حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ٢٩٥ - موضوع آيتاله گلپايگانى
دو نفر طلبه افغانى و پاكستانى و اضافه مىكند كه مردم دروغ هم خيلى مىگويند زيرا در جريان مدرسه فيضيه به نجف نوشته بودند كه (سبعين نفر) كشته شده (٧٠ نفر) در صورتى كه من خودم در مدرسه فيضيه داخل حجره بودم مىگفتند آقا كشته شد و حال اينكه در مدرسه فيضيه يك نفر هم كشته نشد البته دو نفر كشته شد يكى شخصى و ديگرى طلبه اما در مدرسه نبود و بعد از چند وقت كه از جريان فيضيه گذشته بود اين دو نفر مردند و بعد گفتند لابد در اثر كتكهايى بوده كه در مدرسه خوردهاند گلپايگانى اضافه كرد فقط در مدرسه فيضيه يك نفر كشته شد كه اين هم از دولتيها بود گلپايگانى گفت (الخبر تحمل الصدق و الكذب).
گلپايگانى خطاب به صافى اظهار مىدارد تعجب است كه چرا دولت ايران اين تلگراف بختيار را كه به رئيس جمهور عراق كرده چاپ كرده صافى گفت (ابدا راديوها گفتند دولت هم مجبور شد بگويد و بنويسد) گلپايگانى گفت نه خيلى تعجب است كه اين تلگراف بختيار[١] چاپ شد و افزود اينها سياست است و سياستهاى مرموزى هم مىباشد به نظر من اين كار بختيار يك قدرى خوب نبود و اما در قديم مرسوم بود هر دولتى روى كار مىآيد قدرى با دين و مردم سازش مىكرد حالا به عكس شده اول فورا با دين مخالفت مىكنند معلوم نيست چه سياستى است شايد اين دولت عراق هم برود دولت بدترى بيايد و شايد روسها خواسته باشند عراق را كمونيستى كنند لذا علما را در فشار قرار دادهاند به هر حال دولت بعثى عراق خيلى نادونه زيرا اين كارها به ضرر تمام اعراب است و اين علماى عراق نماينده شيعيان هستند و اگر اينها با اعراب خوب باشند به نفع اعراب هست.
صافى گفت ايران ديگر اسمى از كردها نمىبرد عربها را داغشان كرد و بعد ول كرد و ديگر حرف
نمايش تصوير
[١] پس از بازگشت دوباره محمدرضا پهلوى به قدرت بر اثر كودتاى ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ رژيم شاه درصدد تحكيم پايههاى اطلاعاتى خود در جهت سركوب قيامها و حركتهاى آزاديبخش برآمده و با همكارى عوامل سازمان جاسوسى آمريكاC .I .A و موساد اسرائيل ساواك را در سال ١٣٣٦ تأسيس نمود-- و تيمور بختيار زمامدار خونآشام نظامى تهران در آن دوران را به رياست اين سازمان برگماشت.
پس از اينكه شاه امينى را مأمور تشكيل كابينه كرد تيمور بختيار كه فردى جاهطلب و قدرتپرست بود بر اثر عدم موافقتى كه با روى كار آمدن امينى داشت به عنوان اعتراض از رياست ساواك كناره گرفت و مدتى به صورت يك نيروى نسبتا معترض و مخالف دولت عمل مىكرد.
پس از حادثه اول بهمن سال ٤٠( سوءقصد به شاه در دانشگاه) از كشور گريخت و چون اميدى به بازگشت دوباره بر مسند قدرت در ايران نمىديد در عراق با تأسيس يك راديو به فعاليت تبليغى و سياسى عليه رژيم شاه پرداخت و با توجه به اطلاعاتى كه از درون رژيم داشت دست به افشاگرى زد. شاه چون نتوانست تبليغات مخرب وى را تحمل كند و با اعزام چند مأمور اطلاعات دست پرورده سازمان امنيتى كه خود او ايجاد كرده بود سعى در نفوذ در تشكيلات بختيار نمود و سرانجام طى نقشهاى ماهرانه در مرداد سال ١٣٤٩ وى را به قتل رسانيد.
پس از تبعيد امام به عراق هر چه تيمور بختيار سعى كرد طى ملاقاتى به خدمت ايشان برسد امام دست رد بر سينه او زدند و او را نپذيرفتند. رجوع شود به: تيمور بختيار به روايت اسناد ساواك، تهران، مركز بررسيهاى اسناد تاريخى- وزارت اطلاعات، ١٣٧٨، ٣ مجلد و تاريخ سياسى ايران: سيد جلالالدين مدنى.