کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠ - ذكر ثالثة الشمس و القمر بنت خير البشر ام الائمة الغرر البتول العذرا فاطمة الزهرا صلوات الله و سلامه عليها
گشت ملك الموت (ع) آمده بقبض روحش كه نزد او بوديعه بود او را خوش نيامده جزع نموده و گفت حق سبحانه و تعالى اعلام فرموده بود مرا مدت عمر من و هنوز چهل سال باقى مانده ملك الموت گفت كه: تو آن را به پسر خود داود بخشيدى، او را خوش نيفتاد و كلام انكارآميز گفت، و لهذا در حديث ورود يافته كه چون آن كلام مائل بانكار بود در ذريت او انكار جريان دارد.
و نوح (ع) كه أطول انبيا بود أز روى عمر، و حق جل و علا خبر داده كه او نهصد و پنجاه سال در ميان قوم دعوت نمود، چون أجلش نزديك شد از وى پرسيدند كه چگونه ديدى دنيا را؟ گفت:
دنيا را خانه ديدم دو در كه از يك در به اندرون آيند و از يك در ديگر بيرون روند، مفهوم اين كلام دلالت دارد بر آنكه اراده مرگ نفرموده و اختيار مفارقت ننموده و اقامت در او بسيار ندانسته.
و گويند كه ابراهيم (ع) از حق تعالى در خواسته بود كه تا او آرزوى مرگ نكند او را نميراند، چون ايام مقدمه او اتمام يافت بيرون آمد ملكى را ديد بر صورت مردى پير بزرگسال كه ضعف قوى او را عاجز ساخته و أثر خرفى بر او بغايت ظاهر شده، و لعاب دهانش بر محاسن او فرو مىآيد، و طعام و شراب بىاختيار از او ميرود، پيش رفته فرمود كه أى شيخ از عمر تو چند گذشته؟ او را اخبار نمود بعمرى كه از عمر وى زياده بود بازگشت بخانه و گفت مبادا كه بسال او برسم مرا اين حال روى نمايد آنگاه مرگ خود را از خداى تعالى طلب كرد.
و گويند كه ملك الموت آمد بقبض روح موسى (ع) طپانچه بر روى او زد كه يك چشم او كور