فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٤٦١ - ١٥٨٣ ١٦٠٤ ١٥٧٥ ١٦٠٤ ١٥٧٨ ١٦٠٦ ١٦٠٧ ١٦٠٩ ١٥٧٥ ١٥٨٥ ١٥٨٨ ١٥٧٥ ١٥٨٣ ١٦٠٩ ١٥٧٦ ١٥٨٥ ١٦٠١ ١٥٨٧ ١٥٧٥ ١٥٨٣      
شىء» كه دلالت مفهومى آن اين است كه «اذا لم يبلغ كراً يتنجس».
در اين كه مفهوم، صفت دلالت است يا صفت مدلول، اختلاف وجود دارد; بعضى همانند مرحوم «بروجردى» آن را صفت مدلول و برخى ديگر صفت دلالت مى دانند. برخى نيز آن را امر نسبى به شمار مى آورند.
نكته:
در حجيت دلالت مفهومى اختلاف وجود دارد.
نيز ر.ك: مفاهيم.
بروجردى، حسين، نهاية الاصول، ج ١، ص ٢٩٠.
حسن، خليفه بابكر، مناهج الاصوليين، ص ١٢٤.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ٢، ص ١٧٨.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٤٤.
ولايى، عيسى، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص ٣٢٤.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤١٤.
ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانين الاصول، ج ١، ص ٣٠٤.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص (١١٢-١١١).
زحيلى، وهبه، اصول الفقه الاسلامى، ج ١، ص ٣٦١.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ٢، ص ٢٠.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٤، ص ٣٩٤.
دلالت منطوقى
دلالت لفظ بر معناى مستقيم آن
دلالت منطوقى، از اقسام دلالت لفظى و مقابل دلالت مفهومى بوده و عبارت است از دلالت لفظ و كلام بر مدلول مستقيم خود، مانند جمله: «اذا بلغ الماء قدر كر لاينجسه شىء» كه منطوق آن، عدم تنجس آب كر هنگام برخورد با نجاست است.
نكته:
در اين كه دلالت منطوقى شامل دلالت مطابقى است، اختلاف وجود ندارد، اگر چه در شمول آن بر دلالت تضمنى اختلاف است.
ولى در اين كه آيا منطوق، صفت دلالت است يا مدلول، اختلاف وجود دارد; برخى هم چون مرحوم «بروجردى» و نيز «آمدى جوينى» از اهل سنت، منطوق را از صفات مدلول مى دانند و به همين علت اتصاف دلالت به منطوق در نزد ايشان بالعرض است.
برخى ديگر، مانند «ابن حاجب» معتقدند منطوق از نوع دلالت است و به همين دليل در تعريف گفته اند:
«مادل عليه اللفظ فى محل النطق..... سواء ذكر الحكم و نطق به ام لا».
برخى ديگر بر اين باورند كه اتصاف دلالت يا اتصاف مدلول به منطوق يا مفهوم، به حسب اعتبار است و از اين رو، يك امر اضافى است.
زهيرالمالكى، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ٢، ص ٩٣.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ١١١.
خمينى، روح الله، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ٢، ص ١٧٨.
خويى، ابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، ج ٥، ص ١٤٤.
بروجردى، حسين، نهاية الاصول، ص ٢٩٢.
سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الاصول، ج ١، ص ١٠٥ و ١١٧.
سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج ٤، ص (٣٩٤-٣٩٣).
دلالت منطوقى صريح
ر.ك: دلالت صريحى
دلالت منطوقى غير صريح
ر.ك: دلالت سياقى
دلالت نفسى
ر.ك: دلالت تصديقى
دلالت نهى ارشادى بر فساد
بحث از مدلول نهى ارشادى در عبادات و معاملات
دلالت نهى ارشادى بر فساد، مقابل دلالت نهى مولوى بر فساد بوده و در مواردى است كه نهى ارشادى مولا به عبادت يا معامله اى تعلق گيرد، كه در اين صورت، بحث مى شود كه آيا اين نهى بر فساد دلالت مى كند يا نه.
اصوليون اعتقاد دارند نهى در اين مورد بر فساد دلالت مى كند، زيرا نهى ارشادى، بر نبودن شرط يا جزء و يا وجود مانع در عبادت يا معامله دلالت دارد،
مثل اين كه مولا بگويد: «لاتصلّ بغير سورة» و يا بگويد: «دعى الصلاة ايام أقرائك» و يا بگويد: «لاتبع بيع الغرر»، كه بر جزء بودن سوره و شرط بودن طهارت در نماز و نيز مانع بودن غرر در بيع دلالت مى نمايند و از اين رو، بر فساد نماز بدون سوره و طهارت و بطلان بيع غررى نيز دلالت دارد.
در كتاب «تحرير العالم» آمده است:
«و اما النهى الارشادى فلا اشكال فى دلالته على فساد المنهى عنه فى العبادات و المعاملات و غيرهما، فانه اذا قال: لاتصلّ بغير سورة، او لا تصل بغير وضوء او لا تكلم فى صلوتك او لا تستدبر بالذبيحة القبله، فالغرض: الارشاد الى وجود نقص فى العمل من حيث الجزء او الشرط او وجود مانع فيه مفسدة و هذا معنى الدلالة على الفساد»[١]
نكته:
گاهى نهى ارشادى، به كمى ثواب عمل ارشاد دارد نه به فساد آن، مثل: «لا صلاة لجار المسجد الا فى المسجد».
[١]مشكينى، على، تحرير المعالم، ص ٨٧
عراقى، ضياء الدين، نهاية الافكار، ج ١، ص ٤٥٧.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ١، ص (٢٨٦-٢٨٥).
محمدى، على، شرح اصول فقه، ج ٢، ص ٣٣٤.