فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٦٨٥ - ١٦٠٥ ١٥٧٦ ١٥٩١ ١٦٠٤ ١٥٧٥ ١٥٧٨ ١٥٩٣ ١٦٠٤ ١٥٧٨      
مبادى ملكه اى
مبادى مشتق از سنخ ملكات نفسانى
مبادى ملكه اى، از اقسام مبادى مشتقات بوده و در جايى است كه مبدأ مشتق از نوع ملكات نفسانى مى باشد; يعنى حالات و كيفيات نفسانى كه در نفس انسان بر اثر ممارست و تكرار پديد مى آيد و به سادگى زايل نمى گردد، مانند: ملكه اجتهاد و طبابت; بر خلاف حالات نفسانى كه زودگذر مى باشد.
نكته:
تلبس فعلى مشتقات به مبادى، به سبب اختلاف مبادى، گوناگون مى گردد. در مبادى ملكه اى تا زمانى كه ملكه نفسانى در شخص وجود دارد، تلبس آن فعلى است، بنابراين، تا وقتى ملكه اجتهاد در شخص وجود دارد، تلبس او به مبدأ اجتهاد بالفعل است، و لو اين كه در عمل، اجتهادى انجام ندهد.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ١٦٦.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص (٦١-٦٠).
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٦٢.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ١، ص ١٢٧.
ذهنى تهرانى، محمد جواد، تحرير الفصول، ج ١، ص (٣١٦-٣١٤).
مبادى منطقى اصول فقه
مباحث منطقى دخيل در فهم اصول فقه
مبادى منطقى اصول فقه، به معناى مسائل منطقى اى است كه دانستن آنها براى فراگيرى اصول فقه ضرورى است، همانند مبحث دلالت كه در مباحث الفاظ كاربرد دارد و يا مانند دانستن شكل هاى مختلف قياس منطقى براى استنباط حكم شرعى.
براى مثال; جهت استفاده وجوب نماز از آيه «اقيموا الصلوة»، دانستن شكل و قياس منطقى براى انتاج وجوب شرعى از اين آيه، ضرورى است; به اين بيان كه:
١. «اقيموا» فعل امر است (صغرى);
٢. هر فعل امرى، در وجوب ظهور دارد (كبرى);
٣. «اقيموا» در وجوب ظهور دارد (نتيجه).
پس از قياس اول، قياس ديگرى تشكيل مى شود:
١. «اقيموا» در وجوب ظهور دارد (صغرى);
٢. ظواهر قرآن حجت است (كبرى);
٣. ظهور «اقيموا» در وجوب، حجت است (نتيجه).
رشتى، حبيب الله بن محمد على، بدايع الافكار، ص ٣.
مبادى وجوب
شروط جعل وجوب براى موضوعى خاص
مبادى وجوب، مقدماتى است كه سبب مى شود حكم وجوب براى موضوعى جعل گردد. اين مبادى عبارت است از:
١. وجود مصلحت ملزمه در متعلق حكم;
[٢]اراده أكيد و شوق شديد مولا به آن
بنابراين، وقتى مولا چيزى را تصور كرد و پس از بررسى، تصديق نمود كه در آن مصلحت ملزمه مصلحتى كه تحصيل آن الزامى است وجود دارد، به آن شوق اكيد پيدا كرده و حكم وجوب را نسبت به آن جعل مى نمايد.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ١٦٣.
همان، ج ٢، ص ٢٢٣.
مبانى اجتهاد
ر.ك: مقدمات اجتهاد.
مبدأ اشتقاق
ر.ك: مبادى مشتقات
مبدأ عرضى متأصل
ر.ك: مبادى عرضى
مبدأ مشتق
ر.ك: مبادى مشتقات
مبطلات علت
امور كاشف از عدم علّت وصف در قياس فقهى
امورى كه كاشف از عدم عليت وصف در قياس مى باشد، مبطلات علت ناميده مى شود; به بيان ديگر، مبطلات علت، طرقى است كه دلالت مى كند بر اين كه وصف خاص در قياسى خاص، صلاحيت علت بودن را ندارد.
به مبطلات علت، قوادح علت و مفسدات علت نيز گفته مى شود. برخى از اين مبطلات عبارت است از: عدم تأثير; عدم عكس; فرق; فساد وضع; قلب; كسر; معارضه.
نكته:
درباره تعداد مبطلات علت بين اصولى هاى اهل سنت اختلاف وجود دارد; «شافعيه» آن را شش مبطل ذكر كرده اند: نقض; عدم تأثير; كسر; قلب; قول به موجب; فرق، و «فخررازى» تعداد آنها را پنج مبطل دانسته است[١]
«ابن حاجب» آنها را تا ٢٥ نوع شمرده است و سپس همه آنها را به منع و معارضه برگردانده است. هم چنين، «شوكانى» تا ٢٨ مبطل را ذكر نموده است[٢]
[١]فخر رازى، محمد بن عمر، المحصول فى علم اصول الفقه، ج ٥، ص ٢٣٥
[٢]زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ١، ص ٦٨٥ و ٧٠٠
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٤، ص ١١٩.
آمدى، على بن محمد، الإحكام فى اصول الأحكام، ج ٢، ص (٣٦٠-٣٢٤).