فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٢٤٠ - ١٥٧٥ ١٦٠٤ ١٦٠١ ١٥٧٥ ١٥٩٢ ١٦٠٨ ١٥٧٥ ١٥٩٠ ١٥٨١      
الفاظ مشترك
ر.ك: لفظ مشترك
الفاظ مشهور
الفاظ متداول ميان اهل يك زبان
الفاظ مشهور، مقابل الفاظ غريب بوده و به الفاظى گفته مى شود كه استعمال آنها در ميان اهل لسان وكسانى كه به يك زبان خاص تكلم مى كنند، متداول و مشهور مى باشد.
نكته:
لفظ مشهور براى معناى غير خفى وضع شده است.
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ٧٣.
الفاظ مطلق
ر.ك: ادوات مطلق
الفاظ معاملات
الفاظ وضع شده براى عقود و ايقاعات
الفاظ معاملات، مقابل الفاظ عبادات بوده و به الفاظى گفته مى شود كه براى دلالت بر معاملات وضع شده است. البته لفظ معامله در اين جا، عقود و ايقاعات را شامل مى شود.
نكته:
يكى از مباحثى كه در بحث الفاظ معاملات مطرح مى گردد اين است كه آيا الفاظ معاملات براى خصوص صحيح وضع شده يا اعم از صحيح و فاسد; به بيان ديگر، اگر «براى مثال» بيعى فاسد بود، عنوان بيع مجازاً بر آن اطلاق مى شود يا حقيقتاً؟
اصولى ها اين بحث را مبتنى بر بحث ديگرى نموده اند و آن اين كه اگر بيع و ساير الفاظ معاملات، اسامى مسببات معاملات باشد، بحث صحيح و اعم در آنها جريان پيدا نمى كند، زيرا ملكيت، زوجيت و امثال آن از امور بسيط بوده و امرشان دائر بين وجود و عدم است و از مركبات نمى باشد تا متصف به صحت و فساد شود. اما اگر الفاظ معاملات، اسامى اسباب معاملات باشد، نزاع صحيحى و اعمى در آنها قابل تصور است.
مشهور اصولى ها هم چون مرحوم «آخوند» معتقدند الفاظ معاملات اسامى اسباب معاملات بوده و براى معناى صحيح نه اعم از صحيح و فاسد وضع شده است.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٤٣.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٤٩.
موسوى بجنوردى، محمد، مقالات اصولى، ص ١٢٢.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٣٨٩.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ١، ص ٢٠٤.
الفاظ مفرد
الفاظ فاقد اجزايِ دلالت كننده بر اجزاى معنا
الفاظ مفرد، مقابل الفاظ مركب بوده و به الفاظى گفته مى شود كه جزئى از آنها بر جزئى از معنا دلالت نمى كند; به اين معنا كه يا براى آنها جزئى وجود ندارد، مانند: حرف جر «باء» و يا اين كه براى آنها جزئى وجود دارد ولى بر جزء معناى مقصود دلالت نمى كند، مانند: «عبدالله» كه عَلَم است و هر چند «عبد» و «الله» جزء آن مى باشد، اما بر معناى «بنده» و «خدا» دلالت ندارد.
جرجانى، محمد بن على، كتاب التعريفات، ص ٩٨.
محقق حلى، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص ٥٠.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص ٩.
علامه حلى، حسن بن يوسف، مبادى الوصول الى علم الاصول، ص ٦٠.
مظفر، محمد رضا، المنطق، ج ١، ص ٤٩.
الفاظ موضوع
ر.ك: الفاظ مستعمل
الفاظ مهمل
الفاظِ در مرحله قبل از وضع و فاقد معنا
لفظ مهمل، مقابل لفظ مستعمل بوده و به لفظى گفته مى شود كه معنايى براى آن وجود نداشته باشد; به بيان ديگر، لفظ را قبل از وضع، لفظ مهمل مى گويند، مانند: لفظ «ديز».
مشهور اصولى ها معتقدند وجود لفظ مهمل در خطاب مولاى حكيم جايز نيست.
در كتاب «مفاتيح الاصول» آمده است: «لايجوز من الحكيم المخاطبة بالمهمل و هواللفظ الذى لامعنى له اصلا لانها قبيح جدا وكل قبيح لايجوز صدوره منه...»[١]
[١]مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ١١
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٦.
محقق حلى، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص ٤٩.
حسن، خليفه بابكر، مناهج الاصوليين، ص ٣٦.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص (١٨-١٦).
جرجانى، محمد بن على، كتاب التعريفات، ص ١٠٥.
الفاظ واضح
الفاظ داراى دلالت روشن و بى نياز از قرينه
الفاظ به لحاظ ظهور و خفاى معنا، به الفاظ واضح الدلالة و الفاظ خفى الدلالة تقسيم مى شود.
مراد از الفاظ واضح الدلالة، الفاظى است كه دلالت آنها بر معانى شان روشن بوده و نياز به قرينه خارجى ندارد.
الفاظ واضح، به لحاظ مقدار وضوح، به چهار قسم تقسيم مى شود: