کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٣٤ - دلائل امامت و برخى از معجزات آن حضرت
آن خواند كه لا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً پس من دانستم كه آن آيت منسوخ است.
عمار سجستانى روايت كند كه من رفتم بخدمت ابى عبد اللَّه (ع) و طلب اذن كردم بر او و يك شبى رفتم در خيمه آن حضرت بمنى، و نشستم جماعتى آمدند و طلب اذن كردند گوئيا كه ايشان مردمان تركند، و بيرون آمد بر من عيسى شلقان كه ذكر مرا پيش آن حضرت كرده بود و دستور خواسته گفت:
يا عمار كى آمدى؟ گفتم: پيش از اين جوانان كه داخل شدند بر تو، و من نديدم كه بيرون رفتند، گفت: اينها قومى از جناند كه مىآيند و چيزى چند ميپرسيد و ميروند- اين آخر آن بود كه از دلائل حميريست.
و قطب الدين راوندى رحمه اللَّه بابى ايراد نموده در معجزات جعفر بن محمد الصادق (ع) آورده كه:
مرويست از مفضل بن عمر كه او گفت: من ميرفتم با أبى عبد اللَّه (ع) بمكه يا بمنى كه ناگاه گذشتيم بزنى كه در پيش وى ماده گاوى مرده افتاده بود، و آن زن با دختركى از براى او ميگريستند، آن حضرت پرسيد كه چه حال دارى كه گريه ميكنى؟ گفت كه: من و كودكان من زندگانى ميكرديم بشير اين گاو و اكنون افتاد و مرد، و من متحيرم در امر خود، آن حضرت فرمود آيا ميخواهى كه حق سبحانه و تعالى او را زنده گرداند از براى تو؟ گفت: تو تمسخر ميكنى با مصيبتى كه من دارم، فرمود كه: حاشا كه من اراده تمسخر كنم بعد از آن دعا فرمود و پاى مبارك بر او زد و گفت: برخيز باذن اللَّه ماده گاو بشتاب هر چه تمامتر برخاست بخلقت تمام، زن گفت: بخداى كعبه كه اين عيسى بن مريم است، آنگاه آن حضرت در ميان جمعى از مردم رفت كه آن زن او را نشناسد.