حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ٤١٠ - تلگرافات صادره
شماره: ٢٨٢١/ ٣١٦ تاريخ: ٣/ ٦/ ٤٨
تلگرافات صادره
شماره عطف/ ٢٤٧٨/ ٢١- ٢/ ٦/ ٤٨
به فرموده پخش اعلاميه مانعى ندارد ولى ترتيبى داده شود كه اين اعلاميه با تأخير به شهرستانها برسد و نيز شايع نمايند[١] با توجه به اينكه عامل آتش زدن يك نفر مسيحى بوده گفته شود هدف گلپايگانى صرفا تبليغ به نفع خود و جمعآورى پول مىباشد. دستور فرمائيد در اجراى اوامر صادره اقدام و نتيجه را ضمن ارسال نسخهاى از اعلاميه موردنظر منعكس نمايند.
مقدم
رهبر عمليات- صالحى ٣/ ٦/ ٤٨
نمايش تصوير
[١] همانگونه كه در سند شماره ٢٤٧٨/ ٢١- ٢/ ٦/ ٤٨ آمده است، رژيم دست نشانده پهلوى كه از حمايت كامل صهيونيستها برخوردار بود همچون صهيونيستهاى اشغالگر و غاصب سعى مىكرد با سياست فرافكنى، عامل آتش سوزى مسجدالاقصى را يك نفر مسيحى معرفى كند تا از اين رهگذر بتواند با اين روش منافقانه، كانون خشم مسلمانان جهان را از سوى صهيونيستها منحرف سازد. لازم به توضيح است بر اثر آتش سوزى در روز ٣٠ مرداد ١٣٤٨، مسجدالاقصى قبله اول مسلمين و محل معراج پيامبر اكرم( ص) در آتش سوخت و اكثر مسلمانان دنيا، صهيونيستهاى اشغالگر را عامل اين فاجعه دانستند. اگر چه علماء دينى شديدا نسبت به اين امر واكنش نشان دادند اما وزارت دربار با انتشار بيانيهاى صرفا به ابراز تأسف از آتش سوزى و بدون اشاره به سبب اصلى آن و يا حتى در روز ٧ شهريور ١٣٤٨ و به مناسبت همين روز آتش سوزى مسجدالاقصى، ميليونها مسلمان در كشورهاى عربى، پاكستان و هندوستان دست به اعتصاب و تظاهرات زدند ليكن رژيم پهلوى از برگزارى مراسم بدين مناسبت جلوگيرى نمود. اگرچه شاه در يك اقدام نمايشى مبلغ: يك ميليون ريال براى تعمير مسجدالاقصى اختصاص داد. با واكنش شديد مسلمانان موضوع حريق مسجدالاقصى به سازمان ملل كشيده شد و شوراى امنيت سازمان ملل در اين رابطه اسرائيل را محكوم كرد و كنفرانس سران كشورهاى اسلامى نيز براى بررسى موضوع در ٣٠ آبان ١٣٤٨ در رباط پايتخت مغرب تشكيل شد و با تشكيل اين كنفرانس حاميان مبارزه عليه اسرائيل به روش ديپلماتيك توانستند كشورهاى تندرو مانند مصر را به عقب برانند. نهايتا كنفرانس سران كشورهاى اسلامى با صدور قطعنامهاى به كار خود پايان داد و به عنوان يك اقدام صرفا اعلام نمود كه با بينالمللى شدن شهر اورشليم مخالف مىباشند. ر. ك: غلامرضا كرباسچى، هفت هزار روز تاريخ ايران و انقلاب اسلامى، ج ١، صص ٣٧١ ٧٧ و براى توضيح بيشتر به سند شماره ٢٤٧٨/ ٢١- ٢/ ٦/ ٤٨ رجوع كنيد.