فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٤٨٠ - ١٥٨٥ ١٥٧٨ ١٥٧٦ ١٦٠٧ ١٥٧٥ ١٥٨٩ ١٦٠٨ ١٦٠٤ ١٦٠١ ١٦٠٢ ١٦٠٧      
المرأة و العبد و قد حكى هذا فى المنية عن بعض فقال و رجح بعضهم بالذكورة و الحرية قياسا على الشهادة و قال شيخنا فى (النهاية) لا بأس به، انتهى. قلت عزى هذا فى (النهاية) الى قوم»[١]
يكى از مرجحات غير منصوص، ذكوريت راوى است. كسانى كه ذكوريت راوى را از مرجحات غير منصوص مى دانند، اين مسئله را به باب شهادات قياس نموده اند.
[١]مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ٦٩١
ذى المقدمه
شىء متوقف بر شىء ديگر به حسب وجود
ذى المقدمه، در لغت به چيزى گفته مى شود كه داراى مقدمه باشد و در اصطلاح، عبارت است از چيزى كه وجود آن متوقف بر وجود مقدمه بوده و بين وجود آن و وجود مقدمه، تغاير (هر چند اعتبارى) است; به بيان ديگر، ذى المقدمه چيزى است كه بين آن و چيز ديگر (مقدمه) رابطه مقدميت وجود داشته باشد; يعنى تحقق آن به تحقق مقدمه وابسته باشد.
نيز ر.ك: مقدمه.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٣٦.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٢، ص ١٣٤.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٢، ص ٢٣٥.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ١، ص ٣٥٦.
عراقى، ضياء الدين، مقالات الاصول، ص ٢٩٠.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٢، ص ٣٠٠.
اصفهانى، محمد تقى بن عبد الرحيم، هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين، ص ١٩٢.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٥٦.
«ر»
رافعيت
اعتبار رافع بودن چيزى براى مأمورٌ به
رافعيت، از اقسام احكام وضعى، و به معناى اعتبار رافع بودن چيزى براى مأمورٌ به است، و به چيزى رافع گفته مى شود كه مقتضى را از بين مى برد، مانند: حايض شدن بعد از آغاز وقت نماز، كه رافع وجوب نماز است.
بنابراين، رافع هميشه بعد از وجود مقتضى معنا پيدا مى كند، زيرا قابليت بقاى مقتضى را از بين مى برد، خواه رافعيت آن شرعى باشد، مثل: «حرج» و «ضرر» و خواه عقلى مثل: «تعذر و محال بودن كارى و يا عدم قدرت مكلف بر انجام دو امر متزاحم».
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ٢، ص ١٧٠.
خويى، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ٢، ص ٢٥٧.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ١، ص ٧٥.
همان، ج ٤، ص ٢٩٠.
كوثرانى، محمود، الاستصحاب فى الشريعة الاسلامية، ص (١٦٨-١٦٧).
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٥، ص ٣١٨ و ٣٢٠.
راوى
روايت كننده حديث از معصوم(عليه السلام) با سلسله سند
راوى، در لغت به معناى روايت كننده و كسى است كه خبر يا حديث يا حكايتى را از ديگرى روايت مى كند.
نزد محدثان، راوى كسى است كه حديث را با سلسله سند از معصوم(عليه السلام) نقل مى كند.
در كتاب «كشاف اصطلاحات الفنون» آمده است:
«و الراوى عند المحدثين ناقل الحديث بالاسناد»[١]
نكته:
شرايط راوى نزد علماى شيعه عبارت است از:
١. بلوغ و عقل; بنابراين، خبر ديوانه و غير بالغ مورد قبول نيست;
٢. اسلام; بنابراين، خبر غير مسلمان حجت نيست;
٣. ايمان; به معناى امامى مذهب بودن راوى;
٤. عدالت; به معناى ملكه پرهيز از كباير و عدم اصرار بر صغاير;
٥. ضبط; به اين معنا كه راوى كمتر سهو و اشتباه داشته باشد، نه اين كه از سهو و نسيان مبرا باشد[٢]
به اعتبار وجود يا عدم وجود برخى از اين شرايط، حديث به صفاتى هم چون «صحيح»، «حَسَن»، «موثّق» و «ضعيف» متّصف مى شود.
[١]تهانوى، محمد اعلى بن على، كشاف اصطلاحات الفنون والعلوم، ج ١، ص ٢٧ و ٦٠٧
[٢]صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ١٩٩
راه هاى استنباط علت حكم
ر.ك: مسالك علت
راه هاى شناخت حقيقت
ر.ك: علايم حقيقت
رتبه اصول فقه
بحث از جايگاه علم اصول فقه ميان علوم اسلامى
منظور از رتبه اصول فقه، جايگاه و موقعيتى است كه علم اصول فقه در ميان ساير علوم رايج در حوزه هاى علمى دارد. از آن جايى كه اصول فقه علمى است كه قواعد آن در استنباط احكام شرعى مورد استفاده قرار مى گيرد و بحث از احكام شرعى در فقه مطرح مى گردد، اين علم، مقدمه علم فقه به حساب آمده و رتبه و شرافت علم فقه، از آن بالاتر است[١] و از آن جا كه فهم اصول فقه، متوقف بر دانستن منطق، ادبيات عرب و كليات علم درايه و رجال است، رتبه آن، از اين علوم بالاتر است.
[١]صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ٢٨