فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٣٠٤ - ١٥٧٨ ١٥٨٥ ١٦٠٣ ١٦١٠ ١٥٧٦ ١٥٧٥ ١٦٠٦ ١٥٩٠ ١٦٠٥ ١٥٧٥ ١٦٠٥ ١٦٠٩      
نكته دوم:
معتقدان به تركب مشتق، در تعداد اجزاى آن، اختلاف دارند:
عده اى آن را مركب از دو جزء «ذات» و «مبدأ»، و برخى ديگر آن را مركب از سه جزء «ذات»، «مبدأ» و «نسبت» مى دانند. در اين باره نظرات ديگرى نيز وجود دارد[١]
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ١٨٨
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ١١٦.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ١، ص ٢٦٤.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ١، ص ٣٢٩.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٧٤.
تركب وجوب
مركب بودن مفهوم وجوب از دو يا چند جزء
تركب وجوب، مقابل بساطت وجوب بوده و هر دو از نظريه هايى مى باشد كه پيرامون تحليل ماهيت و حقيقت وجوب مطرح شده است.
توضيح:
در مورد ماهيت احكام تكليفى (وجوب، حرمت، استحباب، كراهت و اباحه) ميان علماى اصول اختلاف وجود دارد; متاخرين معتقدند احكام تكليفى داراى ماهيتى بسيط مى باشد، اما قدما بر اين باورند كه اين احكام، حقيقتى مركب از جنس و فصل دارد; به اين بيان كه:
جنس تمامى احكام تكليفى (غير از حرمت) اذن در انجام فعل (جواز فعل) است، ولى فصل وجوب، «منع از ترك» و فصل استحباب، «اذن در فعل همراه با رجحان آن» و فصل كراهت، «اذن در فعل همراه با رجحان ترك آن» و فصل اباحه، كه همان جواز به معناى اخص است، «اذن در فعل همراه با تساوى انجام فعل و ترك آن» يا «عدم رجحان نسبت به انجام فعل و ترك آن» است[١]
نكته:
مشهور اصولى ها وجوب را مركب از دو جزء مى دانند:
[١]اذن در فعل; ٢. منع از ترك
اما برخى نيز مثل مرحوم «صاحب معالم» آن را مركب از سه جزء دانسته اند:
[١]اذن در فعل; ٢. رجحان در فعل; ٣. منع از ترك
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٦، ص (٢٩٥-٢٩٤
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١٨٦.
شيرازى، محمد، الاصول، ج ٢، ص ٢٩.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٢،١، ص ١٣٦ و ٣٠٢.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص (٨٩-٨٦).
تركيب اتحادى
تركيبِ از بين برنده وجود استقلالى اجزا
تركيب اتحادى، مقابل تركيب انضمامى است و به تركيبى گفته مى شود كه اجزاى آن، به طور جداگانه وجود مستقلى ندارند; به بيان ديگر، تركيب اتحادى، ميان دو يا چند امرى است كه در تقرر وجودى، متحد باشند; يعنى همه به يك وجود، موجود باشند، مانند: نوع، كه مركب از جنس و فصل است.
و مانند تركيب ميان ذات و مبدأ اشتقاق در عناوين اشتقاقى، مثل: تركيب ميان ذات و مبدأ علم در «عالم».
نكته:
عده اى از اصوليون اعتقاد دارند تركيب در باب اجتماع امر و نهى، تركيب انضمامى است، ولى تركيب در باب تعارض، اتحادى است و اين دو از اين نظر با هم تفاوت دارند.
بعضى از اصولى ها گفته اند اگر تركيب در باب اجتماع امر و نهى، اتحادى باشد، نتيجه آن، امتناع، و اگر انضمامى باشد، نتيجه آن جواز اجتماع مى باشد.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ١، ص ٢٣٨.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٢، ١، ص (٤٠٨-٤٠٦).
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٢، ص ٢٢٤.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ٢، ص ١١٨.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٣٨٤.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٢، ص ٥٤.
تركيب انضمامى
تركيب اجزا با حفظ وجود استقلالى آنها
تركيب انضمامى، مقابل تركيب اتحادى مى باشد و آن نوعى از تركيب است كه هر يك از اجزاى آن از لحاظ وجود، مستقل بوده و اتحاد آنها از نوع اتحاد انضمامى مى باشد، مانند: تركيب خانه كه از انضمام و كنار هم قرار گرفتن خشت، ماسه و... به وجود آمده و از نوع تركيب انضمامى صناعى است.
نيز ر.ك: تركيب اتحادى.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ١، ص ٢٣٨.
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٣٨٤.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ٢، ص ١١٨.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٢، ص ٥٥.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٥٣٨.
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٢، ص ٢٢٤.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص (٤٠٨-٤٠٦).
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٤، ص ١٦٥.
تركيب مشتق
ر.ك: تركب مشتق