فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٥٤٠ - ١٥٩٠ ١٥٨٣ ١٥٩٣ ١٥٧٦ ١٥٧٥ ١٥٨٣ ١٦٠٩      
ضد خاص، همان ضد فلسفى است; يعنى «امران وجوديان بينهما غاية التباعد». بنابراين، ضد خاص يك واجب، امرى وجودى است كه با آن واجب، اجتماع نمى كند; براى مثال، ضد خاصِ نماز خواندن، خوردن يا نوشيدن است كه با نماز جمع نمى گردد، زيرا مكلف از نظر شرعى نمى تواند در همان حال كه چيزى مى خورد يا مى آشامد، مشغول نماز نيز باشد.
نيز ر.ك: ملازمه امر به شىء و نهى از ضد خاص.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٠٨.
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٢، ص ٢٩١.
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٣٥٢.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٢، ص ٣٠٧.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص (٢١٥-٢١٤).
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٢، ص ٢٤.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٢، ص ٢٩٧.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٦١.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٢، ص ٤٢٦.
ضد شرعى
شىء معاند و غير قابل جمع با شىء ديگر به حسب شرع
ضد شرعى، مأمورٌ به اى است كه در شرع، ضد مأموربه ديگر محسوب مى گردد: مانند: زدودن نجاست از مسجد هنگامى كه وقت نماز تنگ باشد كه در شرع ضد نماز محسوب مى گردد، در حالى كه نزد عقل، اين دو، ضد هم محسوب نمى شوند، و يا مانند: خوردن و آشاميدن كه در شرع ضد نماز مى باشد، ولى در نزد عقل و يا عرف غير متشرعه ضد يك ديگر به شمار نمى آيند، زيرا در نظر عقل و عرف اين امكان وجود دارد كه انسان در حالى كه غذا مى خورد، نماز هم بخواند، اما در شرع، غذا خوردن سبب بطلان نماز و ضد آن محسوب مى گردد.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٠٨.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية، ص ٩١.
ضد عادى
شىء غير قابل جمع با شىء ديگر به حسب عادت و عرف
ضد عادى، به معناى مأموربه اى است كه در نظر عرف و عادت انجام آن هم زمان با مأموربه ديگرى ممكن نمى باشد، زيرا ميان آن دو از نظر عرف ناسازگارى و تنافر وجود دارد.
نكته:
طبق بعضى از اسناد، «ضد عادى» و «ضد عرفى» به يك معنا بوده و معناى آن دو با ضد لغوى مطابقت دارد، بنابراين، ضد عادى در برگيرنده چيزى است كه در نظر عرف و عادت با چيز ديگر ضديت داشته و ضد منطقى و نقيض منطقى و غير آنها را شامل مى شود.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٢١٥.
اصفهانى، محمد حسين، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية، ص ٩١.
ضد عام
ترك و عدم يك شىء
ضد عام، مقابل ضد خاص مى باشد. ضد عام يك امر وجودى، نقيض عدم يا ترك آن است; براى مثال، ضد عام نماز خواندن، كه امرى وجودى است، عدم آن، يعنى ترك نماز است.
ممكن نيست وجود و عدم چيزى در خارج با هم و در يك زمان اجتماع كنند، بنابراين، ضد عام هر مأموربه، ترك همان مأموربه خواهد بود.
در كتاب «بحوث فى علم الاصول» آمده است:
«الضد العام و هو ما يكون التقابل بينه و بين الواجب بالسلب والايجاب، اى النقيض»[١]
نكته:
ضد عام، معناى ديگرى نيز دارد كه در اين بحث مورد نظر نيست و آن قدر مشترك بين اضداد وجودى است كه در اصطلاح، به آن نيز «ضد عام» مى گويند.
نيز ر.ك: ملازمه امر به شىء و نفى از ضد عام.
[١]صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٢، ص ٢٩١
صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، ج ١، ص ٣٥٢.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٢١٤.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ٦٣.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ١٦٥.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٢، ص ٤٢٦.
فيض، عليرضا، مبادى فقه و اصول، ص ٢١٤.
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٢، ص ٢١٢.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ١٠٨.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٢، ص ٣٠٧.
خمينى، مصطفى، تحريرات فى الاصول، ج ٢، ص (٢٥-٢٣).
خمينى، روح الله، تهذيب الاصول، ج ١، ص ٢٨٨.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ٢، ص ٤٧.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ١، ص ٢٩٧.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٤٥٥.
مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ٦٥.
قدسى مهر، خليل، الفروق المهمة فى الاصول الفقهية، ص ٦٨.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ٤٤٨.
ضد عبادى
ضدّ نيازمند به قصد قربت
ضد عبادى، مقابل ضد توصلى بوده و عبارت است از ضدى كه