فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٤٤٨ - ١٥٨٢ ١٥٩١ ١٥٧٥ ١٥٧٦ ١٥٧٥ ١٥٧٨ ١٥٨٧ ١٦٠٦ ١٥٧٨      
نكاح، نكاح فسخ مى شود و ديگران بگويند وجود هيچ كدام از آن عيب ها، موجب فسخ نكاح نمى گردد; در اين جا اجماع مركب بر عدم وجود تفصيل است; يعنى هر دو نظر، در نفى نظر سوم (قول به تفصيل) اشتراك دارند;١ از اين رو، اگر كسى قائل شود كه با وجود برخى عيوب (يك يا دو عيب)، نكاح فسخ مى گردد، خرق اجماع كرده است; يعنى نظرى را پذيرفته است كه هيچ يك از فقها آن را نپذيرفته و همگى در نفى آن اتفاق دارند.
عده اى خرق اجماع مركب را صحيح ندانسته و اعتقاد به حجيت اجماع مركب را به علماى شيعه استناد داده اند. عدم جواز خرق اجماع مركب به اين دليل است كه مخالفت با اجماع مركب، مخالفت با امام معصوم(عليه السلام) است.
[١]صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ١٥٠
بهبهانى، محمد باقر بن محمد اكمل، الفوائد الحائرية، ص ٣٠٩.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ١٧٧.
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ٣٥٩.
غزالى، محمد بن محمد، المستصفى من علم الاصول (به ضميمه فواتح الرحموت بشرح مسلم الثبوت)، ج ١، ص ١٩٩.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية، ص ٢٥٥.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٣٧٩.
خصايص اصول عملى شرعى
ر.ك: مميّزات اصل شرعى
خصايص اصول عملى عقلى
ر.ك: مميّزات اصل عقلى
خصوص
حكم يا لفظ داراى شمول كمتر در مقايسه با حكم يا لفظ ديگر
«خصوص» و «خاص» در كلام اصوليون به جاى يكديگر به كار مى رود، هر چند در كلام آنان «خصوص» بيشتر ناظر به مفهوم و معنا و «خاص» ناظر به لفظ است.
نيز ر.ك: خاص.
اسنوى، عبد الرحيم بن حسن، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول، ص ٣٦٨.
فاضل تونى، عبد الله بن محمد، الوافية فى اصول الفقه، ص ١٢٥.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٤٠.
خصوص وضع عموم موضوع له
ر.ك: وضع خاص موضوع له عام
خصوص وضع و موضوع له
ر.ك: وضع خاص موضوع له خاص
خصوص و عموم
ر.ك: عموم و خصوص
خطاب
ر.ك: خطابات
خطابات
القاى مراد به مخاطب از طريق ادوات خطاب
خطابات، جمع خطاب، و به معناى آشكار ساختن مراد و منظور گوينده، به وسيله سخن گفتن و بكارگيرى ادوات خطاب مى باشد، خواه به قصد تفهيم و تفهم باشد، خواه به انگيزه هاى ديگر، مانند: قانونگذارى.
به بيان ديگر، خطاب، كلامى خاص است كه از سوى گوينده به قصد تفهيم سخن و مراد خويش به ديگران يا افاده فايده اى ديگر، از طريق ادوات خطاب ابراز مى گردد.
نكته:
اصوليون در تعريف خطاب، عبارت هاى متفاوتى به كار برده اند.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ١٣٤.
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ١٢.
فاضل تونى، عبد الله بن محمد، الوافية فى اصول الفقه، ص ١١٩.
مغنيه، محمد جواد، علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد، ص ١١٩.
علم الهدى، على بن حسين، الذريعة الى اصول الشريعة، ج ١، ص ٨.
شعرانى، ابوالحسن، المدخل الى عذب المنهل، ص ٥٧.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٢، ص ٣٤٤.
خطابات الهى
ر.ك: خطاب شرعى
خطابات بشرى
ر.ك: خطاب عرفى
خطابات سنت
خطاب هاى موجود در احاديث معصومين(عليهم السلام)
خطابات سنت، مقابل خطابات كتاب بوده و به خطاب هاى موجود در احاديث معصومين(عليهم السلام) گفته مى شود، مانند: «يا معشر الناس».
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ٢٥٣.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ١، ص ١٧٠.
خطابات شرعى
ر.ك: خطاب شرعى
خطابات شفاهى
ر.ك: خطاب شفاهى
خطابات غير الهى
ر.ك: خطاب عرفى
خطابات قرآنيه
ر.ك: خطابات كتاب