فرهنگ نامه اصول فقه - مرکز اطلاعات و منابع اسلامی - الصفحة ١١٦ - ١٥٧٥ ١٥٨١ ١٦٠٣ ١٥٧٥ ١٦٠٥ ١٦٠٨ ١٥٩٠ ١٥٩٣ ١٦٠٩      
واقعى ثانوى مى باشد و عبارت است از احكامى كه براى موضوعى اوّلا و بالذات، يعنى بدون در نظر گرفتن عوارض و عناوين ثانوى مانند اضطرار، و بدون در نظر گرفتن حالت شك و جهل مكلف نسبت به حكم واقعى، جعل مى گردد، مانند: وجوب وضو براى نماز.
به بيان ديگر، حكمى كه به موضوع لنفسه تعلق گرفته است، حكم واقعى اولى نام دارد.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ١٢٤.
آخوند خراسانى، محمد كاظم بن حسين، كفاية الاصول، ص ٤٩٦.
قدسى مهر، خليل، الفروق المهمة فى الاصول الفقهية، ص ١٥٥.
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٧٣.
خويى، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ٢، ص ٢٤٨.
شيرازى، محمد، الوصول الى كفاية الاصول، ج ١، ص ٥٢٣.
طباطبايى قمى، تقى، آراؤنا فى اصول الفقه، ج ١، ص ١٢١.
نائينى، محمد حسين، اجود التقريرات، ج ١، ص ٤٤٩.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ١١٢.
احكام واقعى ثانوى
احكام مترتب بر نفس موضوع به لحاظ اضطرار مكلّف و مثل آن
احكام واقعى ثانوى، مقابل احكام واقعى اولى است و به احكامى مى گويند كه به خاطر عارض شدن حالتى هم چون اكراه، اضطرار، عسر و حرج و يا عناوينى مثل نذر، عهد، يمين، و تقيه (عناوين ثانوى) بر مكلف، جعل مى گردد و در جعل آن، حالت جهل و شك مكلف به حكم واقعى در نظر گرفته نشده است; براى مثال، با اين كه حكم روزه ماه رمضان وجوب است، ولى همين حكم نسبت به مضطر، مريض، زنان در بعضى از حالات و پيران تغيير مى كند; اين حكم را حكم واقعى ثانوى مى گويند و چون بيشترين كاربرد آن در حالت اضطرار است، به آن حكم اضطرارى نيز گفته شده است.
بنابراين، حكم واقعى ثانوى آن است كه در حالت اضطرار، اكراه و ديگر عناوين ثانوى، براى مكلف جعل مى شود.
مشكينى، على، اصطلاحات الاصول، ص ١٢٤.
طباطبايى حكيم، محمد تقى، الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٧٣.
فاضل لنكرانى، محمد، كفاية الاصول، ج ٢، ص ١١٣.
عجم، رفيق، موسوعة مصطلحات اصول الفقه عندالمسلمين، ص (١٧١٣-١٧١٢).
احكام والى
ر.ك: احكام حكومتى
احكام وجوب
احكام اصولىِ مترتب بر «وجوب يك فعل»
احكام وجوب، به ويژگى ها و مسائلى مى گويند كه از حكم به وجوب چيزى ناشى مى شود، مانند: وجوب مقدمه واجب، حرمت ضد واجب، دلالت يا عدم دلالت نسخ وجوب برجواز و... .
فخر رازى، محمد بن عمر، المحصول فى علم اصول الفقه، ج ٢، ص (٢٠٧-١٨٩).
احكام ورود
قواعد مربوط به دو دليل وارد و مورود
به قواعد و مسائل مربوط به دليل وارد و دليل مورود، احكام ورود مى گويند.
مهم ترين اين احكام عبارت اند از:
١. دليل وارد بر دليل مورود مقدم است، چه دليل وارد به دليل مورود متصل باشد، چه نباشد;
٢. دليل وارد بر دليل مورود مقدم است، هر چند ظهور دليل مورود اقوى و اظهر باشد;
٣. دليل وارد بر دليل مورود مقدم است، خواه دليل وارد، دليل قطعى باشد، يا حجت شرعى;
٤. لازم نيست دليل وارد، ناظر و متوجه دليل مورود باشد;
٥. لازم نيست دليل وارد، دليل لفظى باشد;
[٦]در صورت شك در وجود دليل وارد، به دليل مورود نمى توان تمسك نمود
صدر، محمد باقر، بحوث فى علم الاصول، ج ٧، ص ٤٨ و (٥٨-٥٧).
احكام وضعى
احكام دلالت كننده بر جعل ارتباط خاص ميان دو امرِ مرتبط با مكلّفين
احكام وضعى احكامى است كه به طور مستقيم به رفتار و كردار انسان مكلف (به انگيزه برانگيختن يا باز داشتن از عملى يا ترخيص در آن عمل) مربوط نمى شود، بلكه با قانون گذارى خاص، به طور غيرمستقيم بر اعمال و رفتار انسان اثر مى گذارد و ثواب و عقاب به آن تعلق نمى گيرد.
بعضى از اصوليون در تعريف احكام وضعى گفته اند: احكامى است كه بين دو امرِ مرتبط با مكلّفين ارتباط خاص بر قرار مى كند، مثل: ارتباط بين وراثت و وفات يك شخص، يا ارتباط بين وضو و نماز، يا شهود و طلاق.
در نام گذارى اين احكام به «احكام وضعى» چند وجه بيان شده است:
١. از آن جهت كه اين احكام غالباً موضوع براى احكام