فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ٢٣٠ - ١٥٧٥ ١٥٩٣ ١٦٠٥ ١٦١٧ ١٦٠٩ (١٦٠٥ ١٥٨٨ ١٥٧٨ ١٦٠٢ )     
اعتبار شهرت روايى
ر.ك: حجيت شهرت روايى
اعتبار ظواهر الفاظ
ر.ك: حجيت ظواهر
اعتبار عرف
ر.ك: حجيت عرف
اعتبار فتح ذرايع
ر.ك: حجيت فتح ذرايع
اعتبار قول لغوى
ر.ك: حجيت قول لغوى
اعتبار مذهب صحابى
ر.ك: حجيت مذهب صحابى
اعتبار مصالح مرسله
ر.ك: حجيت مصالح مرسله
اعدليت راوى
عادل تر بودن راوى; عامل ترجيح روايت، هنگام تعارض
اعدليت راوى، به اين معنا است كه راوى يك حديث، عدالت بيشترى نسبت به راوى حديث ديگر داشته باشد.
يكى از مرجحات منصوص، اعدليت راوى است; به اين معنا كه اگر راوى دو روايت معارض هر دو عادل بودند، به روايتى عمل مى شود كه راوى آن عادل تر است.
در مقبولة «عمر بن حنظلة» آمده است:
«الحكم ما حكم به اعدلهما و افقههما و اصدقهما في الحديث و اورعهما و لا يلتفت الى ما يحكم به الآخر»[١]
[١]كلينى، محمد بن يعقوب، اصول كافى، ج ١، ص ٦٨
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٥٠٣.
جزايرى، محمدجعفر، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية، ج ٨، ص ١٢٦.
حكيم، محمد سعيد، المحكم فى اصول الفقه، ج ٦، ص ١٧٤.
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ٦٩٠.
صاحب معالم، حسن بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص ٢٠٠.
مديرشانه چى، كاظم، دراية الحديث، ص ١٣٤ و ١٠٨.
مامقانى، عبد الله بن محمد حسن، مقباس الهدايه، ج ٢، ص ٦٣.
اعلام
اسم معرفه وضع شده براى شخص يا جنس معيّن
اعلام، جمع عَلَم و عَلَم از اقسام معرفه و به معناى اسمى است كه وضع شده تا بر معناى معينى دلالت كند، چه اين معناى معين، شخص باشد، مثل: «زيد و عمرو» كه عَلَم شخص اند و چه جنس باشد، مثل: «اسامه» كه عَلَم جنس است.
مشهور اصوليون معتقدند در اعلام، وضع، خاص و موضوع له نيز خاص است.
تهانوى، محمد اعلى بن على، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ٢، ص ١٠٤٨.
علامه حلى، حسن بن يوسف، مبادى الوصول الى علم الاصول، ص ٦٠.
نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، ج ١، ٢، ص ٣٠٣.
حيدر، محمد صنقور على، المعجم الاصولى، ص ٧٧٥.
اعلام اجناس
ر.ك: عَلَم جنس
اعلميت راوى
عالم تر بودن راوى; عامل ترجيح روايتِ، هنگام تعارض
اعلميت راوى به اين معنا است كه راوى حديث در فهم علوم مربوط به حديث، داناتر از راوى حديث ديگر مى باشد.
نكته:
از امورى كه نزد اصوليون، سبب ترجيح يك روايت مى شود، اعلميت راوى يك روايت نسبت به راوى روايت معارض است.
مجاهد، محمد بن على، مفاتيح الاصول، ص ٦٩٠.
اعمّى (صحيح و اعم)
قائل به عموميت الفاظ معاملات و عبادات براى مصاديق تامّ و ناقص
اعمى، كه مقابل صحيحى است، به شخص يا اشخاصى گفته مى شود كه اعتقاد دارند الفاظ عبادات و معاملات، هم براى عبادات و معاملات داراى اجزا و شرايط كامل وضع شده است و هم براى عبادات و معاملات داراى اجزا و شرايط ناقص، مانند: لفظ «صلوة وبيع» كه براى دلالت بر نماز و معامله صحيح و فاسد وضع شده اند.
اعمى براى ادعاى خود به روايات «لا تعاد»، «بنى الاسلام على الخمس» و «دعى الصلاة» و صحت نذر در عبادات مكروه، استدلال نموده است، كه به همه آنها اشكال شده است.
فاضل لنكرانى، محمد، سيرى كامل در اصول فقه، ج ٢، ص (٣١٨-٢٦٨).
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص (٤٨-٣٨).
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الاصول، ج ١، ص ٩٥.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص (٤٧-٣٤).
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ١، ص ٤٤.
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ١، ص ٢٠٢.
اعمّى (مشتق
قائل به وضع مشتق براى ذات متلبّس به مبدأ اشتقاق در گذشته و حال
اعمى (مشتق)، مقابل اخصى بوده و به آن عالِم اصولى گفته