فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٦٢٧ - ١٦٠٢ ١٥٧٦ ١٥٨١ ١٦٠١ ١٥٧٥ ١٥٩٣ ١٦٠٤ ١٦٠٩      
پنج شنبه) تفاوت دارد، اما مشكوك (متعلق شك) و متيقن (متعلق يقين) از نظر زمانى اتحاد دارند، كه در مثال بالا هر دو (متيقن و مشكوك) «نجاست لباس در روز پنج شنبه» است.
در مورد اين كه قاعده يقين حجيت دارد يا نه، اختلاف است; مشهور اصوليون اعتقاد دارند شك لاحق به يقين گذشته سرايت كرده و آن را از بين مى برد، به همين دليل قاعده يقين حجت نيست.
در مقابل، برخى به حجيت قاعده يقين و عدم اضمحلال يقين گذشته اعتقاد دارند، به اين دليل كه «اخبار لا تنقض» قاعده يقين را در بر مى گيرد; اما نظر مشهور اين است كه اين اخبار، شامل قاعده يقين نمى شود و دليل ديگرى هم بر حجيت آن وجود ندارد.
نكته اول:
به قاعده يقين، «شك سارى» نيز گفته مى شود، زيرا شك لاحق به يقين سرايت مى كند و آن را ار بين برده و موجب تبدل و انقلاب يقين، به شك مى گردد.
نكته دوم:
برخى از تفاوت هاى استصحاب با قاعده يقين به قرار ذيل است:
١. زمان شك و يقين در استصحاب يكى است، ولى در قاعده يقين اين دو زمان، يكى نيست;
[٢]زمان مشكوك و متيقن در قاعده يقين يكى است، اما در استصحاب تفاوت دارد
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٤، ص ٣١٣.
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ٣، جزء ١، ص ٨.
كوثرانى، محمود، الاستصحاب فى الشريعة الاسلامية، ص (٦١-٦٠).
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٤١٦.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ٢٦٧.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ٥، ص ٥٢.
قدسى مهر، خليل، الفروق المهمة فى الاصول الفقهية، ص ١٠٧.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٥، ص ٧٣.
مغنيه، محمد جواد، علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد، ص ٣٤٩.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ٣، ص ٦و٤٠.
سبحانى تبريزى، جعفر، المحصول فى علم الاصول، ج ٤، ص ١٤و٤١.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٣، ص ٣١٦.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ١٤، ص ٢٦٧.
همان، ج ١٥، ص ٣٤٩.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٥، ص ٢٩٤.
قانون استصحاب
ر.ك: اصل استصحاب
قانون الجمع
ر.ك: قاعده «الجمع مهما امكن اولى من الطرح»
قانون اهم و مهم
ر.ك: قاعده اهم و مهم
قبح تجرى
قبيح بودن مخالفت اعتقادى مكلّف با احكام شرعى
قبح تجرّى، به معناى قبيح بودن نفس تجرّى و مخالفت اعتقادى با دستورهاى مولا است.
در ميان اصولى ها اختلاف وجود دارد كه آيا «تجرّى»، مانند «معصيت» قبيح بوده و موجب استحقاق سرزنش و عقاب مى گردد يا خير. در اين مورد سه نظر وجود دارد:
١. مشهور فقهاى متقدم معتقدند تجرى، قبيح و حرام است و موجب استحقاق عقاب نيز مى گردد. مرحوم «آخوند خراسانى» نيز اين نظر را قبول دارد;
٢. مرحوم «شيخ انصارى» و پيروان او اعتقاد دارند تجرى حرام نبوده و موجب استحقاق عقاب نمى گردد و فقط بر قبح فاعلى دلالت داشته و موجب استحقاق سرزنش و مذمت متجرى مى شود;
[٣]مرحوم «صاحب فصول» بر اين باور است كه تجرى حرام بوده و سبب استحقاق عقوبت مى گردد، مگر در جايى كه مكلف به تحريم آن چه كه واجب توصلى است، اعتقاد داشته و آن را انجام دهد
محمدى، على، شرح رسائل، ج ١، ص ٢٨.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٣، ص ٤١.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٤، ص ٣٩.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ٩٤.
انصارى، مرتضى بن محمد امين، فرائد الاصول، ج ١، ص ٨و١١.
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٤، ص ٣٦.
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٤، ص ٣٦.
خمينى، روح الله، انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية، ج ١، ص ٤٦.
آملى، ميرزاهاشم، مجمع الافكار و مطرح الانظار، ج ٣، ص ٢٧.
حيدرى، على نقى، اصول الاستنباط، ص ١٨٠..
قبح فاعلى
بد سرشتى فاعل تجرّى يا معصيت به دليل مخالفت اعتقادى با حكم شرعى
قبح فاعلى، مقابل قبح فعلى، و به معناى بد سرشت بودن و وجود سيرت زشت و صفت رذيله در فاعل تجرّى و يا معصيت است كه سبب اظهار جرأت و مخالفت اعتقادى (در تجرّى) و عملى (در معصيت) با فرامين مولا مى گردد.
اصوليون در اين كه تجرى و معصيت از قبح فاعلى و سوء سيرت فاعل آنها حكايت مى نمايد، اختلافى ندارند، هر چند درباره اين كه در تجرى، قبح فعلى نيز وجود دارد يا نه اختلاف دارند.
نكته:
عنوان قبح، گاه صفت فعل و گاه صفت فاعل است. در قبح فاعلى، قبح صفت براى خود فاعل است.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ٣، ص ٤٢.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٢٤٠.