصولى ها هم چنين اختلاف وجود دارد كه آيا وصف بايد معتمد بر موصوف باشد يا خير; مرحوم «آخوند خراسانى» مى گويد: فرقى نيست كه وصف معتمد بر موصوف باشد يا نباشد، و برخى مثل مرحوم «مظفر» معتقدند وصف بايد معتمد بر موصوف باشد، وگرنه در مفهوم لقب از آن بحث مى شود.
نكته دوم:
در صورتى كه وصف در جمله را معتمد بر موصوف بدانيم شرطش اين است كه وصف اخص مطلق از موصوف باشد تا فرض بقاى موضوع با انتفاى وصف صحت داشته باشد، مثل: «الانسان العادل»، و گرنه اگر صفت و موصوف با هم مساوى باشند، مثل: «الانسان المتعجب» و يا صفت اعم از موصوف باشد، مثل: «الانسان الماشى» در بحث مزبور قرار نمى گيرد. اما اگر وصف اعم من وجه باشد مثل «فى الغنم السائمه زكاة» كه بين «غنم» و «سائمه» عموم من وجه است و در قضيه فوق اشتراك پيدا مى كنند و در «غنم معلوفة ابل سائمه» از هم جدا مى گردند در اين كه آيا در بحث فوق مى گنجد يا نه، اختلاف است; برخى مى گويند اگر موضوع بدون وصف باقى باشد، مثل «غنم معلوفه»، در اين بحث قرار مى گيرد، ولى اگر موصوف بماند و موضوع از بين برود، مثل «ابل سائمه» جزء بحث نيست.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٤٤.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص (١٢٣-١٢٢).
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص (٣٢٦-٣١٣).
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص (٢٦٤-٢٥٣).
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ١، ٢، ص (١٦٣-١٦٢).
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ١١٤.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٥٠١.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٥٣.
شهيدثانى، زين الدين بن على، تمهيد القواعد، ص ١١٠.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٥١.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ٩٣.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٤٥.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٣٣.
زحيلى، وهبه، الوجيز فى اصول الفقه، ص ١٧١.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٢٧
مقاصد حاجى
ر.ك: مصالح حاجى
مقاصد ضرورى
ر.ك: مصالح ضرورى
مقاصد كمالى
ر.ك: مصالح تحسينى
مقام اجمال
موارد وجود شرايط و مقتضى براى اجمال گويى
مقام اجمال، مقابل مقام بيان مى باشد. در اين مقام، غرض گوينده به خاطر موقعيت و جايگاهى كه دارد (به اين تعلق