کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٧ - ذكر ثالثة الشمس و القمر بنت خير البشر ام الائمة الغرر البتول العذرا فاطمة الزهرا صلوات الله و سلامه عليها
بود به اندرون نرفته بازگشت چون حضرت فاطمه آن را مشاهده فرمود گمان كرد كه بواسطه آن دو طوق بود كه بر ايشان ديد به اندرون خانه نفرمود، آن طوق را از ايشان كند و شكست و در ميان هر دو قسمت نمود، ايشان گريهكنان بخدمت پيغمبر شتافتند، آن حضرت آن را از ايشان ستاده و به ثوبان گفت أى ثوبان برو و ببر اين را به بنى فلان اهل مدينه و بخر از براى فاطمه قلاده از چوب درخت سلم و دو دستبند از چوب عاج كه اينها أهل بيت مناند و من دوست نميدارم كه بخورند طيبات أهل دنيا را در حيات ايشان در مسند از حذيفه يمان روايت ميكند كه او گفت كه مادر من أز من پرسيد كه چند گاه است كه با نبى اللَّه عهد كرده؟ گفتم از فلان روز، باز با من سخنان سخت گفت، گفتم بگذار مرا كه بروم و با رسول اللَّه ٦ نماز مغرب بگزارم و آن حضرت را نگذارم تا از براى من و تو استغفار كند، مرا گذاشته آمدم و با پيغمبر نماز شام و نماز خفتن گزاردم، بعد از آن آن حضرت بازگشت از مسجد و من در عقب آن حضرت ميرفتم يكى پيش آمد و با وى چيزى گفت بطريق راز و بعد از آن رفت و چون من در عقب آن حضرت ميرفتم آواز مرا شنيد فرمود كه اين كيست؟ گفتم: حذيفه، گفت: چيست ترا؟ من أحوال را گفتم آن حضرت فرمود كه: حق تعالى ترا و مادرت را بيامرزد، آنگاه گفت: اين عارضه را ديدى؟ گفتم بلى، فرمود كه: اين ملكى بود از ملايكه كه هرگز ديگر بر زمين نيامده بود پيش از اين شب كه دستور خواسته بود از حق تعالى كه بيايد و بر من سلام كند و بشارت دهد مرا كه حسن و حسين بهترين جوانان أهل بهشتاند و فاطمه بهترين زنان عالميان است