فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ١١٣ - ١٥٧٥ ١٥٨١ ١٦٠٣ ١٥٧٥ ١٦٠٥ ١٦٠٢ ١٥٩١ ١٥٩٣ ١٥٩١ ١٥٨٥ ١٦١٠ ١٦٠٢ ١٦٠٩      
بنابراين، حكمى كه اراده استعمالى به صورت وضع و جعل قانون به آن تعلق دارد، حكم انشايى است و حكمى كه متعلق به اراده جدى است و به مرحله اجرا و عمل رسيده، حكم فعلى نام دارد.
برخى ديگر معتقدند حكم انشايى به حكمى مى گويند كه به شكل قضيه حقيقيه جعل شده باشد و موضوع آن افراد محققة الوجود و مقدرة الوجود را شامل شود، و تا زمانى كه افراد موضوع حكم، وجود فرضى و تقديرى دارند، اين حكم، انشايى است، اما زمانى كه موضوع آن در خارج محقق شود، حكم، فعلى مى شود[١]
نيز ر.ك: خطاب فعلى.
١. فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ١٠، ص (١١٧-١٠٤).
همان، ج ٦، ص (١٩٨-١٩٧).
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٩٦و٣٢٠.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٢، ص ١١٩.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ١٢٣.
احكام قضايى
احكام صادر شده از معصوم(عليه السلام) در منصب قضاوت
احكام قضايى، به احكامى گفته مى شود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) براى حل و فصل دعاوى و خصومت ها در منصب قضاوت صادر نموده اند.
توضيح:
فقها علاوه بر منصب نبوت، سه منصب ديگر براى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پس از ايشان، براى ساير معصومان(عليهم السلام) بر شمرده اند:
[١]منصب حكومت; ٢. منصب تبليغ احكام دين; ٣. منصب قضاوت
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در منصب قضاوت، به حل و فصل دعاوى مردم مى پرداخت و احكام قضايى صادر مى كرد.
نكته:
الفاظى مانند: «قضى»، «حَكَمَ» يا «اَمَرَ» كه از معصومين(عليهم السلام)نقل شده است بر حكم قضايى يا حكومتى دلالت مى نمايد[١]
[١]جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٦، ص ٦٠٣
همان، ج ٦، ص (٦٠٤-٦٠٣).
احكام قطع
احكام اصولىِ مترتّب بر قطع به حكم شرعى
به خصوصيات، آثار و فوايدى كه بر قطع به حكم، مترتب مى گردد، احكام قطع گويند، مانند:
١. طريقيت قطع: قطع، طريق به سوى واقع بوده و هم چون پنجره اى است كه از آن به واقع نظر مى شود و به خاطر همين خصوصيتِ كشف تام از واقع، حجت است (البته اين، اثر قطع طريقى است نه موضوعى);
٢. در صورتى كه طريقيت قطع، ذاتى آن باشد، شارع نمى تواند مكلف را مجبور نمايد بر خلاف آن عمل كند;
٣. لازمه طريقيت قطع به واقع اين است كه شارع مى تواند در جايى كه مكلف قطع به حكم واقعى ندارد، امارات و اصول عملى را براى او جاى گزين قطع نمايد;
[٤]حجيت قطع; و آن، قابليت استناد به قطع در استنباط احكام شرعى است، كه لازمه آن، منجزيت و معذريت مى باشد
توضيح:
منجزيت، به معناى لزوم موافقت با قطع و عدم مخالفت با آن است; پس در جايى كه قطع، مطابق واقع باشد، لازمه حجيت قطع، منجزيت آن است; يعنى آخرين مرحله از مراحل چهارگانه تكليف (اقتضا، انشا، فعليت و تنجز) محقَّق شده و چنان چه كسى با آن مخالفت كند مستحق عقوبت است.
در جايى كه قطع، مخالف واقع باشد، معناى حجيت، معذريت است; به اين معنا كه قطع مكلف به خلاف تكليف واقعى، عذرى براى وى در مقابل مولا محسوب مى گردد و او را از عقاب مى رهاند.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٤، ص (٤٤-٤٣).
سبحانى تبريزى، جعفر، المحصول فى علم الاصول، ج ٣، ص ٢٥.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٢٢٥.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٩٧ و ٣٠٣.
خويى، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ٢، ص ٣٥.
ملكى، حبيب الله، تلخيص الاصول، ص ١٤٧.
احكام قطع طريقى
احكام اصولىِ مترتب بر قطع طريقى
احكام قطع طريقى، مقابل احكام قطع موضوعى مى باشد و به معناى خصوصيات، آثار و فوايدى است كه بر قطع طريقى مترتب مى گردد، مانند:
١. طريقيت قطع همان كشف از واقع است; به اين معنا كه قطع طريقى همانند پنجره اى است كه از آن به واقع نظر مى شود و واقع را به طور تام نشان مى دهد;
٢. طريقيت ذاتى قطع طريقى، مانع از آن است كه شارع بتواند مكلف را وادار نمايد بر خلاف آن عمل كند;
٣. امارات و اصول عملى مى توانند از جانب شارع، جانشين قطع طريقى گردند;
[٤]حجيت قطع; يعنى قابليت استناد به قطع در استنباط احكام شرعى، كه لازمه آن، منجزيت و معذريت مى باشد
نيز ر.ك: احكام قطع.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٣٠٣.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٢٥٤.