فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٥٩ - ١٦٠٥ ١٥٩٣ ١٦٠٦ ١٥٧٥ ١٦٠٩ ١٦٠٦ ١٥٨٧ ١٥٧٦ ١٦٠٩      
انجام دادن يكى از افراد طبيعت مأموربه و «تكرار» يعنى به جا آوردن چند فرد آن.
[٢]مره و تكرار به معناى «دفعه و دفعات» است. «مره» يعنى يك دفعه انجام دادن كه ممكن است يك فرد در يك بار و يا چند فرد يك باره انجام شود; براى مثال، اگر مولا بگويد: براى من آب بياور، مكلف مى تواند يك بار، يك ليوان آب بياورد (يك فرد) و يا يك بار ده ليوان آب بياورد (چند فرد). منظور از «تكرار» نيز انجام دادن مأمورٌ به در چند بار مى باشد
بنابراين، «دفعه» اعم از «فرد» است، زيرا ممكن است يك بار، يك فرد از طبيعت و يا صد فرد از آن امتثال شود و در مقابل نيز «افراد» اعم از «دفعات» است، زيرا مى توان افراد زيادى را يك بار و يا چند بار انجام داد.
نكته:
مرحوم «آخوند خراسانى» معتقد است بحث دلالت صيغه امر بر مره يا تكرار در هر دو احتمال وجود دارد، ولى برخى مانند مرحوم «مظفر» اعتقاد دارند اين بحث فقط در معناى اول (فرد و افراد) پيش مى آيد.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية، ص ٧١.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٠١.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ص ١٨٠.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ٨٣.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص (٨٥-٨٤).
خمينى، روح الله، جواهر الاصول (ج ٢)، ج ٢، ص (٢٥٦-٢٥٣).
معناى مستقل
ر.ك: معناى استقلالى
معناى معقول
صورت كلّى درك شده توسط عقل
معناى معقول، صورتى كلى است كه با عقل درك مى شود; برخلاف معناى محسوس كه صورتى جزئى است كه از راه حس به دست مى آيد.
توضيح:
ذهن انسان نخست صور محسوس را به كمك حواس ظاهرى از خارج دريافت نموده و سپس در بايگانى خيال نگه دارى مى كند و مورد امعان و تحليل عقلى قرار مى دهد. عقل نيز پس از حذف خصوصيات، آن چه را كه مشترك است انتزاع مى كند و به معقولات (صور كلى) دست مى يابد، مانند مفهوم كلى انسان كه از تحليل صور جزئى افراد آن به دست مى آيد.
خوانسارى، محمد، فرهنگ اصطلاحات منطقى، ص ٢٤٦.
معناى مفهومى
ر.ك: مفاهيم
معناى مقصود
معناى متعلق اراده استعمالى يا جدّى متكلم
معناى مقصود، معنايى است كه متكلم، لفظ را به قصد خطور آن در ذهن مخاطب، استعمال مى كند.
توضيح:
استعمال، يعنى به كارگيرى لفظ به قصد فهماندن معنا به مخاطب، و فرق استعمال با اطلاق اين است كه در اطلاق، قصد افهام وجود ندارد، اما در استعمال قصد افهام وجود دارد، پس، معنايى كه از لفظ در هنگام استعمال شنيده مى شود معناى مقصود نام دارد.
بنابراين، بر لفظى كه انسان غير ملتفت به زبان مى آورد، اصطلاح «اطلاق» صدق مى كند، اما واژه «استعمال» صدق نمى كند، و معناى مقصود در استعمال شامل معناى جدى و غير جدى مى شود.
نيز ر.ك: معناى غير مقصود; دلالت تصورى; دلالت تصديقى.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص (٢٠٨-٢٠٧).
معناى مقصود بالذات
ر.ك: معناى مقصود
معناى نسبى
معناى دلالت كننده بر نسبت
معناى نسبى، مدلول حروف و هيئت ها است كه افاده نسبت مى نمايد و نسبت، ربط ميان دو چيز در ذهن و يا خارج است; براى مثال، مدلول هيئت فعل ماضى، نسبت تحققى است كه بر تحقق و صدور حدث از فاعل دلالت مى نمايد، مانند اين كه در جمله «ضرب زيد»، «ضرب» از زيد صادر شده و در خارج رخ داده است و نسبت فاعلى بر آن دلالت مى كند; بنابراين، هيئت فعل ماضى معناى نسبى دارد.
حروف هم چون «مِن»، «اِلى»، «على» و «فى» نيز افاده نسبت نموده و معناى نسبى دارد; براى مثال، «فى» جهت افاده نسبت ظرفيت ميان ظرف و مظروف مى آيد.
نكته اول:
خصوصيت معناى نسبى، غير مستقل بودن آن است، زيرا قوام نسبت، به وجود دو طرف آن است; از اين رو استقلال ندارد.
نكته دوم:
معناى نسبى، يا از حرف و يا از هيئت به دست مى آيد و هيئت نيز شامل هيئت جمله تام و ناقص و هيئت اعراب است; براى مثال، در جمله: «ضربت زيدا فى الدار»:
١. هيئت فعل بر نسبت فاعلى صدور ضرب از فاعل دلالت مى كند;