کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٩ - در ذكر فدك و خطبه فاطمه زهرا
بايد دادن ليكن پدر تو و عمر بتو چيزى اعطا ميكردند بطيب و رضاى خود من بتو اعطا نميكنم و نميدهم، گفت: پس ميراث مرا از پيغمبر چيزى بدهيد، گفت: تو و مالك بن اوس نضرى نيامديد و شهادت نكرديد كه پيغمبر را ميراث نمىباشد و حق فاطمه را باطل ساختيد، اكنون آمده و طلب ميراث پيغمبر ميكنى؟ من انكار نميكنم و چيزى بتو نمىدهم؛ گويند كه: هر گاه كه عثمان بمسجد ميرفت براى نماز عايشه فرياد و فغان مينمود و برميداشت پيراهن نبى ٦ را و ميگفت: او مخالفت صاحب اين پيراهن ميكند، و چون عثمان از او ايذا مىيافت بالاى منبر ميرفت و مىگفت اين بىموى دشمن خداست و حق سبحانه و تعالى براى او و حفصه مثل زده در كلام خود بزن نوح و لوط آنجا فرمود كه و ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ تا آنجا كه وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ و عايشه نيز بوى مىگفت كه: يا نعثل يا عدو اللَّه تو آن كسى كه رسول اللَّه نعثل يهودى نام كرد كه در يمن ميبود و يك ديگر را لعن ميكردند تا عايشه سوگند خورد كه با او در يك شهر نباشد؛ و از آنجا بيرون رفت بجانب مكه.
اما ابن اعثم كه صاحب فتوح است نقل كرده كه عايشه گفت: بكشيد نعثل را كه بكشد او را خداى كه او سنت رسول اللَّه را كهنه ساخت و هنوز جامه او كهنه نشده، و رفت بجانب مكه، و غير او روايت كرده كه چون عثمان كشته شد عايشه آمد بمدينه و با يكى از مردم آنجا ملاقات كرده از