حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ٥٤٠ - موضوع آيتاله گلپايگانى
كنند اينكه از حالا منبريها را تهديد مىكنند تا كسى حرف نزد. صافى افزود اصلًا اين سازمان امنيت چكار به اين كارها دارد مگر سينما [ناخوانا] سپس صحبت از حج به ميان آمد و گلپايگانى گفت اينها فعلًا با عربستان رابطه خوبى دارند. صافى اظهار كرد از قرار معلوم انورالسادات[١] نماينده مصر در كنفرانس اسلامى به شاه اعتراض كرده و از رضاشاه[٢] تجليل نموده صافى افزود معلوم نيست انورالسادات چه گفته ولى روزنامهها اشاره به اين مطلب كردهاند و عبارات و سخنان شاه را در جواب انورالسادات نوشتهاند.
صافى گفت راديو بغداد دو مرتبه ديشب حمله كرده بود گفته بود دانشجويان در شيراز اعتصاب كردهاند و دولت ايران پول دزدى پيدا مىكند و مىخواهد با پول دزدى مسجدالاقصى را تعمير كند.
گلپايگانى گفت اين سازمان تمام افراد را كنترل كرده و بر تمام اعضاى مردم مسلط شده است.
نظريه منبع: نظرى ندارد.
نظريه رهبر عمليات: مفاد گزارش صحت دارد.
نظريه امنيت داخلى: مفاد گزارش صحيح است. كافى در نهايت بىشهامتى به سيدمهدى دروغ گفته است. روحانى
نمايش تصوير
[١] محمد انورالسادات رئيس جمهور سابق مصر در ١٩١٨ در روستايى واقع در دلتاى رود نيل به دنيا آمد. پس از تحصيلات متوسطه وارد دانشكده افسرى شد و همانجا با جمال عبدالناصر آشنا گرديد. وى پس از پيروزى كودتاى ناصر در ١٩٥٢ به سمت وزير كشور منصوب گرديد. از ١٩٥٧ تا ١٩٦١ دبير كل حزب اتحاديه ملى مصر بود. از ١٩٦١ تا ١٩٦٤ رئيس مجلس ملى مصر بود. پس از آن تا ١٩٦٩ طى دو دوره كه جمعا سه سال به طول انجاميد معاون رئيس جمهور مصر جمال عبدالناصر بود. سادات بعد از مرگ ناصر در ١٦ اكتبر ١٩٧٠ به سمت رئيس جمهور مصر انتخاب شد. او پس از دستيابى به قدرت از مواضع اصولى ناصر دور شد و به تدريج سياست سازشكارانه را در پيش گرفت و پس از جنگ ١٩٧٣ كه توانست مجددا كنترل كانال سوئز را به دست آورد به سمت غرب متمايل شد. سادات در ١٩٧٦ قرارداد دوستى مصر و شوروى را لغو كرد و سال بعد در كمال تعجب كشورهاى عرب و مسلمان به اسرائيل سفر كرد و با اين اقدام عملًا رژيم اشغالگر قدس را به رسميت شناخت. سرانجام در ٢٦ مارس ١٩٧٩ با وساطت آمريكا پيمان صلح مصر و اسرائيل موسوم به قرارداد كمپ ديويد امضاء شد. در سال ١٩٨١ روابط ديپلماتيك مصر و اسرائيل در سطح سفارت برقرار گرديد. اين اقدامات سازشكارانه سادات با مخالفت مردم مسلمان مصر و ديگر كشورهاى مسلمان روبرو شد و سرانجام در ٦ اكتبر ١٩٨١ ستوان خالد شوقى اسلامبولى در جريان يك رژه نظامى سادات را به قتل رساند.( ساجدى، مشاهير سياسى قرن بيستم، ص ٢٤٦- ٢٥).
