فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٠٥ - ١٦٠٥ ١٥٨١ ١٦٠٣ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٥٧٨ ١٦٠٣ ١٥٧٨ ١٥٧٥ ١٥٧٦      
(الْأَنْعامِ إِلاّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ))[٣]
[٦]مردد بودن موصوف، مثل اين كه گفته شود: «زيد طبيب ماهر» كه معلوم نيست «ماهر» صفت طبيب است يا صفت زيد
[٧]عدم قصد متكلم براى بيان تمام منظور خويش; به اين معنا كه وى در مقام اهمال و اجمال گويى باشد
[١]بقرة (٢)، آيه ٢٣٧
[٢]فتح (٤٨)، آيه ٩٢
[٣]حج (٢٢)، آيه ٣٠
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٩٠.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٣٣٥.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ١٣٧.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٣، ص ١٠.
رشاد، محمد، اصول فقه، ص ١٧٧.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٣٢.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ٤٤٣.
مجمل مفرد
لفظ مفرد فاقد معناى روشن
مجمل مفرد، مقابل مجمل مركب بوده و به لفظ مفردى (غير جمله) گفته مى شود كه معناى آن روشن نيست، مانند: كلمه «قرء» در آيه: (وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوء)[١]
سبب اجمال لفظ «قرء»، مشترك بودن معناى آن ميان «طهر» و «حيض» است; بنابراين، مشخص نيست كه عِدّه طلاق سه طهر است يا سه حيض.
عواملى كه موجب اجمال در لفظ مفرد مى شود عبارت است از:
١. اشتراك لفظى;
٢. اشتراك معنوى;
٣. تعدد مجازات و تساوى آنها از نظر خفا و ظهور[٢]
مثال براى مورد سوم، جايى است كه متكلم مى گويد: «زيد اسد» و مخاطب ترديد دارد كه متكلم در مقام بيان شجاعت زيد است يا اين كه در مقام مسخره كردن او است و مى خواهد نهايت ترس او را بيان كند.
[١]بقرة (٢)، آيه ٢٢٨
[٢]ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٣٣٢
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٣، ص ١٠.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢٣١.
رشاد، محمد، اصول فقه، ص ١٧٦.
مجمل و مبيَّن
ر.ك: مجمل، مبين (به فتح).
محتاط
شخص عمل كننده به احتياط به قصد يقين به امتثال تكليف
محتاط، كسى است كه از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل مى نمايد كه يقين مى كند تكليف واقعى خود را انجام داه است، خواه مقلد باشد يا مجتهد; براى مثال; در جايى كه عده اى كارى را حرام مى دانند و عده اى ديگر آن را حرام نمى دانند، وى از آن عمل اجتناب مى كند، و يا در جايى كه عده اى عملى را واجب مى دانند و عده اى ديگر آن را واجب نمى دانند، وى آن عمل را انجام مى دهد.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٤، ص ١٢٧.
اصفهانى، محمد حسين، بحوث فى الاصول، جزء ٣، ص ١٨٧.
مؤمن، محمد، تسديد الاصول، ج ٢، ص ٣٢.
محرم
ر.ك: حرام
محكم
ر.ك: لفظ محكم
محكمات كتاب
آيات داراى معناى روشن و فاقد ابهام
محكمات كتاب، مقابل متشابهات كتاب مى باشد.
محكم از «اِحكام» گرفته شده و در لغت به معناى چيزى است كه داراى ثبات و قوام بوده و قابل خدشه نيست و بر اساس اين، آيات محكمات آياتى است كه داراى روشنى و استحكام در معنا بوده و فهميدن معانى آنها نيازمند تحقيق و بررسى خاص نيست، مانند آيات: «الله خالق كل شىء»،١ «ان الله على كل شى ء قدير»٢ و «لم يلد و لم يولد»[٣]
مشهور اصوليون معتقدند نصوص و ظواهر قرآن كريم، جزء محكمات قرآن مى باشد.
اخبارى ها فقط آياتى را كه نص (صريح) در معناى خود مى باشد، محكم مى دانند و ظواهر را جزء متشابهات به حساب مى آورند[٤]
١. زمر (٣٩)، آيه ٦٢.
[٢]نور (٢٤)، آيه ٤٥
[٣]فاتحة (١)، آيه ٤
[٤]انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ١، ص ٦٢
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٢٨.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٦٣ و (٣٩٤-٣٩٣).
جناتى، محمد ابراهيم، منابع اجتهاد (از ديدگاه مذاهب اسلامى)، ص ١٥.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية، ص ٢٤٠.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٣٢٦.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٠٧.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٤، ص ٢٠٩.