فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٦٨٧ - ١٦٠٥ ١٥٧٨ ١٥٨٠ ١٥٨٥ ١٦١٧ ١٦٠٩ ١٥٧٦ ١٦٠٧      
نكته اول:
اراده شارع بر افهام مجتهد به دو غرض انجام مى گيرد:
١. گاهى غرض از افهام اين است كه مجتهد بعد از بيان حكم، به آن عمل نمايد;
[٢]گاهى غرض از افهام اين است كه مجتهد بر طبق آن فتوا دهد تا ديگران به آن عمل كنند، مثل بيان احكام حيض
نكته دوم:
به نظر مى رسد بر خلاف ديدگاه بسيارى از علماى اهل سنت، مبيّنٌ له فقط مجتهد نيست بلكه هر يك از مكلفان مبيَّنٌ له مى باشند و در مواردى كه فهم كلام شارع احتياج به ملكه اجتهاد دارد بر مكلف واجب (عينى يا كفايى) است كه ملكه را كسب نمايد. بنابراين، مى توان گفت مبيَّنٌ له در جايى كه فهم بيان شارع به كسب شرايط اجتهاد منوط مى باشد فقط مجتهد است، اما در مواردى كه چنين نيست، همه مكلفان مبيَّنٌ له مى باشند.
[١]زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ١، ص ٣٣٥
فخر رازى، محمد بن عمر، المحصول فى علم اصول الفقه، ج ٣، ص ٢١٩.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٣، ص ٣٨.
مبيَّن مركب
الفاظ يا جملات داراى معناى روشن
هم چنان كه مجمل، گاهى لفظ مفرد و گاهى مركب است، مبيّن نيز گاهى مفرد و گاهى مركب است.
مبيّن مركب، به الفاظ يا جملاتى گفته مى شود كه معناى روشن داشته و به مبين نياز ندارد، مانند: «ضرب زيد عمرا» كه در اين جمله، هيچ گونه ابهامى وجود ندارد و معناى آن آشكار است، و يا مانند آيه: (أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْء عَلِيمٌ)١ كه دلالت آن بر هيچ كس پوشيده نيست.
[١]توبة (٩)، آيه ١١٥
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص (١٥٧-١٥٦).
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٤، ص ١١٩.
مبيَّن مفرد
لفظ مفرد داراى معناى روشن
مبيّن، مقابل مجمل، گاهى مفرد است و گاهى مركب.
مبيّن مفرد، لفظى است كه داراى معناى واضح و آشكار بوده و هيچ گونه ابهام و اجمالى در آن نمى باشد، مانند: ضارب، عالم و كاتب.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص (١٥٧-١٥٦).
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٤، ص ١٩٩.
متجرّى
مكلّفِ مرتكب مخالفت اعتقادى نسبت به تكاليف مولا
متجرى، كسى است كه با مولاى خود مخالفت اعتقادى ورزيده، هر چند در واقع، مخالفتى ننموده است، بنابراين، شخص كه قطع دارد عملى، محبوب مولا يا مبغوض اواست و سپس عمل محبوب را ترك و يا عمل مبغوض را انجام مى دهد و پس از آن پى مى برد كه عملى را كه ترك كرده، در واقع مبغوض مولا، و عملى را كه انجام داده است، محبوب مولا بوده و او در قطع خود اشتباه كرده است، به چنين فردى متجرى و به عمل او تجرّى مى گويند.
نكته:
در اين كه متجرى، علاوه بر قبح فاعلى و سوء سريرت (بد سرشت بودن)، قبح فعلى نيز دارد و عملش مستحق عقاب است يانه، اختلاف وجود دارد.
نيز ر.ك: تجرّى.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ٤٣.
صدر، محمد باقر، جواهر الاصول، ص ٧٥.
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ١، ص ١٢.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ١٨٠ و ١٨٥.
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى، ج ١، ص ١٣٣.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ٢، ص ١٢.
خمينى، روح الله، انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية، ج ١، ص ٤٦.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٣٠٢.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٤، ص ١٢٢.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ١٨٩.
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٣، ص ٥٧.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٢، ص ٣٧ و (٤٦-٤٤).
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٢.
مغنيه، محمد جواد، علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد، ص ٢١٥.
بروجردى، حسين، نهاية الاصول، ص ٤١٧.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ٣، ص ٢٨٩.
متجرّى به
فعل صادر شده از متجرّى به قصد مخالفت با تكاليف مولا
متجرى به، به معناى فعلى است كه شخص متجرى، به قصد مخالفت با اوامر و نواهى مولا در خارج انجام داده و يا ترك مى كند; براى مثال، شخصى كه يقين دارد ظرف مقابل او محتوى خمر و حكم آن حرمت است، اما آن را مى نوشد و سپس درمى يابد كه آن ظرف، محتوى آب بوده است، به اين نوشيدن كه در خارج به عنوان نوشيدن خمر از او سر زده فعل متجرّى به مى گويند. درباره متجرى به، از دو جهت بحث مى شود: