حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ٢٩٤ - موضوع آيتاله گلپايگانى
مىشود و به طلبه مىگويد كه شنبه سرى به منزل وى بزند.
طلبه ناشناس اظهار مىكند به قرار اين تلگرافها به دست آقاى حكيم نمىرسد گلپايگانى مىگويد خير آيتاله شريعتمدارى در جريان اربعين گذشته تلگراف به آقاى حكيم كرد و به دست او رسيده بود طلبه ناشناس افزود در اهواز عبدالرسول قائمى با عشاير تماس گرفته و قرار شد اقدامى به نفع حكيم بكند گلپايگانى مىگويد معلوم نيست اين نحو اقدام به نفع حكيم باشد زيرا ممكن است دولت بعثى[١] عراق لجبازى كند و بگويد هر كارى كه مىخواهيد بكنيد. گلپايگانى افزود اصل مطلب اين است كه دولت عراق به دولت ايران بدبين است و اين بعثيها بهانه دارند كه ايران كمك به اسرائيل مىكند و اين تلگرافها كه به عراق مىشود مثل اين مىماند كه اعوان اسرائيل تلگراف كردهاند و در واقع به حكيم مىگويند دولت ايران با اسرائيل است و اين تلگرافها كه به شما مىشود از ايران و مثل اين است كه اسرائيل تلگراف كرده نتيجتا ممكن است اين اقدامات به ضرر آقاى حكيم باشد. گلپايگانى افزود كه خيلى نزد من آمدهاند كه تلگراف بكنم ولى چون نمىدانم تا چه حد اين حرفها درست است نكردم و براى اينكه نگويند گلپايگانى با حكيم مخالف است چندى قبل كه روزنامه نوشته بود حال آقاى حكيم بد است و به شدت مريض است من يك تلگراف كردم به اين مضمون (به طورى كه روزنامهها نوشته بودند حال شما خوب نيست و مريض هستيد و بعد هم جوابش آمد. گلپايگانى به طلبه ناشناس كه عازم خروج از منزل بود گفت به هر حال ما يك اقدامى مىكنيم منتها منتظر هستيم شخصى كه از عراق آمده با مهدى بيايد به قم بعد تصميم بگيريم سپس آقاى صافى نزد گلپا [يگانى] مىآيد گلپايگانى اظهار مىكند كه نامهاى از اهواز آمده و در آن نوشته شده كه قائم مقامى كشته شد با
نمايش تصوير
[١] روز ١٤ ژوئيه ١٩٥٨ عبدالكريم قاسم و افسران دارودسته او كه از افراطيون نظامى پان عربيستى و بعثى بودند در يك كودتا خاندان هاشمى( پادشاه وقت عراق)-- را كه ستمگر و جنايتكار بود سرنگون كرده و دست به يك سلسله انتقام جوييها عليه حكومت پادشاهى و خاندان سلطنت زدند كه وحشيانه و حيرتانگيز بود جسد نورى سعيد را به پشت اتومبيل جيپ بستند و در خيابانها كشاندند. آنها كودكان و زنان خاندان سلطنت را هم كشتند. به همين دليل عبدالكريم قاسم و همفكران بعثى او نتوانستند مشروعيت لازم را در حكومت جديد كه بر پا كرده بودند به دست آورند به ويژه آنكه حكومت جديد گرايشى به سوسياليزم و ناسيوناليزم عربى داشت و آميختهاى خطرناك در دنياى عرب به شمار مىآمد كه تا آن زمان نمونه آن ديده نشده بود. چيزى نگذشت كه اين افراد به جان يكديگر افتادند و همكار عبدالكريم قاسم يعنى ژنرال عبدالسلام عارف كه در كودتاى نخست همراه او بود، روز ٨ فوريه ١٩٦٤ عليه عبدالكريم قاسم به پا خاست و با كودتاى ديگرى حكومت بعثى و سوسياليستى قاسم را ساقط كرد. گفتنى است- سرنوشت عبدالكريم قاسم و ياران بلامنازع او در اين كودتا، كم شباهت به سرنوشت خاندان سلطنت و نورى سعيد نبود- يعنى- با قاسم هم همان معامله شد و سر بريده او در خيابانها كشانده شد. سياستهاى عارف چرخش بسيار محسوسى در گرايشهاى سياسى عراق بوجود آورد و نشان داد كه متمايل به سياست ناسيوناليزم عراقى است اما با وجود افسران سوسياليست، پان عربيست و كمونيست در ارتش، اين وضعيت نمىتوانست