فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٦٤٠ - ١٦٠٢ ١٥٩١ ١٥٩٣ ١٥٩١ ١٥٨٥ ١٦١٠ ١٦٠٢ ١٦٠٩      
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٦.
طوسى، محمد بن حسن، عدة الاصول (ط. ق)، ج ١، ص (٤٧-٤٦).
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ٤٥٢.
قطع اجمالى
ر.ك: علم اجمالى
قطع تشريعى
ر.ك: قطع تعبدى
قطع تعبدى
ظنّ ملحق به قطع به حكم شرع
قطع تعبدى، مقابل قطع وجدانى بوده و به قطع حاصل از ظن اطمينانىِ معتبر گفته مى شود، كه در واقع قطع نيست و تعبداً به آن قطع اطلاق گرديده است، مانند: قطع به دست آمده از امارات معتبر.
به بيان ديگر، در قطع تعبدى، همانند قطع عرفى، احتمال خلاف وجود دارد، اما شارع به اين احتمال خلاف اعتنا نكرده و آن را تعبداً قطع به حساب آورده است; يعنى براى آن حجيت جعل كرده و احكام قطع را بر آن مترتب نموده است.
خويى، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ٢، ص ٣٨.
سبحانى تبريزى، جعفر، المحصول فى علم الاصول، ج ٣، ص (٥٩-٥٨).
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ٣٢٩.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ٥٠.
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٦، ص ١٨٥.
كوثرانى، محمود، الاستصحاب فى الشريعة الاسلامية، ص ٢٣٧.
قطع تفصيلى
ر.ك: علم تفصيلى
قطع تكوينى
ر.ك: قطع وجدانى
قطع تنزيلى
ر.ك: قطع تعبدى
قطع حقيقى
ر.ك: قطع وجدانى
قطع طريقى
قطع غير مأخوذ در موضوع حكم شرعى
قطع طريقى، قطعى است كه در موضوع خطاب شرعى اخذ نشده است; يعنى حكم شرعى بر نفس موضوع مترتب شده و قطع فقط طريقى براى احراز موضوع حكم است، بى آن كه قيد موضوع باشد. بنابراين، در قطع طريقى، قطع به موضوع حكم، در ثبوت حكم بر موضوع دخالتى ندارد و فقط سبب تنجّز تكليف بر مكلف مى گردد. بيشتر قطع هايى كه در اصول فقه درباره آنها بحث مى شود و سبب ترتب حكم بر موضوع است، قطع طريقى مى باشد.
براى مثال، در عبارت «لا تشرب الخمر» يا «الخمر حرام» حكم حرمت شرب، بر عنوان اولى و استقلالى خمر بار شده است، بى آن كه ذكرى از قطع به ميان آمده باشد. قطع به موضوع حكم خمر سبب احراز موضوع و ترتب حكم واقعى حرمت شرب بر آن مى گردد، زيرا موضوع به منزله علت براى حكم است. بنابراين، قطع طريقى در ثبوت حكم بر موضوع دخالتى ندارد; يعنى در مرحله انشا، حكم بر نفس موضوع بار مى شود نه بر موضوع مقطوع، اما در مرحله تنجّز، قطع دخالت دارد.
نكته اول:
فرق ميان قطع طريقى و قطع موضوعى عبارت است از:
[١]اگر قطع موضوعى باشد، چيز ديگرى جانشين آن نمى شود، ولى اگر طريقى باشد، امارات ظنى معتبر و اصول عملى مى تواند جاى گزين آن شود
[٢]در قطع طريقى، هيچ خصوصيت و شرطى دخالت ندارد; يعنى قطع از هر راهى به دست آيد، آثار و احكام قطع بر آن مترتب مى گردد و زمان، مكان، سبب حصول قطع، شخص قاطع و امثال اين ها، هيچ دخالتى در ترتب آثار قطع ندارد; اما قطع موضوعى شرعى، تابع اعتبار شارع است و او مى تواند قطع خاصى را در موضوع حكم خود دخالت دهد
نكته دوم:
گاهى اتفاق مى افتد كه يك قطع در زمان واحد، نسبت به يك تكليف، طريقى و نسبت به تكليف ديگر موضوعى است، مانند آن كه مولا بگويد: «الخمر حرام» و سپس بگويد: «من قطع بحرمة الخمر فيحرم عليه بيعه»; در اين مثال كه از دو قضيه تشكيل شده است، قطع در يك زمان نسبت به حرمت خمر، طريقى، ولى نسبت به بيع خمر، موضوعى است.
نكته سوم:
قاعده اوليه در قطع، طريقيت است، مگر در جاهايى كه بر موضوعى بودن آن دليل اقامه شود; بنابراين، هنگام شك در موضوعى يا طريقى بودن، بر اساس قاعده عمل شده و به طريقى بودن، حكم مى گردد.
سبحانى تبريزى، جعفر، المحصول فى علم الاصول، ج ٣، ص ٤٥.
طباطبايى، محمد حسين، حاشية الكفاية، ج ١، ص ١٨٠.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٤، ص (١٢٩-١٢٨).
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ١، ص ٦.
ملكى، حبيب الله، تلخيص الاصول، ص ١٤٧.
محمدى، على، شرح رسائل، ج ١، ص ١٨.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٢٩٥.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢١٩.