فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٦٧٢ - ١٦٠٤ ١٦٠١ ١٥٩٢ ١٦٠٥ ١٥٧٨ ١٥٨٣ ١٥٧٥ ١٦٠٨ ١٦٠٤      
برخى معتقدند حقيقت و مجاز از انواع الفاظ متعدد المعنى به حساب نمى آيد، بلكه صفاتى است كه بر استعمال عارض مى شود[١]
نيز ر.ك: استعمال حقيقى; حقيقت.
[١]رشتى، حبيب الله بن محمد على، بدايع الافكار، ص ٥٤
محقق حلى، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص ٥٠.
مظفر، محمد رضا، المنطق، ص ٤٠.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ٣٤.
لفظ خاص
ر.ك: خاص
لفظ خفى
لفظ غير واضح در صدق بر بعضى از مصاديق، ناشى از عوامل بيرونى
لفظ خفى، از اقسام الفاظ غير واضح بوده و عبارت است از لفظى كه معناى آن از لفظ، ظاهر است، ولى عواملى كه از خارج بر آن عارض مى شود، سبب خفاى صدق لفظ بر برخى افراد و مصاديق آن مى گردد، به گونه اى كه نياز به نظر و تأمل دارد، مانند: لفظ «سارق» در آيه: (السّارِقُ وَ السّارِقَةُ)...١ كه در هر كسى كه مال غير را پنهانى از حرز خارج كند، ظهور دارد، اما در صدق اين لفظ بر طرّار (جيب بر) و نبّاش (كسى كه نبش قبر مى كند و كفن مردگان را مى دزدد) به خاطر اخذ خصوصياتى زايد بر خصوصيات سارق در آنها، ابهام وجود دارد[٢]
[١]مائدة (٥)، آيه ٣٨
[٢]زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ١، ص ٣٣٦
خضرى، محمد، اصول الفقه، ص ١٥٨.
شمس الائمه سرخسى، محمد بن احمد، اصول السرخسى، ج ١، ص ١٦٧.
لفظ شرعى
ر.ك: منقول شرعى
لفظ صريح
ر.ك: الفاظ صريح
لفظ طلب
ر.ك: ماده طلب
لفظ ظاهر
لفظ داراى ظهور در يك معنا، با احتمال خلاف مرجوح
لفظ ظاهر، از اقسام الفاظ واضح بوده و عبارت است از لفظى كه در معناى خود ظهور دارد; يعنى هر چند از شنيدن لفظ، اراده معناى ديگر احتمال داده مى شود، اما آن احتمال ضعيف و مرجوح بوده و مانع ظهور در معناى مورد نظر نمى گردد; براى مثال، در كلمه «فاقطعوا» در آيه: (وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما)١ دو معنا احتمال داده مى شود; يكى جدا ساختن دست از بدن و ديگرى مجروح ساختن آن، ولى معناى اولى كه رجحان دارد معناى ظاهرى است.
در كتاب «مبادى الوصول الى علم الاصول» آمده است:
«الرابع: اللفظ المفيد، ان لم يحتمل غير مافهم عنه، فهو النص و ان احتمل فان تساويا فالمجمل والا فالراجح ظاهر والمرجوح مؤوّل»[٢]
[١]مائدة (٥)، آيه ٣٨
٢. علامه حلى، حسن بن يوسف، مبادى الوصول الى علم الاصول، ص (٦٥-٦٣).
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٣٣.
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ١، ص ٣١٣و٣١٧.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص ١٦.
لفظ عام
ر.ك: عام
لفظ عرفى
ر.ك: منقول عرفى
لفظ غريب
ر.ك: الفاظ غريب
لفظ غير واضح
ر.ك: الفاظ غير واضح
لفظ كلى
لفظ صلاحيت دار براى دلالت بر افراد متعدد
لفظ كلى، از اقسام لفظ مفرد و مقابل لفظ جزئى بوده و عبارت است از لفظى كه معناى آن براى صدق بر افراد زيادى صلاحيت دارد، گرچه بالفعل در خارج مصداقى نداشته باشد، مانند: لفظ «انسان» كه افراد زيادى دارد; يعنى تمام انسان ها را شامل مى شود. و يا مانند لفظ «عنقا» (سيمرغ) كه مصداق خارجى ندارد، ولى مفهومش قابليت شمول بر افراد زيادى را دارد.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص ١٠.
مظفر، محمد رضا، المنطق، ص ٥٧.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ٣٤.
لفظ مبين
ر.ك: مبيّن (به فتح يا)
لفظ متباين
ر.ك: الفاظ متباين
لفظ متداول
ر.ك: الفاظ متداول.
لفظ مترادف
ر.ك: الفاظ مترادف