فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٤٣٤ - ١٥٨١ ١٦٠٣ ١٦٠٨ ١٦٠٥ ١٥٧٨ ١٥٧٦ ١٦٠٧ ١٥٧٨ ١٦٠٨ ١٥٨٧ ١٥٩٣ ١٦٠٧ ١٦٠٥ ١٥٧٨ ١٥٩٣ ١٦٠٤ ١٦٠٢      
حكومت به تضييق
تضييق تعبّدى دليل محكوم، توسط دليل حاكم
حكومت به تضييق، مقابل حكومت به توسعه، و به معناى نظارت دليل حاكم، بر دليل محكوم و تفسير آن از راه ايجاد تضييق تعبدى در ناحيه افراد موضوع، يا متعلق يا حكم دليل محكوم است، مانند اين كه مولا بگويد: «اكرم العلما»، سپس در مقام تضييق دايره افراد موضوع برآمده و بگويد: «العالم الفاسق ليس عندى بعالم» كه دايره شمول «العلما» را محدود ساخته و عالم فاسق را تعبداً از آن خارج كرده است.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٣، ص ٢٢.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٠٣.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٣، ص ٤٣٤.
حكومت به تضييق حكم
تضييق تعبّدى محدوده شمول حكم دليل محكوم، توسط دليل حاكم
حكومت به تضييق حكم، به معناى نظارت دليل حاكم، بر دليل محكوم و تفسير آن، از راه ايجاد تضييق تعبدى در محدوده شمول حكم دليل محكوم است، مثل آن كه مولا بگويد: «اذا شككت فى الصلاة فابن على الاكثر; هر گاه در تعداد ركعات نماز شك كردى، بنا را بر اكثر بگذار»، و سپس به منظور تضييق دايره حكم قبلى بگويد: «انما عَنَيتُ بذلك خصوص الشك بين الثلاث و الاربع; منظور من از شك، شك در ركعت سوم و چهارم بوده است» و در اين شك خاص، بنا را بر اكثر بگذار، نه در شك هاى ديگر، و با اين بيان، دامنه شمول حكم دليل اول را محدود نمايد.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٣، ص ٢٢ و ٥٠٤.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٣، ص ٤٣٤.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٠٣.
حكومت به تضييق متعلق
تضييق تعبّدى متعلق دليل محكوم، توسط دليل حاكم
حكومت به تضييق متعلق، به معناى نظارت دليل حاكم، بر دليل محكوم و تفسير آن، از راه ايجاد تضييق تعبدى در ناحيه متعلق دليل محكوم است، مانند اين كه مولا بگويد: «اكرم العلما»، سپس بگويد: «الاطعام ليس عندى باكرام»; يعنى اكرام از راه اطعام را تعبداً از افراد اكرام خارج نمايد.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٣، ص ٢٢ و ٥٠٤.
حكومت به تضييق موضوع
تضييق تعبّدى افراد موضوع دليل محكوم توسط دليل حاكم
حكومت به تضييق موضوع، به معناى نظارت دليل حاكم، بر دليل محكوم و تفسير آن، از راه ايجاد تضييق تعبدى در افراد موضوع دليل محكوم است، مانند اين كه مولا بگويد: «اكرم العالم» و سپس بگويد: «العالم الفاسق ليس بعالم عندى»; يعنى عالم فاسق را تعبداً از موضوع عالم خارج كرده و به عبد دستور مى دهد او را در حكم جاهل قرار دهد و وقتى عالم فاسق از عنوان «العلما» موضوعاً خارج شد، حكم اكرام شامل او نمى گردد.
در اين فرض، حكومت و تخصيص داراى يك نتيجه است; يعنى در هر دو باب، مدلول يكى از دو دليل، از عموم دليل ديگر خارج مى گردد.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٣، ص ٤٣٤.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٣، ص ٢٢ و ٥٠٤.
حكومت به توسعه
توسعه تعبّدى دليل محكوم، توسط دليل حاكم
حكومت به توسعه، مقابل حكومت به تضييق بوده و به اين معنا است كه دليل حاكم ناظر بر دليل محكوم و مفسر آن بوده و در دليل محكوم تصرف نموده و در ناحيه افراد موضوع يا متعلق آن و يا در محدوده شمول حكم آن، تعبداً توسعه و گسترش مى دهد، مانند اين كه مولا بگويد: «اكرم العالم» و سپس درصدد توسعه افراد عالم برآيد و تعبداًً عادل را نيز از مصاديق عالم دانسته و بگويد: «العادل عالم»; يعنى انسان عادل را، اگر چه جاهل هم باشد، تعبداً جانشين عالم قرار بده و او را اكرام كن.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٠٣.
محمدى، على، شرح رسائل، ج ٧، ص ١٤.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٣، ص ٩٣٦.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٣، ص ٥٠٤.
حكومت به توسعه حكم
توسعه تعبّدى محدوده شمول حكم دليل محكوم، توسط دليل حاكم
حكومت به توسعه حكم، به معناى نظارت و تفسير دليل حاكم، بر دليل محكوم، از راه ايجاد توسعه تعبدى در محدوده و شمول حكم دليل محكوم است، مثل آن كه مولا بگويد: هرگاه بين ركعت سوم و چهارم نماز شك كردى، بنا را بر اكثر بگذار، آنگاه در دليل ديگرى بگويد: منظورم هر شكى بوده و شك بين سه و چهار از باب نمونه است و خصوصيتى ندارد.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٣، ص ٢٢و٥٠٤.
حكومت به توسعه متعلق
توسعه تعبّدى متعلق دليل محكوم، توسط دليل حاكم
حكومت به توسعه متعلق، به معناى تفسير و نظارت دليل