فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٣٧٢ - ١٥٨٠ ١٥٧٥ ١٦٠٥ ١٥٩٣ ١٥٩٣ ١٥٨٥ ١٦٠١ ١٦٠٩      
[١]نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٠
٢. فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٢، ص (١٥٤-١٤٧) و (٢٢٩-٢٠١).
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ١، ص (١٧٢-١٦٠).
بروجردى، حسين، نهاية الاصول، ص ٤٧.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ١، ص ١٤٨.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٧٤.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص (٤٢-٤٠).
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ١٠٨.
جامع اعمى (مشتق)
عنوان انتزاعىِ شامل ذات متصف به وصف در زمان حال و گذشته
اصوليون درباره وضع مشتق دو ديدگاه دارند:
١. مشتق براى خصوص ذات متلبس به مبدأ وضع شده است;
[٢]مشتق براى اعم از ذات متلبس به مبدأ و «ما انقضى عنه المبدأ» وضع شده است
كسانى كه ديدگاه دوم را پذيرفته اند (اعمى)، ناگزير از تصوير جامع انتزاعى ميان «ما تلبس به» و «ما انقضى عنه» هستند; اين جامع را، جامع اعمى گويند.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٥٦.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ١، ص ٢١٢.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ١١٢.
جامع بنابر اعم
ر.ك: جامع اعمى (صحيح و اعم)
جامع بنابر صحيح
ر.ك: جامع صحيحى
جامع بين افراد اعم
ر.ك: جامع اعمى (صحيح و اعم)
جامع بين افراد صحيح
ر.ك: جامع صحيحى
جامع بين افراد صحيح و فاسد
ر.ك: جامع اعمى (صحيح و اعم)
جامع بين صحيح و اعم
ر.ك: جامع اعمى (صحيح و اعم)
جامع بين صحيح و فاسد
ر.ك: جامع اعمى (صحيح و اعم)
جامع صحيحى
مفهوم مشترك ميان همه افراد صحيح يك موضوع فقهى
جامع صحيحى، مقابل جامع اعمى و به معناى مفهوم مشتركى است كه صحيحى در بحث «صحيح و اعم» براى افراد و مصاديق مختلف عبادت يا معامله خاصى تصور مى نمايد كه شامل تمام افراد صحيح مى گردد; براى مثال، نماز صحيح، افراد و مصاديق مختلفى، نظير نماز شكسته، كامل، غريق و مضطر دارد كه براى اين مصاديق بايد قدر مشتركى (جامع) تصور شود.
اصوليون در تصوير جامع صحيحى اختلاف دارند:
١. برخى هم چون مرحوم «محقق خراسانى» معتقدند اين جامع، جامع ذاتى (مقولى) است; به اين معنا كه جامع در عبادتى همانند نماز، عبارت است از چيزى كه «معراج مؤمن» و يا «ناهى از فحشا» مى باشد. اين جامع، شامل همه افراد نماز، مثل نماز شكسته، كامل، غريق و مضطر خواهد بود;[١]
٢. عده اى معتقدند جامع صحيحى، نه جامع مقولى (ذاتى) و نه جامع عنوانى است، بلكه جامع وجودى است كه مرتبه اى از مراتب وجود است. اين مرتبه از ناحيه قلّت (كمّى) محدود است; يعنى بايد جامع اركان باشد; ولى از ناحيه زيادى و كثرت لابشرط است;[٢]
٣. برخى هم چون مرحوم «محقق خويى» در «اجود التقريرات»، گفته اند شارع مقدس، مخترع الفاظ عبادات و معاملات است و به همين خاطر درباره نماز فرموده است: «الصلوة اوّلها التكبير و آخرها التسليم» و نيز فرموده: «الصلوة ثلثها الركوع و ثلثها السجود و ثلثها الطهور»، به اين ترتيب، هر آن چه را كه شارع به عنوان مخترع و واضع اعتبار كرده است، همان مسماى عبادت و جامع است و بقيه اجزا و شرايط به صورت لابشرط در مسمّا، اخذ شده است;[٣]
٤. «امام خمينى» (ر ه) درباره جامع صحيحى مى گويد: جامع صحيحى در مركبات اعتبارى مانند نماز همان هيئت اتصالى است كه در آن اجزا و مواد خاصى نظير ذكر، قرائت، ركوع و سجود به صورت لابشرط اخذ شده است، به گونه اى كه اين اجزا و مواد در آن هيئت اتصالى فانى و مندك بوده و اين هيئت بر ميسور هر يك از آن اجزا صادق است[٤]
نيز ر.ك: جامع اعمى (صحيح و اعم).
[١]آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٤
[٢]خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ص ١ و ٧٣
[٣]نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٠
[٤]خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٧٨
همان، ج ١، ص (٨٢-٧١).
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص (١٠٥-١٠٢).
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٢، ١١٩، ص (١٥٤-١٤٧).
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص (٢٠٢-٢٠١).
جامع عرفى
مفهوم مشترك نزد عرف، ميان همه افراد صحيح، يا ميان همه افراد صحيح و فاسد
جامع عرفى، مقابل جامع مقولى و به معناى مفهومى عام و كلى است