فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٦٧٩ - ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٦٠٦ ١٥٩٣ ١٦١٠ ١٥٧٨      
[١]حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ١، ص ٣٩٣
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٩٧.
مأمورٌبه نفسى
فعل مورد طلب به دليل مطلوبيت ذاتى
مأمورٌبه نفسى، نوع خاصى از مأمورٌبه است كه خود آن نزد مولا مطلوب است و بر ايجاد آن در خارج مصلحت مترتب گرديده، نه اين كه مطلوب چيز ديگرى باشد و مأمورٌبه، مقدمه وجود آن در خارج باشد.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ١، ص ٣٥١.
مأمورٌبه واقعى
فعل متعلق امر واقعى
مأمورٌبه واقعى، مقابل مأمورٌبه ظاهرى بوده و به فعلى گفته مى شود كه امر واقعى اولى به آن تعلق گرفته است; يعنى فعل به عنوان اولى آن بى توجه به جهل مكلف به حكم واقعى با عروض عناوين ثانوى متعلق امر قرار گرفته است. از ويژگى هاى مأمورٌبه واقعى اين است كه مصلحت واقعى در خود فعل نهفته شده، و به همين خاطر به آن امر شده است.
نيز ر.ك: امر واقعى.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ٢،١، ص ٢٢٤.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ص ٧٨.
قدسى مهر، خليل، الفروق المهمة فى الاصول الفقهية، ص ٣٢.
مأمورٌبه واقعى اختيارى
ر.ك:مأمورٌبه اختيارى.
ماده امر
بحث پيرامون معنا يا معانى ماده امر «أ، م، ر»
مقصود از ماده امر، حروف «ا، م، ر» است.
در ماده امر چند بحث وجود دارد:
١. آيا ماده امر در عرف يا لغت داراى يك معنا است يا چند معنا؟
٢. بر فرض كه معانى متعدد داشته باشد، آيا آن معانى به دو معنا بر مى گردد؟
٣. آيا ماده امر در وجوب ظهور دارد يا در غير آن؟
٤. آيا علو يا استعلا در ظهورِ ماده امر در وجوب دخالت دارد يا نه؟
نيز ر.ك: معانى ماده امر; علو.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ٢،١، ص (٥٢-٥١).
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٢، ص ٥.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٦٧.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ١، ص ٢٨٥ و ٢٣٧.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ص ٨٣.
عراقى، ضياء الدين، مقالات الاصول، ص ٢٠٥.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ١٢٨.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٣، ص ١٢٣.
ماده طلب
بحث پيرامون معناى ماده طلب «ط، ل، ب»
منظور از ماده طلب، همان حروف اصلى آن، يعنى «ط، ل، ب» است. طلب در لغت، به معناى خواستن و درخواست كردن است.
نيز ر.ك: ماده امر.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ١، ص ٢٦٣.
ماده مشتق
ر.ك: مبادى مشتقات
ماده نهى
بحث پيرامون معناى ماده نهى «ن، ه، ى»
ماده نهى، حروف «ن، ه، ى» است كه در لغت به معناى باز داشتن و در اصطلاح عبارت است از اين كه شخص عالى (داراى مقام بالا) از دانى (داراى مقام پايين)، با به كارگيرى كلمه نهى و مشتقات آن، ترك فعلى را درخواست نمايد.
مشهور در ميان قدما اين است كه معناى نهى، طلب ترك فعل است و برخى آن را به طلب كف خوددارى و جلوگيرى نفس از اقدام به فعل معنا كرده اند; اما مشهور متأخران آن را زجر وردع (منع از فعل) اعتبارى نه تكوينى معنا كرده اند.
مشهور اصولى ها معتقدند نهى، در حرمت ظهور دارد.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٢٢٩.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٨٢.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٠٥.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ٢،١، ص ٤٠٢.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٤، ص ٨١.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ٩٠.
مانعيت
اعتبار مانع بودن چيزى در تأثير مقتضى
مانعيت، از اقسام احكام وضعى بوده و مراد از آن، اعتبار مانع بودن امرى براى مأموربه است. مانع نيز به چيزى گفته مى شود كه جلوى تأثير مقتضى را مى گيرد. و با وجود آن، عدم حكم يا عدم تأثير مقتضى لازم مى آيد.
براى مثال، گاهى سبب شرعى تحقق پيدا مى كند، ولى وجود مانع، جلوى حكم آن را مى گيرد، مثل: قتل عمد كه اجراى حكم قصاص را اقتضا مى كند، ولى هرگاه قاتل، پدر مقتول باشد، پدر بودن، مانع اجراى حكم قصاص مى شود،١ و