حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ١١٤ - موضوع سيد مهدى گلپايگانى
از: ٢١ تاريخ: ٧/ ١١/ ٤٧
به: ٣١٦ شماره: ٤٣٩٥/ ٢١
موضوع: سيد مهدى گلپايگانى
ساعت ٢٠ روز ٥/ ١١/ ٤٧ سيد مهدى گلپايگانى و دكتر سيادت و احمد جلالى در منزل آيتاله گلپايگانى حضور داشته ابتدا دكتر سيادت اظهار داشت چون اداره امور بيمارستان آيتاله گلپايگانى احتياج به بودجه زياد دارد لذا به آيتاله پيشنهاد كردم تا در مقابل جمعيت شير و خورشيد سرخ[١] جمعيتى به نام جمعيت خيريه اسلامى تشكيل داده و از درآمد آن بيمارستان را اداره نمائيم سپس سيدمهدى گلپايگانى تلفنى با حسين بابائى نماينده روزنامه كيهان تماس و بهاى كليه نشريات وابسته به روزنامه كيهان را از وى استفسار نمود بابائى مىگويد صحبت پول نشريات نكنيد فقط بفرمائيد منطقى رئيس آموزش و پرورش كى عوض مىشود سيد پاسخ داد صلاح نيست در اين مورد با تلفن صحبت كنيد زيرا تلفن ما تحت كنترل مىباشد و ضمن ملاقات چگونگى را به شما ميگويم. پس از پايان مكالمه تلفنى سيدمهدى افزود آقاى وفائى اخيرا تلگرافى به عنوان وزير آموزش و پرورش مخابره و در آن متذكر شده كه حاضرم تمام دزديهاى آقاى منطقى را در مدت اقامت وى در قم با سند زنده برملا سازد سيدمهدى سپس با تلفن شماره ٣٠٥٠٦٨ كه متعلق به سيد جعفر[٢] فرزند آيتاله خوانسارى و داماد آيتاله گلپايگانى مىباشد مكالمه و گفت روزنامه اطلاعات امشب درباره اقدامات ما در قم راجع به سيلزدگان چه مطالبى درج نموده سيد جعفر[٣] پاسخ داد اقدامات فرماندار. رئيس شهربانى و بنىفاطمى را به طور كامل درج لكن اسمى از روحانيت به ميان نيامده سيدمهدى پس از پايان مكالمه تلفنى به جلالى گفت دستگاه سازمان امنيت[٤] مانع از درج اقدامات روحانيت در جرايد مىشود زيرا من
نمايش تصوير
[١] تشكيل شير و خورشيد كه با رنگ سرخ نقش مىگرديد و نام و علامت جمعيت و مؤسسه خيريه ايران بود كه داراى تشكيلات و تأسيسات امدادى و درمانى وسيع در سراسر كشور بود و همواره به آسيب ديدگان و نيازمندان كمك مىكند[ مىكرد] و در مواقع لزوم به كمك آسيبديدگان[ مىشتافت]. در سال ١٨٦٤ ميلادى به ابتكار هانرى دونان سوئيسى، جمعيتى به نام صليب سرخ در ژنو تشكيل شد كه هدفش كمك به زخمى شدگان و آسيب ديدگان جنگ بود و به تدريج خدمات خود را در زمينه كمك به آسيب ديدگان از حوادث توسعه داد و در كشورهاى ديگر نيز انجمنهايى به همين منظور تشكيل شد كه در بعضى ممالك اسلامى به نام هلال احمر و در ايران شير و خورشيد سرخ ناميده شد. جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران در سال ١٣٠٢ خورشيدى رسما تشكيل يافت.
ر. ك: فرهنگ فارسى عميد، ج ٢، پس از استقرار نظام جمهورى اسلامى، اين جمعيت با نام هلال احمر مشغول به فعاليت گرديد.
[٢] اصل: سيد ابراهيم.
[٣] اصل: سيد ابراهيم.
[٤] سازمان اطلاعات و امنيت كشور با نام اختصارى« ساواك» در سال ١٣٣٥ ش توسط ١٠ نفر از مستشاران آمريكايى مطابق سازمان اطلاعاتى و امنيتى آمريكا ايجاد شد؛ با اين تفاوت كه چون فعاليت خارجى ايران ناچيز بود سازمان مستقلى همچون« سيا» كه عهدهدار اطلاعات خارجى باشد به وجود نيامد بلكه مسئوليت اطلاعات خارجى و وظائف امنيت داخلى به عهده يك سازمان نهاده شد و نام آن را« سازمان اطلاعات و امنيت كشور» گذاردند. در واقع ساواك تلفيقى از دو سازمان« سيا»(C .I .A ) و اف. بى. اى(F .B .I ) بود. تشكيلاتى كه توسط مستشاران آمريكايى پايهريزى شد متشكل از ١١ بخش زير بود: ١- رئيس ساواك؛ ٢- معاون يكم( عملياتى)؛ ٣- معاون دوم( ادارى)؛ ٤- اداره كل يكم( امور ادارى)؛ ٥- اداره كل دوم( كسب اطلاعات خارجى)؛ ٦- اداره كل سوم( امنيت كشور)؛ ٧- اداره كل چهارم( حفاظت پرسنل و اسناد و اماكن)؛ ٨- اداره كل پنجم( امور فنى)؛ ٩- اداره كل ششم( امور مالى)؛ ١٠- اداره كل هفتم( بررسى اطلاعات خارجى)؛ ١١- اداره كل هشتم( ضد جاسوسى). ر. ك: فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، جلد ١، صص: ٤١٠/ ٤٠٩
در طول دوران ٢٢ ساله ساواك چهار نفر بر اين سازمان رياست كردند. نخستين رئيس ساواك سپهبد تيمور بختيار بود كه از بدو تأسيس ساواك تا اسفند ١٣٣٩ ش بر اين سازمان فرمان رانده و با قساوت و خشونت تمام به سركوب مخالفان شاه پرداخت. پس از او سرلشكر حسن پاكروان به سمت رئيس ساواك منصوب گرديد و همزمان حسين فردوست با حفظ سمت رئيس دفتر ويژه اطلاعات به قائم مقامى ساواك گماشته شد و از سوى شاه اختيارات تام گرفت تا ساواك را تجديد سازمان كند. حسين فردوست كه تا فروردين ١٣٥٠ ش قائم مقام ساواك بود، مدعى است در امور عملياتى اين سازمان هيچ نقشى نداشته است و تنها به آموزش پرسنل و سازماندهى مجدد ساواك مىپرداخته است و مىگويد: رئيسان ساواك نيز در امور سازماندهى و آموزش و حوزه كارى او هيچ دخالتى نداشتند. شاه سرلشكر حسن پاكروان را بعد از قيام ١٥ خرداد ١٣٤٢ ش به دليل غافلگيرى ساواك از كار بركنار و سرلشكر نعمتاللّه نصيرى را به جانشينى او منصوب كرد. دوران فرماندهى نصيرى بر ساواك كه تا بهار ١٣٥٧ ش
ادامه يافت اوج فعاليت ساواك در دستگيرى، شكنجه و سركوب مخالفان رژيم است. نصيرى اين سازمان را به مخوفترين و وحشتناكترين نهاد رژيم مبدل كرد. با اوجگيرى قيام مردم مسلمان ايران، شاه مجبور شد مهره منفور و بدنام خود در ساواك يعنى ارتشبد نصيرى را بركنار و سپهبد ناصر مقدم را به جاى او منصوب كند. اما پيروزى انقلاب اسلامى در ٢٢ بهمن ٥٧ به موجوديت ساواك و رياست آن خاتمه داد. حسين فردوست تاريخ ساواك را به ٤ دوره تقسيم مىكند: دوره نخست از تأسيس رسمى ساواك در اسفند ١٣٣٥ تا بركنارى تيمور بختيار از رياست ساواك در اسفند ١٣٣٩، اين دوره را دوره ايجاد و راهاندازى ساواك توسط مستشاران آمريكا مىداند. دومين دوره را دوران قائم مقامى خود در ساواك از ابتداى سال ١٣٤٠ ش تا فروردين ١٣٥٠ ش مىداند. وى تحولات ساواك در اين زمان را چنين برشمرده است: ١- تصفيه ساواك از هواداران تيمور بختيار و تبديل آن به يك سازمان صد در صد وفادار ٢- تبديل ساواك به صورت يك سازمان منظم و آموزش ديده و نيز مرخص كردن محترمانه مستشاران آمريكايى و استخدام مربيان و استادان علاقمند اسرائيلى به جاى آنان. به عقيده فردوست سومين دوره ساواك با خروج او از ساواك آغاز شد و اين سازمان دربست در اختيار نصيرى، سرلشكر على معتضد و پرويز ثابتى قرار گرفت به مركز همه بند و بستهاى سياسى و اوج شهرت و بدنامى رسيد. وى چهارمين دوره را دوره سقوط و زوال ساواك مىداند كه با بركنارى نصيرى شروع مىشود( همان ص ٤٢٣- ٤٢٤).