فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٥٥٩ - ١٥٩٢ ١٦٠٧ ١٦٠٨ ١٥٨٥ ١٦٠٥ ١٥٨٧ ١٥٧٨ ١٦٠٥ ١٥٨٥      
خويى، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ٣، ص ٣٧٧.
ظهور حالى
ظهور بر آمده از حالت متكلم و سياق كلام وى
ظهور حالى، ظهورى است كه از حالت متكلم و سياق كلام وى در ذهن مخاطب پديد مى آيد و از وضع واضع، ناشى نيست، مثل ظهور حال متكلم در اين كه «ما يقوله يريده و ما لا يقوله لايريده; هر آن چه كه بر زبان مى آورد به جّد اراده كرده و هر چه را به زبان نياورده، اراده جدى اش به آن تعلق نگرفته است». ظهور حالى همانند ظهور لفظى حجت است.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص (١٩٨-١٩٧).
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٢، ص ٢١ و ٤٧.
حيدر، محمد صنقور على، المعجم الاصولى، ص ٧٢٤.
ظهور ذاتى
ظهور حاصل در ذهن انسان معيّن، و متأثر از شرايط ذهنى او
ظهور ذاتى يا ظهور شخصى كه، مقابل ظهور موضوعى بوده و به ظهورى گفته مى شود كه در ذهن انسان معين نقش مى بندد و تحت تأثير عوامل و شرايط خاص ذهنى شخص شنونده قرار دارد و به همين دليل در اشخاص مختلف، متفاوت مى گردد. اين نوع ظهور حجت نيست.
نيز ر.ك: ظهور موضوعى.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ١٨٨.
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى، ج ٢، ص ١٦٤.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ١٣٥.
حيدر، محمد صنقور على، المعجم الاصولى، ص ٧٢٥.
ظهور سلبى
ظهور سياقى كلام متكلم در عدم اراده آن چه نگفته
ظهور سلبى، مقابل ظهور ايجابى بوده و عبارت است از ظهور حالى و سياقى كلام متكلم در اين كه هر آن چه را هنگام تكلم (مقام اثبات) در كلام خود نياورده، در مرحله اراده جدى (مقام ثبوت) نيز ثابت نيست; بنابراين، به ظهور حالى كلام متكلم بر عدم اراده چيزى در مرحله ثبوت كه آن را در مرحله اثبات ذكر نكرده است، ظهور سلبى گفته مى شود.
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٧، ص ٢٨٣.
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى، ج ١، ص ٤١٢.
ظهور ضمنى
ر.ك: ظهور تضمنى
ظهور عرفى
معناى متبادر نزد عرف هنگام شنيدن لفظ
به انسباق يك معنا در اذهان اهل عرف هنگام شنيدن يك لفظ، ظهور عرفى مى گويند; به بيان ديگر، فهم عمومى از كلام را - اگر چه به كمك قراين مقامى باشد - ظهور عرفى مى گويند.
از ويژگى هاى اين ظهور آن است كه مى توان در مقام استدلال و مناظرات به آن استناد كرد و شارع مقدس نيز به پيروى از عقلا اين ظهور را حجت دانسته و طبق آن عمل مى كند.
در كتاب «محاضرات فى الاصول» آمده است:
«فانّ المتّبع فى ذلك الباب الظهورات العرفية التى قد جرت على متابعتها السيرة العقلائية فى مسألة الاحتجاج و اللجاج دون الاستحسانات العقلية و الامور الظنية اذ لم يترتب علها أيّ اثر شرعى الا اذا كانت موجبة للظهور العرفى فحينئذ العمل بالظهور، لا بها كما لا يخفى»[١]
[١]خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ١، ص ١٢٥
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ١، ص ٧٢.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٣٢.
ظهور لفظى
ظهور به دست آمده از خود لفظ
ظهور لفظى، مقابل ظهور حالى بوده و عبارت است از ظهورى كه از خود لفظ به دست مى آيد نه از حال متكلم و قراين مقامى.
ظهور لفظى دو سبب دارد:
١. وضع: كه سبب تبادر معنا به ذهن مخاطب و ظهور لفظ در آن معنا مى شود;
[٢]انصراف: در صورتى كه از انس ذهنى نشأت گرفته باشد نه انصراف بدوى مانند: انصراف كلمه گوشت به گوشت قرمز، در اذهان اهل عرف
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ١، ص ٦٧.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ٢، ص ٥٠٨.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ١٨٠.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ٢، ص ١٣٥.
ايروانى، باقر، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى، ج ١، ص ١٩٧.
ظهور مستمر
معناى متبادر به ذهن، بعد از انتفاى احتمال قرينه بر خلاف
ظهور مستمر، مقابل ظهور بدوى بوده و عبارت است از ظهورى كه بعد از تمام شدن كلام و از بين رفتن زمينه براى اضافه شدن قرينه بر تخصيص و تقييد، به وجود مى آيد; به بيان ديگر، ظهور مستمر هنگامى به وجود مى آيد كه انسان يقين كند قرينه اى متصل يا منفصل در كار نيست و زمان آوردن قرينه، گذشته باشد.