کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣١٢ - ملاقات امام با منهال بن عمرو
آن ساعت نوشته بود بحجاج پس شك او زايل شد در صدق على بن حسين (ع) و فرح و شادى تمام نمود و يك خروار زر از جهت آن حضرت فرستاد بواسطه آنكه از آن نامه مسرور شده بود.
[ملاقات امام با منهال بن عمرو]
و روايتست از منهال بن عمرو كه او گفت: وقتى كه بحج رفته بودم بخدمت على بن حسين (ع) رفتم آن حضرت گفت بمن كه يا منهال چه كرد حرملة بن كاهل اسدى؟ گفتم: او را گذاشتم زنده در كوفه گفت: آن حضرت دستهاى مبارك برداشت و گفت بار خدايا بچشان او را گرمى آهن، بار خدايا بچشان او را حرارت آتش، گفت: چون بازگشتم بكوفه خروج كرده بود مختار بن أبى عبيده و دست يافته بمردم كوفه و مرا با او دوستى بود، سوار شدم كه بروم بديدن و سلام او او را يافتم و او نيز مركب طلبيده با هم سوار شديم و آمديم بكناسه، او استاد و انتظار چيزى ميكشيد و در آن حال مختار بطلب حرملة ابن كاهل فرستاده بود و او را حاضر ساخته گفت: الحمد للَّه كه مرا مستولى گردانيد بر تو و ممكن ساخت از تو، و بعد از آن جلاد را طلبيد و فرمود تا هر دو دست و هر دو پاى او را بريد آنگاه گفت:
النار النار، پس پشته هيزم آوردند و آتش زدند و او را در آن انداختند تا سوخت، من گفتم: سبحان اللَّه سبحان اللَّه، مختار اين شنيده متوجه شد و گفت: سبب تسبيح تو چه بود؟ گفتم: رفته بودم بخدمت على ابن حسين (ع) آن حضرت أحوال حرمله از من پرسيد من خبر دادم او را كه من حرمله را زنده گذاشتم در كوفه دستهاى مبارك برداشت و فرمود كه
اللهم اذقه حر الحديد، اللهم اذقه حر النار
مختار گفت: اللَّه اللَّه آيا تو شنيدى اين را از على بن حسين كه ميفرمود اين را؟ گفتم: بخدا كه شنيدم