فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ١٥٧ - ١٥٧٥ ١٥٨٧ ١٥٧٨ ١٥٨١ ١٦٠٢ ١٥٧٥ ١٦٠٢ ١٥٩٣ ١٦٠٢ ١٥٧٥ ١٥٧٦      
استحقاق ثواب
صلاحيت شخص براى دريافت ثواب، به سبب التزام به اوامر و نواهى
استحقاق ثواب به معناى حكم عقل و عقلا به شايستگى شخص براى دريافت ثواب مى باشد; يعنى شايسته است از نفعى همراه با تعظيم و بزرگ داشت بهره مند گردد.
سبب استحقاق ثواب، انجام واجبات، مستحبات و امور نيك و پسنديده و اجتناب از امور ناپسند و قبيح است، زيرا شخص با انجام تكليفى كه مولا متوجه او نموده است به مشقت و سختى مى افتد و چون خداوند بى غرض كارى انجام نمى دهد، عقل حكم مى كند كه غرض از آن يا ضرر رساندن به مكلف است يا نفع رساندن به او; احتمال اولى منتفى است، زيرا ظلم است و خداوند ظلم نمى كند، در نتيجه، غرض از تكليف، نفع رساندن به مكلف است و شخص با اداى تكليف مستحق ثواب مى گردد.
در اين كه آيان انجام واجب غيرى نيز هم چون انجام واجب نفسى باعث استحقاق ثواب مى گردد يا نه اختلاف است[١]
[١]طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ١، ص ١٥٨
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٩٨ و ١٣٨.
رشتى، حبيب الله بن محمد على، بدايع الافكار، ص (٣٣٢-٣٢٩).
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص (١٤٦-١٤٥).
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٣، ص ٥٠.
استحقاق ذم
صلاحيت شخص براى نكوهش، به سبب عدم التزام به اوامر و نواهى
استحقاق ذم به معناى حكم عقل و عقلا به صلاحيت شخص براى نكوهش مى باشد; يعنى شخصى به خاطر انجام امورى كه نزد عقل و عقلا نامطلوب و نكوهيده است، مانند ظلم كردن، سزاوار نكوهش مى گردد.
ذم در لغت، به معناى نكوهيدن، و در اصطلاح، به معناى سخنى است كه بر پايين بودن مقام و رتبه شخص مذموم در نزد نكوهش كننده دلالت مى كند.
سبب استحقاق ذم، انجام فعل قبيح و ناپسند و اخلال به واجبات است.
نكته اول:
در اين كه متجرى، به خاطر نيت خود مستحق ذم است، اختلافى نيست، ولى در اين كه علاوه بر آن، مستحق عقوبت نيز مى باشد، اختلاف است.
نكته دوم:
برخى معتقدند استحقاق ذم يا عين استحقاق عقاب است يا ملازم آن[١]
[١]مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٢٢٨
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص (١٤٦-١٤٥).
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٢، ص ١٦٧.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٢، ص (٨٣-٨٢).
رشتى، حبيب الله بن محمد على، بدايع الافكار، ص ٣٢٩.
اصفهانى، محمد تقى بن عبد الرحيم، هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين، ص ١٩٢.
استحقاق شرعى ثواب
حكم شرع به صلاحيت شخص براى دريافت پاداش، به سبب التزام به اوامر و نواهى
استحقاق شرعى ثواب، مقابل استحقاق عقلى ثواب بوده و به معناى حكم شرع و شارع به سزاوارى شخص مطيع نسبت به مدح و پاداش مى باشد.
اين حكم از طريق آيات و روايات قابل دست رسى است، مانند اين كه خداوند فرموده است:
(أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِل); «من عمل صحيح صاحب عملى از شما را تباه نمى كنم...»[١]
و نيز فرموده است:
(وَ مَنْ يُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ); «و هر كس خدا و پيامبر او را فرمان برد، وى را به باغ هايى كه از زير ]درختان[ آن نهرهايى روان است وارد مى كند»[٢]
[١]آل عمران (٣)، آيه ١٩٥
[٢]فتح (٤٨)، آيه ١٧
رشتى، حبيب الله بن محمد على، بدايع الافكار، ص ٣٢٩.
استحقاق عقاب
صلاحيت عقوبت شدن - رنج همراه با اهانت - به سبب عدم التزام به اوامر و نواهى
استحقاق عقاب به معناى حكم عقل و عقلا است به اين كه شخص عاصى سزاوار عقاب - رنج و ضرر همراه با استخفاف و اهانت - مى باشد.
سبب استحقاق عقاب، انجام اعمال ناپسند است، زيرا در معاصى واقعى، علتى وجود دارد كه به نظر عقل و عقلا ملاك استحقاق عقوبت است، كه از آن به «مخالفت با امر مولوى» مخالفت با اوامر و نواهى مولا از روى علم، عمد و اختيار تعبير مى كنند.
نكته اول:
در اين كه آيا استحقاق عقوبت در تجرى ثابت است يا نه، اختلاف وجود دارد; مرحوم «آخوند خراسانى» در كفاية و مرحوم محقق اصفهانى» در حاشيه كفايه، به استحقاق عقوبت