فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٨٦٠ - ١٦٠٦ ١٦٠٧ ١٦٠٩ ١٥٧٥ ١٥٨٩ ١٦٠٤ ١٦٠٩      
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص (٤٧١-٤٥٦).
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٦٢٢.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٢٣٢.
نهى از معناى اسم مصدرى معامله
ر.ك: نهى از مسبب معامله
نهى از معناى مصدرى معامله
ر.ك: نهى از سبب معامله
نهى از نفس معامله
ر.ك: نهى از مسبب معامله
نهى از وجود معامله
ر.ك: نهى از مسبب معامله
نهى از وصف عبادت
تعلّق نهى به يكى از اعراض لازم يا مفارق عبادت
نهى از وصف عبادت از اقسام نهى از عبادت بوده و بر دو قسم است:
[١]نهى از وصف ملازم عبادت، مثل: نهى از جهر و اخفات در نماز
[٢]نهى از وصف مفارق (غير ملازم) عبادت، مثل: نهى از نگاه كردن به زن نامحرم در نماز
نيز ر.ك: نهى از وصف ملازم عبادت; نهى از وصف مفارق عبادت.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٦١٣.
عراقى، ضياء الدين، مقالات الاصول، ص ٣٨٦.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ٢، ص ٤٥٦.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٤٦٣.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٣٢٢.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٥٦.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٢٢.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٣.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ١، ٢، ص ١٣٣.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٧، ص ٢٦٢.
نهى از وصف مفارق عبادت
تعلق نهى به عَرَض مفارق عبادت
نهى از وصف مفارق عبادت، در جايى مصداق دارد كه نهى به وصف مفارق عبادت تعلق مى گيرد. وصف مفارق، به وصفى گفته مى شود كه وجودى مغاير موصوف خود دارد، هر چند هر دو وجود همراه يك ديگر مى باشد، مثل: نهى از نگاه كردن به نامحرم در نماز، كه نماز و نگاه به نامحرم دو وجود جدا از هم، ولى همراه هم مى باشد.
برخى از اصوليون، چنين موردى را مصداق اجتماع امر و نهى دانسته و در دو مورد به صحت نماز حكم كرده اند:
١. در صورتى كه اجتماع امر و نهى را جايز بدانيم و قصد قربت نيز ممكن باشد;
[٢]در صورتى كه اجتماع امر و نهى را محال بدانيم ولى امر بر نهى مقدم شود; اما اگر نهى بر امر مقدم شود، نماز باطل مى گردد
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٣.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٢٢.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٥٦.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ٢، ص ٤٥٦.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٦١٣.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ١، ٢، ص ١٣٣.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٧، ص ٢٦٢.
نهى از وصف ملازم عبادت
تعلق نهى به عَرَض لازم عبادت
نهى از وصف ملازم عبادت، در جايى است كه نهى، به وصف ملازم عبادت تعلق مى گيرد. منظور از وصف ملازم، وصفى است كه در خارج با موصوف يكى باشد و وجودى جداى از وجود موصوفش نداشته باشد، مانند: نهى از جهر و يا اخفات قرائت در نماز، كه جهر و اخفات از خصوصيات و اوصاف قرائت شمرده مى شود و هر دو به يك وجود، موجود گشته اند.
به نظر برخى از صاحب نظران، اين نهى بر فساد عبادت دلالت مى كند، زيرا محال است قرائتى كه نهى به آن تعلق گرفته، مقرِّب عبد به سوى مولا باشد.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٣.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٧، ص ٢٦٢.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٢٢٢.
سبحانى تبريزى، جعفر، الموجز فى اصول الفقه، ج ١، ٢، ص ١٣٣.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٥٦.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٣٢٢.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ٢، ص ٤٥٦.
عراقى، ضياء الدين، مقالات الاصول، ص ٣٨٦.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٤٦٣.
نهى اصلى
نهى مستفاد از خطاب مستقل شرعى
نهى اصلى، مقابل نهى تبعى بوده و به نهيى گفته مى شود كه از خطاب مستقل شرعى به دست مى آيد، مثل: «لا تكذب»، كه خطابى مستقل است و بر نهى از دروغ و حرمت آن دلالت مى كند; به عبارت ديگر، اين نهى از خطابى مستقل و از راه دلالت مطابقى به دست آمده است; به خلاف نهى تبعى كه خطاب مستقلى براى آن نيست.
بنابراين، هرگاه مولا به چيزى اراده خاص داشته باشد و سپس با خطابى مستقل و به كمك دلالت مطابقى از آن نهى نمايد و مبغوض بودن آن را در نزد خود اعلام كند، اين نهى