کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٧٤ - داستان آن حضرت با منصور
منقولست كه مردى بود از اهل سواد كه آمدى و از آن حضرت چيزها پرسيدى، مردى خواست در غيبت او كه او را نقصى كند گفت مر آن حضرت را كه: او نبطى است، يعنى اصلى ندارد، امام جعفر (ع) فرمود كه: اصل مرد عقل اوست و حسبش دين او و كرمش تقوى او و مردمان در آدم مستوىاند پس شرمنده شد آن قائل از آن سخن.
سفيان ثورى گويد كه: من شنيدم از جعفر صادق (ع) كه ميفرمود كه: عزيز الوجود است سلامت بمرتبه كه مخفى است مطلب آن، پس گاهى كه آن را طلب ميكنى ميگوئى شايد در كنج خمول و گم نامى باشد، پس چون طلب كرده شد در خمول و نيافتى گمان ميكنى كه شايد در خاموشى باشد؛ پس چون طلب كرده شد در خاموشى و نيافتى ميگوئى شايد در خلوت باشد، پس اگر طلب كرده شود در خلوت و نيافتى پس گمان ميبرى كه در كلام سلف صالح باشد، و سعيد آن كسى است كه بيابد در نفس خود خلوت را كه اشتغال نمايد بآن، و فارغ گردد از غير آن از خود بطلب هر آنچه خواهى.
[داستان آن حضرت با منصور]
حديث كرد عبد اللَّه بن فضل بن ربيع از پدر خود كه او گفت كه چون حج كرد منصور در سال صد و چهل و هفتم از هجرت و آمد بمدينه و گفت بربيع كه: بفرست كسى را كه جعفر بن محمد را بيارد به تعب هر چه تمامتر كه بكشد خداى تعالى مرا كه اگر من او را نكشم، او تغافل كرد از آن سخن تا شايد او را فراموش شود باز اعاده كرد آن را از براى ربيع كه بفرست كه او را بيارند بأقبح وجهى، او ديگر تغافل كرد بعد از آن فرستاد بربيع پيغامى كه سخنان زشت غليظ درشت در او بود كه البته بفرستد و امام جعفر (ع) را حاضر كند، او چون چاره نديد فرستاد و آن حضرت را آورد، ربيع گفت بوى كه: يا