چندان دوام يابد و سرانجام در سال ١٩٦٦ عبدالسلام عارف در يك سانحه هوايى به قتل رسيد و پس از آن عبدالرحمان عارف رئيس جمهورى عراق شد تا آن كه در ١٧ ژوئيه ١٩٦٨ حكومت عبدالرحمان عارف با يك كودتاى بعثى جديد سرنگون شد و عارف توانست در اين كودتا خود را به آنكارا رسانده و به تركيه پناهنده شود. رهبرى اين كودتا را احمد حسنالبكر با معاونت صدام حسين تكريتى و جمعى از افسران عراقى به عهده داشتند. كودتاگران در اين كودتا انديشههاى جديد بعثى را كه آميختهاى از ناسيوناليزم عربى( پان عربيسم) و سوسياليزم استالينى بود مطرح ساختند. بعد از گذشت يك سال از عمر اين كودتا، با به قدرت رسيدن صدام حسين تكريتى گرايشات پان عربيستى و سوسياليز ماستالينى رفته رفته آشكار مىشد. همكارى با حزب كمونيست عراق و شركت دادن برخى از اعضاى آن در دولت بعثى و گماردن چند تن از آنان را به پست وزارت، تصور يكى بودن ماهيت واقعى تفكر بعثيها و كمونيزم در افكار عمومى را تقويت مىنمود. البته نبايد فراموش كرد- كه كابينه تنها مجرى تصميمهايى بود كه در شوراى فرماندهى انقلاب گرفته مىشد و در آنجا از كمونيستها خبرى نبود- بدين ترتيب- رهبران عراق تحت لواى« حزب سوسياليست بعث عرب» اميدوار بودند توجه اعراب را به اين فلسفه جلب نمايند كه:« سوسياليزم بعث به صورت ارايه شده در عراق در واقع همان چيزى است كه اعراب بدان نياز دارند» و بر اين باور بودند كه- آنچه- حزب بعث سوريه- در يك حكومت متفاوت از آن دم مىزند، جز گونه نادرستى از سوسياليزم بعث نيست»- بعثىها در عراق معتقد بودند- نظام پارلمانى مفهومى ندارد و جمهورى تنها در قالب شوراى فرماندهى انقلاب، مفهوم خود را نمايان مىسازد- به سخن ديگر- حزب بعث اصولًا دموكراسى پارلمان را باور ندارد و معتقد است هيچ حزب بعثى محلى قادر به دست يافتن به قدرت از راه صندوق رأى نيست. سياست حزب بعث بر تعلق پست فرماندهى عالى نيروهاى مسلح به رياست جمهورى قرار داشت و در اين صورت لزوما رئيس جمهورى بايد داراى درجه عالى نظامى باشد. بر همين اساس پس از درگذشت احمد حسنالبكر در ١٦ ژوئيه ١٩٧٩ صدام حسين كه در آن زمان معاون رئيس جمهور و معاون رياست شوراى فرماندهى انقلاب بود. حتى بدون داشتن هرگونه پيشينه نظامىگرى خود را به درجه سپهبدى منصوب كرده براى آنكه آمادگى لازم را براى بدست گرفتن پست رياست جمهورى و به همراه آن، پست فرماندهى نيروهاى مسلح را عنداللزوم داشته باشد. با همه درندهخويىهاى بعثيان در عراق براى ملت آن كشور، همسايگان كشور عراق نيز از تجاوزات بعثيان در آرامش نبودند. با روى كار آمدن عبدالكريم قاسم در ١٩٦١ درست شش روز پس از اعلام استقلال كويت نيروهاى عراقى به منظور الحاق كويت به عراق در مرزهاى كويت صفآرايى نمودند و تا زمان جنگ خليج فارس اين كشمكش را ادامه مىدادند و در سال ١٩٨٠ و روى كار آمدن جمهورى اسلامى ايران و با پيش آمدن اين استنباط كه ايران كه به ناتوانى نظامى و دفاعى افتاده است حمله نظامى به خاك
ايران را آغاز كردند، جنگى كه بعثيان با يارى و حمايت بىدريغ صهيونيستها و غربيها بر ايران تحميل كردند هشت سال طول كشيد و پى آمد آن خسارتهاى غيرقابل جبران براى دو كشور ايران و عراق بود. سرانجام ماجراجوييهاى بعثيان منجر به دخالت نيروهاى بينالمللى به رهبرى آمريكا و انگلستان و سرنگونى بعثيان در سال ٢٠٠٣ برابر فروردين ١٣٨٢ گرديد. ر. ك: ايران سال ٥، صص: ٣١/ ١٩.