فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٥٨ - ١٥٧٠ ١٦٠٥ ١٥٨٥      
آثار عادى مستصحب
لوازم عاديِ با واسطه يا بدون واسطه حكم يا موضوع استصحاب شده
آثار عادى مستصحب، در مقابل آثار عقلى و آثار شرعى مستصحب مى باشد و عبارت است از لوازمى كه به وسيله عرف و طبق عادت بر مستصحب - به سبب حكم به بقاى آن - بار مى شود، مثل اين كه حيات زيد استصحاب و سپس حكم عرفى و عادى (مثلا رويش مو بر صورت او) بر آن بار شود.
ميان اصوليون در حجيت و عدم حجيت چنين آثارى، اختلاف است.
نيز ر.ك: اصل مثبت.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ٢٨٢.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٤٧٥.
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الأصول، ج ٢، ص ٦٦٥ - ٦٥٩.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٤، ص ٤٨٨.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية في الاصول الفقهية، ص ٣٧٧.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا في اصول الفقه، ج ٣، ص ٨٩.
آثار عقلى مستصحب
لوازم عقلى با واسطه يا بدون واسطه حكم يا موضوعِ استصحاب شده
آثار عقلى مستصحب، مقابل آثار عادى و آثار شرعى مستصحب مى باشد و عبارت است از لوازمى كه عقل، بر بقاى مستصحب مترتب مى نمايد، براى مثال، آثار عقلى استصحابِ حياتِ زيد اين است كه زيد مكانى را اشغال نموده و تنفس و تحرك دارد، يا لازمه عقلى استصحاب وجوب نماز ظهر در روز جمعه، استحقاق ثواب بردن مكلفى است كه آن را به جا آورده است.
نيز ر.ك: اصل مثبت.
صدر، محمد باقر، دروس في علم الاصول، ج ٢، ص ٤٩٦.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ٢٨٢.
صدر، محمد باقر، بحوث في علم الاصول، ج ٦، ص ١٨٢.
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة في اسلوبهاالثانى، ج ٤، ص ١٥٨ - ١٥٦.
آثار علم اجمالى
ر.ك: احكام علم اجمالى
آثار قطع
ر.ك: احكام قطع
آثار متيقن
ر.ك: آثار مستصحب
آثار مستصحب
لوازم مترتب بر استصحاب حكم يا موضوع حكم شرعى
آثار مستصحب، لوازمى است كه به وسيله عقل، شرع و عادت، بر مستصحب - به سبب حكم به بقاى آن - بار مى گردد، مثل: استصحاب حيات زيد مفقودالاثر، كه هم اثر شرعى مثل حرمت تزويج همسر او با غير، هم اثر عادى مثل رويش مو بر صورت او و هم اثر عقلى - مثل اشغال كردن مكان - بر آن مترتب مى شود.
ميان اصوليون درباره اعتبار آثار شرعى كه يا به صورت مستقيم يا به واسطه امرى شرعى بر مستصحب بار مى شود، اختلافى نيست، هر چند درباره اعتبار آثار و لوازم عادى و عقلى آن اختلاف وجود دارد.
صدر، محمد باقر، دروس في علم الاصول، ج ٢، ص ٤٩٦.
صدر، محمد باقر، بحوث في علم الاصول، ج ٦، ص ١٧٥.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٤، ص ٤٨٨.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٤٧٢ و ٤٧٥.
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ٢، ص ٦٦٥ - ٦٥٩.
خمينى، روح الله، الرسائل، ج ١، ص ١٨٠.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ٢٨٢.
آثار وضع
ر.ك: فايده وضع
آمر
طلب كننده چيزى از كسى به صورت الزامى
آمر، كسى است كه چيزى را از مأمور، به صورت الزامى طلب نمايد; به عبارت ديگر، با سفارشى اكيد، از طريق استعمال ماده يا صيغه امر، او را به سوى انجام كارى روانه كند. اصوليون در اين مسئله اختلاف دارند كه آيا آمر بايد نسبت به مأمور، مقام و رتبه بالاترى داشته باشد (هر چند درخواست او متواضعانه باشد)، كه از آن به «علو واقعى» تعبير مى شود، و يا همين قدر كه از مقام و موقعيت برتر سخن بگويد كفايت مى كند و علو واقعى لازم نيست، مثل اين كه بگويد: «من به تو امر مى كنم»، كه از آن به «استعلا» تعبير مى شود، و يا اين كه در آمر وجود هر دو (علو و استعلا) شرط است و يا وجود هيچ كدام شرط نمى باشد.
نيز ر.ك: ماده امر; علو; استعلا.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز في اصول الفقه، ص ٥١.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ١، ص ٢٤٨.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ١، ص ٢٩٣.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٦٨.
فاضل لنكرانى، محمد، ايضاح الكفاية، ج ١، ص ٤٠٨ - ٤٠٥.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٨٣.
شمس الائمه سرخسى، محمد بن احمد، اصول السرخسى، ج ١، ص ١١.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٢،١، ص ١٢٨.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية في الاصول الفقهية، ص ٦٢.