کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٨ - ذكر ثالثة الشمس و القمر بنت خير البشر ام الائمة الغرر البتول العذرا فاطمة الزهرا صلوات الله و سلامه عليها
بستان كه من آن را بتو ايثار ميكنم، آن را بوى داده بازگشت بمسجد و ظهر و عصر و مغرب را گزارد و چون رسول اللَّه ٦ نماز مغرب را ادا فرمود در صف اول بر أمير المؤمنين برگذشت و اشارتى فرمود، أمير المؤمنين بر خواسته بر در مسجد بآن حضرت رسيده سلام كرد و او جواب فرمود و گفت:
يا أبا الحسن هيچ چيزى نزد تو هست از طعام شب كه بيايم با تو و با هم تناول كنيم؟ آن حضرت سر مبارك در پيش انداخته حيران شد كه چه جواب بگويد، چه شرم ميداشت كه آن حال را برسول اللَّه بگويد، و رسول اللَّه ٦ دانسته بود أمر دينار را بوحى از جانب حق تعالى كه از كجا أخذ كرد و بكجا صرف نمود و مأمور بود آن حضرت كه در اين شب نزد امير المؤمنين طعام شب بخورند چون نظر فرمود بسكوت أمير المؤمنين گفت: يا أبا الحسن چه حال است ترا كه نميگوئى نه يا بلى تا با تو برويم؟ از روى حيا و تكريم فرمود: بيا تا برويم، پس رسول اللَّه دست أمير المؤمنين را گرفته رفتند تا نزد فاطمه زهرا أو نماز كرده در مصلى نشسته بود و در عقب او كاسه نهاده بود كه بخار از او برميخواست چون فاطمه كلام رسول اللَّه را شنيد از مصلاى خود برخاسته بيرون آمد و بر آن حضرت سلام كرد، چون او عزيزترين مردمان بود نزد پيغمبر جواب سلامش گفت و دست مبارك بر سر و رويش كشيد و فرمود كه: أى دختر چگونه است حال تو در اين شب كه حق تعالى رحمت خود را قرين تو گرداند؟ گفت: حال خير است، فرمود: چه دارى كه شام كنيم؟ فاطمه آن كاسه طعام را برداشته آورد در پيش آن حضرت و أمير المؤمنين نهاد