[٢]- رضاشاه فرزند عباسقلىخان سوادكوهى مشهور به دادش بيك در ٢٤ اسفند ١٢٥٦/ ١٤ مارس ١٨٧٨، در آلاشت از توابع سوادكوه مازندران به دنيا آمد. او، در ٢٢ سالگى وارد بريگان قزاق شد و تا درجه ميرپنجى پيش رفت.-- سپس در ١٢٩٩، به كمك انگليسها و نيروهاى مستقر آنها در ايران، به اتفاق سيدضياءالدين طباطبائى- كه مدير روزنامه رعد بود- عليه سلطنت احمدشاه- كه در آن زمان در خارج از كشور به سر مىبرد اقدام به كودتا كرد. رضاخان، در ١٣٠٤، عملًا به رغم مخالفت عدهاى از روحانيان آگاه چون آيتاللّه حسن مدرس، قدرت مطلق را در دست گرفت و حكومت قاجاريه را رسما منقرض كرد. وى، در ارديبهشت سال ١٣٠٥، در تهران تاجگذارى كرد و از اين تاريخ، خدمت سربازى را در ايران اجبارى نمود. او- كه مجرى قلدر سياستهاى استعمارى فراماسونهائى چون محمدعلى فروغى و كميسيونى از غربزدگان مورد حمايت انگليس بود- از هيچ جنايت و خيانتى عليه ملت، رويگردان نبود و طى ١٧ سالى كه در ايران سلطنت كرد، به شدت با مذهب و روحانيون مبارزه نمود. او، تحت تأثير فرهنگ غرب و به تقليد از آتاترك ديكتاتور كشور تركيه، مبارزه وسيعى را با حجاب اسلامى زنان ايران آغاز كرد.
رضاخان، در سال ١٣٠٥، تاجگذارى نمود و از اين تاريخ، شاه ايران خوانده شد. پيش از آن، به نام سردار سپه ياد مىشد. در شهريور ١٣٢٠، زمانى كه جنگ دوم جهانى به اوج خود رسيده بود، رضاخان، به توصيه انگليس و براى ممانعت از مداخله شوروى سابق در ايران- كه در آن زمان، با آلمان نازى متحد بود- به دولتهاى محور و بويژه به آلمان نازى تمايل نشان داد. او، اگر چه ظاهرا موضع بىطرفى اتخاذ كرده بود، ليكن عملًا به صدها مستشار آلمانى و انگليسى به طور همزمان اجازه فعاليت در ايران داده بود. با وجود بستن قرارداد استعمارى صدور نفت به انگليس، متفقين، او را- كه در نزد عموم مردم، منفور بود- در ٢٥ شهريور ١٣٢٠، از مقام خود بركنار كردند.
رضاخان، بناچار و ذليلانه بدست اربابان سابق خود، از طريق بندرعباس، با يك كشتى انگليسى به جزيره سن موريس در آبهاى شرق ماداگاسكار تبعيد شد و انگليسها، محموله جواهرات همراه او را ضبط كردند. او، سپس از آنجا به بندر دوربان در غرب آفريقاى جنوبى و پس از آن، به ژوهانسبورگ، پايتخت آن كشور تبعيد گرديد. رضاخان، سه سال بعد، پس از طى يك دوره طولانى بيماريهاى سخت جسمانى و روانى، در چهارم مرداد ١٣٢٣ در تبعيد درگذشت. گفته مىشود: او، هنگام مرگ، تنها ٣٥ كيلو وزن داشته است. جنازه رضاخان، به مصر برده شد و ٦ سال در آن كشور نگاه داشته شد. در آن زمان، به علت نفرت شديد مردم ايران از رضاخان، امكان انتقال جسد وى به ايران، وجود نداشت. جنازه او، در ١٣٢٨، به تهران انتقال داده شد. رضاخان، در تمام طول حكومتش، فقط يك بار به خارج از كشور سفر كرد و آن هم به تركيه و ديدارش با آتاترك بود. ر. ك: ساجدى، احمد: مشاهير قرن بيستم، انتشارات محراب قلم، تهران ١٣٧٤، ص ١١٧، با اندكى حك و اصلاح.
در حالى كه رضاخان در ابتداى كار هيچ نداشت اما دارايى او هنگام تبعيد عبارت بود از ٤٤ هزار پارچه آبادى، ٣٦٠ ميليون دلار پول نقد در بانكهاى خارج، ٦٨ ميليون تومان سپرده داخلى، و مراكزى چون كارخانه حريربافى چالوس و چندين كارخانه برنج پاككنى، پنبه پاككنى، كارخانجات سنگبرى، كارخانه پارچهبافى علىآباد، هتلهاى آبعلى، گچسر، رامسر، دربند شميران، فردوسى و مجتمع ويلايى مباركآباد و غيره. يكى از نمايندگان مجلس انگليس كه از نزديك با رضاخان آشنا بود، نوشته بود:« رضاخان راههاى ايران را از دزدان و راهزنان پاك كرد و مردم ايران را آگاه ساخت كه از اين پس در ايران فقط يك راهزن وجود دارد!». رجوع كنيد به زندگينامه امام خمينى( ره)، ص ٨٨ و ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ١، ص ١١١