فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٤٦ - ١٦٠٥ ١٥٩٣ ١٥٧٥ ١٦٠٦ ١٦٠٩ ١٥٧٥ ١٦٠٤ ١٦٠١ ١٥٧٥ ١٥٩٢      
معامله (اعم
امور بى نياز از قصد قربت
معامله به معناى اعم، هر آن چيزى است كه در آن قصد قربت معتبر نباشد، چه معامله به معناى اخص باشد و چه غير آن، مثل: تطهير لباس از نجاست.
نيز ر.ك: معامله (اخص).
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص (٦٠٦-٦٠٥).
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ٧.
معانى اخطارى
ر.ك: معناى اخطارى
معانى استقلالى
ر.ك: معناى استقلالى
معانى اسم
معانى دلالت كننده بر ذات يا حَدَث يا ارتباط بين آن دو بدون اقتران به زمان
معانى اسما، مقابل معانى افعال و حروف قرار داشته، و بر ذات (زيد) يا حدث (علم) و يا ارتباط بين ذات و حدث (ضارب) بدون اقتران به زمان، دلالت مى كند. در برخى اسم ها، ماده و هيئت داراى يك وضع مى باشد; يعنى هر يك داراى وضع مستقلى نيست، مثل: زيد. اما در برخى ديگر، ماده و هيئت هر يك داراى وضع مستقل بوده و معنايى جدا از ديگرى دارند، مثل: ضارب.
نكته اول:
معانى اسما، قابليت دارد كه در يك جمله تام، محكوم به و يا محكوم عليه قرار گيرد; بر خلاف حروف كه صلاحيت هيچ يك را ندارد و بر خلاف افعال كه فقط محكوم به قرار مى گيرد.
نكته دوم:
اسما داراى معناى اسمى مى باشد مگر آنهايى كه داراى هيئت و ماده است، كه در اين گونه اسما ماده داراى معناى اسمى و هيئت داراى معناى حرفى است.
رشاد، محمد، اصول فقه، ج ١، ص ٥١.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٤٨.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ص ١٢٥.
معانى اسمى
ر.ك: معناى اسمى
معانى اعم
معانى شامل مصاديق صحيح و فاسد يك عبادت يا معامله
معناى اعم، آن است كه در برگيرنده مصاديق صحيح و فاسد از يك عبادت يا معامله مى باشد; به بيان ديگر، معناى اعم، معنايى است كه هم فرد تام الاجزا والشرايط از معاملات يا عبادات را در بر مى گيرد، و هم فرد فاقد بعضى از اجزا و شرايط را.
نيز ر.ك: صحيح و اعم.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٤٣.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ١، ص ١٣٥.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٣٩.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ٢،١، ص ٧٣.
معانى افعال
بحث از ماهيت معانى افعال و تركيب آنها از ماده و هيئت
فعل، مركب از ماده و هيئت است، كه ماده داراى معناى اسمى و هيئت داراى معناى حرفى است; براى مثال، در جمله «تشتعل النار» ماده فعل (اشتعال) معناى اسمى، و هيئت فعل (تشتعل) معناى نسبى و ربطى دارد كه از مصاديق معناى حرفى به حساب مى آيد.
ربطى كه هيئت فعل بر آن دلالت مى كند، ربط ميان مدلول ماده (اشتعال) و مدلول ديگر كلام همانند فاعل (النار) است; بنابراين، معناى فعل، از معناى اسمى و معناى حرفى تركيب مى يابد. و اين مطلب، درستى اين سخن را كه: «معانى الفاظ يا به صورت اسم و يا به صورت حرف است» تأييد مى كند.
نكته اول:
برخى هم چون مرحوم «نايينى» معتقدند هيئت فعل، بر نسبت تامه دلالت مى كند، كه عبارت است از نسبت تحققى ميان حدث و فاعل، اما برخى ديگر مانند «شهيد صدر» آن را نسبت ناقصه دانسته و نسبت تامه را مربوط به جمله مى دانند نه فعل[١]
نكته دوم:
برخى از اصوليون دلالت فعل را بر زمان به وضع مى دانند، اما بعضى مانند مرحوم «نايينى» دلالت فعل را بر زمان، لازمه عقلى تحقق و صدور حدث از فاعل مى دانند نه جزء مدلول فعل[٢]
[١]صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ١، ص ٣٠٧
[٢]نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ص ١٠٠
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٨٤.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٢، ١، ص ٥٣.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٤٨.
معانى الفاظ
مفاهيم مدلول الفاظ
مراد از معانى الفاظ، مفاهيمى است كه الفاظ بر آنها دلالت دارد، و منظور از معنا و مفهوم نيز همان مُدرَكات كلى عقل است كه عقل آن را از حقايق درك مى كند، چه اين حقايق در خارج داراى مصداق باشد و چه نباشد.
مُدَرك عقلى، بسيط بوده و از ماده و حتى صورت نيز مجرد