حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ٤٦٩ - موضوع آيتاله گلپايگانى
پنج سال سكوت خود را به مردم مىگفتم و مىگفتم كه اين پنج سال سكوت نكرده بودم بلكه هر موضوعى واقع مىشد در نامههاى محرمانه در چند صفحه به شاه مىنوشتم و در اين مدت هم به شاه و هم نخستوزير و هم به وزير دربار نامه نوشتم و تمام مطالب را گفتم و ارشاد كردم منتهى جواب مىآمد كه ما دستور تحقيق دادهايم و نامهاى در چند صفحه به شاه نوشتم باز جواب آمد كه دستور تحقيق داديم و اصلًا گوش ندادند و كار خود را كردند. رضائى به گلپايگانى اظهار كرد فرماندار گفته هر كار كه آقا بگويد من انجام مىدهم گلپايگانى گفت نه فايده ندارد من تا حالا فكر مىكردم يك منكر را جلوگيرى كنم ولى ديگر هيچ اميدى ندارم. سيدمهدى فرزند گلپايگانى كه در مذاكرات حضور داشته اظهار مىدارد كه رئيس سازمان امكان ندارد اينجا بيايد و آيتاله مىگويد اين رئيس سازمان اگر شاه هم بشود من با او حرف نمىزنم زيرا اينها كه با ما تماس مىگيرند حرفهاى ما را به شاه نمىگويند. يك مرتبه دكتر واحدى (نام مشخصى نيست و شايد دكتر باهرى باشد) آمد اينجا و من به او گفتم برو راجع به تولد پيغمبر صحبت كن و بگو صلاح است كه تولد پيغمبر تعطيل رسمى باشد اصلًا دكتر نرفت پيغام مرا به شاه بگويد گلپايگانى افزود من در مشهد كه بودم استاندار مشهد مىخواست با من ملاقات كند به شرط اينكه من هم بازديد او بروم ولى من قبول نكردم با اينكه پيرنيا آدم بسيار خوبى است برايش پيغام دادم چون تو به دستگاه بستگى دارى من حاضر نيستم با تو ملاقات كنم و به او پيغام دادم اگر واقعا مأمور هستى كه بيائى بيا والا نه و اين جريان در مشهد سر و صدا راه انداخت و به نفع من تمام شد. سيدمهدى اظهار كرد اين رئيس سازمان نمىتواند بگويد ما با گلپايگانى مخالف هستيم مىگويد ما با مهدى مخالفيم گلپايگانى افزود از وقتى كه اين رئيس سازمان آمده اين حرفها شروع شده.
نمايش تصوير