کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٧ - گفتگوى آن حضرت با آهو
طعام ميخورد سنگى برداشت و انداخت در پس پشت خود آهو از آن رميد و برفت، آن حضرت فرمود كه: شكستى ذمت مرا من با تو ديگر سخن نميگويم هرگز و مرويست از ابى جعفر (ع) كه پدر من بيرون فرمود بجانب مواشى كه او را بود، و با من بودند بعضى از غلامان و غير ايشان سفره آوردند تا طعام بخوريم آهوى آمد بنزديك، آن حضرت فرمود كه: من على بن حسين بن على بن أبى طالبم و مادر من فاطمه بنت رسول اللَّه است ٦ بيا باين غذا، آمد آهو كه تا با ايشان چيزى بخورد ما شاء اللَّه آنكه خورد، باز دور رفت آن آهو، فرمود ببعضى از غلامان خود را كه: او را بازگردانيد بر ما، پس گفت ايشان را كه: شكست مدهيد ذمت مرا گفتند: نه، پس از آن فرمود كه: أى آهو منم على بن حسين بن على بن ابى طالب و مادر من فاطمه دختر رسول اللَّه است بيا باين غذا و تو أيمن باش در ذمت من، پس آمد آهو تا بايستد بر سفره كه چيزى بخورد با ايشان يكى از جلساى ايشان دست بر پشت آن آهو نهاد آهو رميد، آن حضرت فرمود كه: شكستى ذمت مرا سخن نگويم ترا هرگز و باين اسناد روايت كند كه على بن حسين (ع) روزى نشسته بود با اصحاب خود كه ناگاه ماده آهوى آمد از صحرا و مىآمد تا برابر آن حضرت رسيد، آنگاه استاد و ذنب خود را ميجنبانيد و دهان بر هم ميزد، بعضى از قوم گفتند: يا ابن رسول اللَّه چه ميگويد اين آهو؟ فرمود كه: ميگويد كه فلان بن