فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٧٨٠ - ١٦٠٥ ١٦٠٢ ١٥٨٣ ١٦٠٥ ١٦٠٧ ١٥٩٣ ١٦٠٤ ١٦٠٥      
مقدمه عادى
ر.ك: مقدمه عرفى
مقدمه عبادى
ر.ك: مقدمه تعبدى
مقدمه عرفى
امر تعيين شده به عنوان مقدمه، توسط عرف
مقدمه عرفى، مقدمه اى است كه تحقق ذى المقدمه در نظر عرف و عادت بر تحقق آن متوقف است، گرچه در نزد عقل، تحقق ذى المقدمه بدون آن امكان دارد، مانند: ورود به خانه كه در نظر عرف; از طريق گذشتن از در خانه صورت مى گيرد، گرچه ازنظر عقلى، مى توان از ديوار نيز وارد خانه شد.
اين مقدمه به دو صورت تصور شده است:
[١]مقدمه عرفى، گاهى به گونه اى است كه جدايى آن از ذى المقدمه در عرف احتمال داده مى شود، مانند: رفتن به حج از ايران كه عرفاً با هواپيما و يا اتومبيل صورت مى گيرد، هر چند در نزد عرف امكان پياده رفتن نيز وجود دارد، اما سيره و عادت عرف بر خلاف آن است. شكى نيست كه اين گونه مقدمه از بحث مقدمه واجب خارج است، زيرا ملاك مقدميت، كه انتفاى ذى المقدمه هنگام انتفاى مقدمه است، در اين جا وجود ندارد
[٢]مقدمه عرفى، گاهى به گونه اى است كه در نزد عرف، امكان جدايى آن از ذى المقدمه وجود ندارد، هر چند در نظر عقل، امكان انفكاك هست، مانند: استفاده از وسيله بالابر، براى صعود به ساختمان بلند، زيرا عادتاً انسان نمى تواند پرواز كند، گرچه پرواز انسان محال عقلى نيست. اين قسم در محل نزاع (مقدمه واجب)، داخل است
عراقى، ضياء الدين، منهاج الاصول، ج ١، ص (٢٨٠-٢٧٩).
عراقى، ضياء الدين، مقالات الاصول، ج ١، ص ٢٩٨.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ص ٢٧١.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٤٠.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ١٨٠.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٤، ص (٥٣٩-٥٣٥).
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص (١١٧-١١٦).
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ٢، ص (٢٤-٢١).
بجنوردى، حسن، منتهى الاصول، ص ٢٨٤.
شهابى، محمود، تقريرات اصول، جزء ٢، ص ٦٥.
مقدمه عقلى
مقدمه تشخيص داده شده توسط عقل، بدون نياز به شرع
مقدمه عقلى، مقدمه اى است كه عقل به تنهايى، توقف تحقق ذى المقدمه را بر آن درك نموده و به محال بودن وجود تكوينى ذى المقدمه، در صورت فقدان مقدمه، حكم مى كند، بدون اين كه در اين مسئله از شرع كمك بگيرد، مانند: توقف حج بر پيمودن مسافت، كه اين ارتباط را عقل بدون نياز به بيان شارع درك كرده و حكم مى كند كه وجود حج در موسم خاص، بر پيمودن مسافت خاص متوقف است.
شكى نيست كه مقدمه عقلى، در نزاع مقدمه واجب داخل است.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٢٥٥.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ٢، ص ٢٥٩.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ص ٢٧١.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٤٠.
عراقى، ضياء الدين، منهاج الاصول، ج ١، ص ٢٧٨.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ص ٢٧٠.
عراقى، ضياء الدين، مقالات الاصول، ج ١، ص ٢٩٨.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١١٦.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٢، ص ١٢٢.
اصفهانى، محمد حسين، نهاية الدراية فى شرح الكفاية، ج ١، ص ١٦٧.
اصفهانى، محمد حسين، بحوث فى الاصول، ص ١٤١.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ٢، ص ٢١.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٢٥٦.
بجنوردى، حسن، منتهى الاصول، ص ٢٨٤.
شهابى، محمود، تقريرات اصول، جزء ٢، ص ٦٥.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٤، ص (٥٢٨-٥٢٧).
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ١٧٩.
مقدمه علم
مقدمه دخيل در حصول علم به امتثال ذى المقدمه
مقدمه علم، مقدمه اى است كه تحصيل علم به امتثال ذى المقدمه، بر آن متوقف است; به اين بيان كه انجام پاره اى از امور، مقدمه براى علم پيدا كردن به وقوع ذى المقدمه در خارج است، مانند: شستن قسمت بالاترى از مرفق در وضو، كه براى حصول علم به انجام يقينى مأموربه و موافقت با امر «اذا قمتم الى الصلوة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق»١ مى باشد، و يا مانند جايى كه مكلف جهت قبله را نمى داند و به خاطر تحصيل علم نسبت به خواندن نماز رو به قبله، به چهار طرف نماز مى خواند، و يا مانند جايى كه شخص در نجاست يكى از دو ظرف شك دارد و از هر دو اجتناب مى كند.
نكته:
اصولى ها معتقدند مقدمه علم از بحث مقدمه واجب خارج است، زيرا وجود واجب، بر آن متوقف نيست، بلكه علم به وجود واجب بر اين مقدمه متوقف است; بنابراين، ملازمه بين مقدمه علم و ذى المقدمه (واجب) عقلى است نه شرعى.