فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٤٥٤ - ١٥٨٢ ١٥٩١ ١٥٧٥ ١٥٧٦ ١٦٠٦ ١٦٠١ ١٥٨٧ ١٦٠٩      
تكليف قرار گيرند; به بيان ديگر، آيا مى توان معدومان را به صورت حقيقى مورد خطاب قرار دارد؟ برخى از بزرگان «حنابلة» اعتقاد دارند مى توان آنها را به صورت حقيقى مورد خطاب قرار داد; امّا اصوليون اعتقاد دارند چنين چيزى محال است و خطاب ها مخصوص حاضران در مجلس خطاب بوده و مورد خطاب قرار گرفتن ديگر مكلفان (غايبان و معدومان) از راه ضرورت و قاعده اشتراك در تكليف و اجماع بر آن، ثابت مى شود. ديدگاه هاى ديگرى نيز در اين باره وجود دارد[١]
١. فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٨، ص (٣٤٤-٣٢٧).
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٢٢٩.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص (٢٦٧-٢٦٦).
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٨٩.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ١٠٦.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ٢٧٥.
خطاب مقدمى
ر.ك: خطاب غيرى
خطاب موجودين
خطاب افراد موجود در زمان خطاب
خطاب موجودين، از انواع خطاب شفاهى و مقابل خطاب معدومين بوده و به معناى مورد خطاب قرار دادن كسانى است كه در زمان صدور خطاب شارع در قيد حيات هستند، چه در مجلس خطاب حاضر باشند چه نباشند.
ميان اصوليون بحث است كه آيا خطاب هاى شفاهى شارع مخصوص كسانى است كه در مجلس خطاب حاضرند يا شامل موجودين غير حاضر در مجلس خطاب و يا حتى معدومين نيز مى گردد; براى مثال، وقتى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خطاب به جمعى، اين آيه را قرائت مى كند: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ)،١ آيا اين خطاب اختصاص به كسانى دارد كه در مجلس حضور داشته و آن را شنيده اند يا اين كه مكلفان ديگر را نيز كه در زمان خطاب موجود بوده اند شامل مى شود، هر چند در مجلس خطاب حاضر نباشند، و يا اين كه در قالب قضيه حقيقيه، همه مكلفان را چه آنهايى كه موجودند و چه آنهايى كه فعلا نيستند، ولى بعداً متولد مى شوند در بر مى گيرد.
[١]بقرة (٢)، آيه ١٨٣
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٢، ص (٥٥١-٥٣١).
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٦٦.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ١٠٦.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٣، ص (٤٧١-٤٤٢).
خطاب مولوى
خطاب دلالت كننده بر طلب حقيقى و داراى ثواب و عقاب
خطاب مولوى، مقابل خطاب ارشادى بوده و به خطابى گفته مى شود كه بر طلب حقيقى چيزى به خاطر مصلحتى كه در آن وجود دارد دلالت مى نمايد، به گونه اى كه به امتثال آن، پاداش و به مخالفت آن، كيفر داده شود، مثل: امر به خواندن نماز و گرفتن روزه.
نيز ر.ك: امر مولوى; وجوب مولوى.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ٢، ص ٢٥.
خطاب مهم
خطاب داراى مصلحت كمتر، هنگام تزاحم با خطاب ديگر
خطاب مهم، مقابل خطاب اهم مى باشد. در تزاحم بين دو خطاب كه از سوى مولا متوجه مكلف شده، در صورتى كه هر دو خطاب داراى مصلحت باشد و مصلحت يكى از ديگرى بيشتر باشد، بحث «ترتب» پيش مى آيد; در اين صورت، به خطابى كه مصلحت كمترى دارد «خطاب مهم» گفته مى شود، مانند خطاب مولا به نماز و ازاله نجاست از مسجد در وسعت وقت نماز كه خطاب به نماز به دليل اين كه مصلحت كمترى دارد، خطاب مهم ناميده مى شود.
نيز ر.ك: امر به مهم.
اصغرى، محمد، قياس و سير تكوين آن در حقوق اسلام، ج ١، ص ٤٦٩.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٦، ص ١٣٨ و ٢٠٣.
خطاب مهمل
خطاب فاقد فايده يا معناى خاص
خطاب مهمل، مقابل خطاب مستعمل بوده و به خطابى گفته مى شود كه افاده كننده معنا يا فايده اى خاص نبوده و به قصد تفهيم و تفهم، متوجه غير نشده است.
به نظر مرحوم «سيد مرتضى» خطاب مهمل نه معناى خاصى دارد و نه فايده اى خاص; يعنى حتى سبب تفكيك چيزى از چيزهاى ديگر نيز نمى گردد.
علم الهدى، على بن حسين، الذريعة الى اصول الشريعة، ج ١، ص (٩-٨).
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ١٠، ص ٢٢٠.
خطاب نفسى
خطاب متعلق به امر داراى مطلوبيت ذاتى
خطاب نفسى، مقابل خطاب غيرى بوده و به خطابى گفته مى شود كه مصلحت در نفس متعلق آن مى باشد. بنابراين، هرگاه مورد خطاب، خودش مطلوب و مورد نظر خطاب كننده (مولا) باشد، خطاب به آن را خطاب نفسى مى گويند، مثل: «صلّ» كه مطلوب اصلى در آن، خود نماز است.